تبليغاتX
Time spent here:
تجربه تنها درسی است که شهریه اش گران است

fr blog

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟


زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:39 |

 روابط دانشجو با استاد -2 روابط دانشجو با دانشجو -3 روابط استاد با دانشجو -4 روابط کارمندان با دانشجو و بالعکس

الف: دانشجو دختر است و استاد مرد:
-1 دانشجو خودشيريني مي کند به هدف نمره.
-2 دانشجو خودشيريني مي کند به هدف استاد.و.... معمولا در دوحالت فوق، دانشجو به هدف خود ميرسد.
 
ب. دانشجو پسر است و استاد مرد:
-1دانشجو و استاد چشم ديدن يکديگر راهم ندارند.
-2دانشجو و استاد خيلي رفيق مي شوند يه طوري که شوخيهاي آنها را نمي توان به قلم آورد..(دانشگاه قزوين)
-3نقش سنگ را براي هم بازي مي کنند. معمولا در هيچ کدام از حالات فوق هيچ کدام از طرفين هدفي را دنبال نمي کنند
________________________________________ 
 روابط دانشجو با دانشجو
 
الف: پسر با پسر: استغفرالاه!
ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره !
 
ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب :
 
 -1 روابط در حد نگاه; نهايت رابطه: آمار گيري(دختره دل تو دلش نيس)
-2 روابط در حد سلام و عليک; نهايت رابطه: احوال پرسي
-3 روابط در حد جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهايت رابطه: کپي جزوه ها(دختره:بابا شمارتو بده جزوه سيخي چند)  
-4 روابط در حدسالي يکبار تور يکروزه تفريحي ; نهايت رابطه: سالي دوبار تور يکروزه تفريح!
-5 روابط در حد پارتيهاي دوره اي; نهايت رابطه: روم نمي شه بگم !
-6 روابط در حد درس خواندنهاي دست جمعي; نهايت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهاي عالم!
-7 روابط در حد مرغ عشق; نهايت رابطه: ...چي بگم والا
________________________________________
 
 روابط استاد با دانشجو
 
 الف: استاد مرد است و دانشجو دختر:
-1 استاد از دماغ فيل افتاده است و هيچکس را تحويل نمي گيرد.
-2 استاد هم مجرد است هم شکارچي!(يه چي تو مايه هايه امير حجواني)
-3 استاد دنبال بهانه اي مي گردد تا نمره بذل و بخشش کند.
ب: استاد مرد است و دانشجو پسر: اتفاقات تکراري است.
ج: استاد زن است و دانشجو دختر يا پسر: استاد بنده خدا کار خودش را مي کند و دانشجو ها براي خودشان آتيش مي سوزانند
________________________________________
 
روابط کارمندان با دانشجو و بالعكس معمولا هنگام امتحانات و گرفتن تقلبها رسميت پيدا مي کند. (دخترا با وعده وعيد كارا رو درست ميكنه)
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 19:16 |


سن که رسید به پنجا
فشار میاد به چند جا!

اول به چشم و چارت
دوم به کون پارت!

سوم به دست و پایت
چهارم به کیر و خایت

دکتر میگه که پیری
کُس بکنی می میری!

نمک نخور، مریضی
وَرَم داری به پیزی!

شکر برات حرومه
کارت دیگه تمومه!

لق شده اون زبونت
کک افتاده به جونت!

پات دیگه جون نداره
تن و بدنت می خاره!

دندون نداری هیچی
چشات شده نخودچی!

دست و پاهات می لرزه
پیچ و مهره هات هرزه

فشار خونت بالاست
اینم برات یه بلاست!

کلسترول هم داری
دولا شدی و یک وری!

خون میدی، خون میگیری
ایدز هم می خوای بگیری؟

آرتروز دست و پات
حالی نذاشته برات

خُلق گُهی که داری
اولاد بشه فراری

شربت و قرص خوردنت
بد دهنی با زنت

کج شده اون گردنت
نکنه بزور کردنت؟

امان ز درد کمر
شب ها میخوابی دمر!

خوابهای بد می بینی
گاهی تو جات میرینی!

فغان ز رنج و تنگی
ولو و تلو، می لنگی!

وقتی که راه میوفتی
کج میشی هی میوفتی!

اعصاب تو خرابه
پشتت به روی آبه!

دَم به دَم می شاشی
روی تخمات هم می پاشی!

با سرفه های موذی
هی زرت و زرت می گوزی!

شعرم اگر چه کیریست
آن هم ز درد پیریست!

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:26 |

 
 
به خدا بسه. باید یه کمی به خودمون بیایم. حالا چه دختر باشیم چه پسر. ما که تو جنگ نیستیم که بگیم پسرا دشمنمونن یا اینکه دخترا دشمنن. نمیدونم چی بگم ولی خانم محترم تویی که یک آقایی دلت رو میشکنه آیا باید برایه همه پسرا حساب باز کنی و هر کی سر راهت میاد نابودش کنی یا اینکه آقایه محترم آیا باید با دخترا طوری رفتار کنی که اینقدر ارزشش رو بیاری پایین و به آوون این احساس رو بدی که تو مثل دستمال کاغذیی برام و وقتی ازت خوب استفاده کردم میندزمت دور. جالبترین چیز برام اینه که پسرا میگن دختره رو میپیچونیم و دخترا میگن پسره رو پیچوندیم. آخه مگه طرف مقابلتون قالیه یا کادوست که بپیچون یا میپیچونمت. خوبه انسانه اگر قالی یا کادو یا هر چیزه دیگه ای بود چکارش میکردید.
 
خانمهایه محترم من هم با پسرا رابطه داشتم و تو این روابط صدمه دیدم ولی حالا وقتی به یاد آوون اشخاصی که من رو اذیت کردن می افتم میگم خدا ببخشش. من با انسانی رابطه دارم که ازم دوره و یه لحظه هم وقت نداره که اسمم رو به زبون بیاره چی برسه بخواد بهم فکر کنه. این امر من رو خیلی ناراحت میکنه. با وجود اینکه خیلی وقتا بی توجهی میکنه ولی همیشه براش موفقیت و پیشرفت رو از خدا آرزو میکنم.
 
دخترا و پسرا، پسرا و دخترا ( به هر دو فورم گفتم که به کسی برنخوره) دل کسی رو شکستن ، انتقام گرفتن ، کسی رو خار و ذلیل کردن یا صد تا دوست دختر یا دوست پسر ردیف کردن به فرهنگ و تمدن ما چیزی اضافه نمیکنه. ما با اینکارا نه خوشتیپتر میشیم نه فهمیده تر میشیم و نه از ارزشمون بیشتر میشه.
 
دخترا باید خوب بدونید که پسرا آدمن. و پسرا ،دخترا هم هیچ وقت بهتر یا بدتر از شما نیستن. به خدا بعضی وقتا میگم هر چی سرمون میاد تقصیر خودمونه. " خودم کردم که لعنت بر خودم باد    که لعنت بر دل بی حاصلم باد". آخه وقتی یکی بهت کم لطفی میکنه یاد تو رو اذیت میکنه چرا اینقدر قدرت نداشته باشی که براش حد بذاری. کسی در حقت بدی کرد بذارش کنار به مرور زمان فراموشش کن و از اشتباهت یاد بگیر که هر کسی لایق عشق من نیست ولی همیشه بدون که هر 5 تا انگشت مثل هم نیستن و همیشه انسانها با هم فرق میکنن. پس هیچ وقت به خاطر انتقام جلو نرو چون همونجور که امروز دل یه کسی رو میشکنی فردا دوباره نوبت تو میرسه که دلت شکسته بشه.
 
به نظر من انسان باید همیشه خوبی کنه ولی نه کورکورانه بلکه با چشمایه باز. شرمنده که این رو میگم باید خوبی کنی ولی نه اینکه خریت کنی.
 
به خدا دیگه بسه یه کمی دست از این بچه بازیا برداریم. یه کمی سعی کنیم به همدیگه احترام بذاریم.
 
شرمنده اگر طولانی شد
 
قربان شما
لاوی
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:49 |
 
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
 
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
 
ضدحال يعنی روز تولدت bf-ات جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!
ضد حال یعنی نهم شدن پرسپوليس
ضد حال یعنی gfببري خونه بابات بياد
ضد حال یعنی ميلايه مارشال به دستت نرسه
ضد حال يعنی علي انصاريان+فرشيد كريمي
ضدحال يعنی gf-تو بيرون با يه پسر ديگه ببينن!
 
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
 
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
 
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
 
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه
 
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
 
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
 
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
 
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه
!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند
 ضدحال يعنی پژو RD!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
 .
ضدحال يعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه93 Ss be pes pes))
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
 
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
 
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
 
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه
!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
 
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:34 |

عشق این است ...... عشق پرده ای زرین است که از آن می توان به برهوت زندگی نگریست و دریچه ای رو به خوشبختی دید . عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین. عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده می شود. آری دریایی است که غریق در آن به زندگی دست می یابد و در آن جز پری ماهی زندگی نمی کند .


حال که برای همراهی آمدی بگذار بگویم دوست داشتن یعنی شکفتن گل سرخ بر روی بوته تیغ بران، و من دوستت دارم . زندگی با عشق یعنی لیسیدن عسل از لبه تیغ و من با تو زندگی می کنم و شیرینی عسل را حتی به بریده شدن زبانم ترجیح می دهم ، عشق یک فریب است ولی دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، عشق در دریای عاشق غرق شدن است ولی دوست داشتن رمز شنا کردن در دریای یکرنگی . تو عاشق هستی و من دوستت دارم

 عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

  

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:19 |
خدا آدم را آفريد و از روح خود در او دميد. سپس به همه فرشتگان فرمان داد كه به آدم، اين اشرف مخلوقات سجده كنند. همه سجده كردند به غير از شيطان كه تكبر ورزيد و سجده نكرد و خدا او را كه طغيان و سركشي كرده بود از درگاه خود راند و آتش جهنم را به او نويد داد، اما شيطان در عوض سالها عبادتي كه كرده بود مهلت خواست تا نشان دهد انسان ارزش سجده او و ديگر فرشتگان را ندارد و خداوند بلند مرتبه نيز تا قيامت به او مهلت داد (تا اينجاشو كه همه بلد بوديم و اما ادامه داستان)
... خدا آدم را در بهشت جاي داد و آدم در آنجا به شادي ميزيست، از غذاهاي بهشتي ميخورد و جست خيز كنان به دنبال پروانه‌ها ميدويد و خدا را بابت نعماتي كه به او بخشيده بود شكر ميكرد. چند صباحي بدين منوال گذشت تا اينكه روزي شيطان به هيبت پيري دانا در آمد و با گرفتن وقت قبلي نزد خدا رفت...
مكان: دفتر خدا... زمان: آخر وقت... خدا به پيرمرد كه در اصل همون شيطانه اشاره ميكنه بشينه و در حاليكه خسته به نظر ميرسه با فرياد ميگه: ميكي(منظور ميكائيله) در دفترو ببند ديگه كسيو راه نده. بفرماييد پدر جان امرتون؟
شيطان: پسرم ميدوني تنهايي چقدر سخته؟
خدا (در حاليكه جا خورده): چطور مگه پدر جان؟
شيطان: داشتم از بهشت رد ميشدم، آدمو ديدم كه كز كرده يه گوشه داره سياوش قميشي گوش ميده و اشك ميريزه، رفتم جلو بهش گفتم چي شده فرزندم، كنكور قبول نشدي؟ اين كه غصه نداره امسال نشد ساله ديگه، ميدوني چي جواب داد؟
خدا (با كنجكاوي): نه،چي گفت؟
- گفت كنكور كيلو چنده حاجي،  درس سيخي چند! درد من يه چيز ديگس. ازش پرسيدم دردت چيه جوون؟ گفت: ول كن بابا حاجي جون گفتن نداره. گفتم:بگو پسرم شايد تونستم مشكلتو حل كنم. گفت: مشكل منو هيچكس نميتونه حل كنه. گفتم: سرسختي نكن جوون تو مشكلتو بگو من قول ميدم هر كاري از دستم بربياد برات انجام بدم. گفت: بابا نمودي مارو خيلي دوست داري مشكلمو بدوني؟ باشه ميگم، آقا جون مردم از تنهايي، مردم از بي كسي، مونسم شده رودخونه‌ها و درختاي بهشت، راه ميرم با درختا حرف ميزنم، بعضي وقتا حس ميكنم واقعا اسكل. شدم، نميدونم چرا خدا يه همدم، يه يار، يه كسي كه بتونم باهاش دو كلوم حرف بزنمو ازش جواب بشنوم واسه من نمي آفرينه، يعني نميدونه من چقدر تنهام؟ ازش پرسيدم: خوب چرا اينو به خود خدا نميگي؟ گفت: راستش خدا اينقدر در حق من خوبي كرده، اينقدر به من نعمت بخشيده كه من اصلا روم نميشه برم اين حرفا رو بهش بگم. گفتم: مي‌خواي من برم باهاش صحبت كنم؟ با ذوق و شوق گفت: يعني اين كارو واسه من ميكني؟ گفتم آره پسرم، چرا كه نه. گفت: حاجي جون نوكرتم به مولا، اگه اين كارو بكني كه مارو خيلي خجالت ميدي. و من بهش قول دادم كه اين كارو براش بكنم و الانم در خدمت شمام
خدا در حاليكه اشك تو چشاش جمع شده سرشو به علامت تاسف تكون ميده و با صداي آروم ميگه: واااي واااي واااي، واي بر من، چه جوري تا حالا به اين موضوع فكر نكرده بودم؟ اين پسره اونجا تك و تنها. سنگم باشه ميتركه. بنده خدا يه بارم نيومد پيشم اعتراضي بكنه، شكايتي بكنه، آخه من چه جوري نفهميدم اين بچه داره چه زجري ميكشه؟ ممنون پدر جان، مرسي كه روشنم كردي
شيطان (در حاليكه ته دلش داره قاه قاه ميخنده!): پسرم من وظيفمو انجام دادم، انشالله كه تونسته باشم خدمتي در راه خدا بكنم
خدا: شما نميدوني چه كمك بزرگي كردي پدر جان، من موندم چه جوري جبران كنم اين لطف شما رو
شيطان (در حاليكه با تكيه به عصا از جاش بلند ميشه): اگه ميخواي جبران كني مشكل اين جوونو زودتر حل كن. و به سمت در دفتر ميره
خدا: چشم، حتما، حالا كجا؟ بمونين بگم چايي بيارن.
- نه ممنون، جايي كار دارم بايد برم
- اي بابا بد شد كه
- خدانگهدار پسرم
- به سلامت پدر جان. و بعد خدا پشت ميزش نشست و رفت تو فكر....... چند روز بعد خدا كاريو كرد كه به گفته خودش بزرگترين اشتباهه زندگيش بود.  وخدا حوا را آفريد و به بهشت فرستاد تا همدمي باشد براي آدم و به آن دو هشدار داد كه مواظب باشند هيچگاه سي‌دي غير مجاز نگاه نكنند و گرنه از بهشت رانده ميشوند (اما نگفت سي دي غير مجاز چيه! اون دو تام چون نميدونستن چيه! گفتن باشه! (حالا بعضي ها ممكنه بگن شعر نگو، تو قرآن نوشته خدا به آدم حوا گفت از ميوه ممنوعه نخورن؛ جواب اينه كه قرآن زماني نازل شد كه هنوز سي دي بوجود نيومده بود و خدا هم براي اين كه مردم اون زمون منظورشو بفهمن، مجبور بود بگه ميوه ممنوعه). و بدين ترتيب خدا به شيطان در راه اجراي نقشه شوم خود كمك بزرگي كرد
مكان: بهشت... زمان:يكي دو ماه بعد... حوا داره لخت مادرزاد لب رودخونه قدم ميزنه كه ناگهان شيطان رجيم در هيبت جواني خوش تيپ سر راهش سبز ميشه.
شيطان: سلام
حوا با تعجب جواب سلامشو جواب ميده
شيطان (با نگاه به رودخونه): چه جايه قشنگي، شما هميشه اينجا ميايد؟
حوا (در حاليكه چشش بدجوري شيطانو گرفته و ميخواد بهش راه بده با ملايمت): بله، اكثر اوقات.
- چطور من تا حالا شمارو نديدم؟
- منم شمارو نديدم
شيطان تخته سنگي رو نشون ميده: موافقي بريم اونجا بشيينيم يخورده حرف بزنيم؟ بيشتر با هم اشنا بشيم؟
- چرا اونجا؟
- آخه فضاش رمانتيك تره!
- باشه بريم و شيطان و حوا رفتن روي تخته سنگ نشستن
شيطان: من كاوه هستم، دانشجوي ساله آخر معماري خواجه نصير. شمام دانشجوييد؟
- بله منم مامايي ميخونم! شيطان زير لب: اين مارو گول نزنه خوبه
حوا: چيزي گفتي؟ - نه.يعني گفتم خيلي خوشبختم از آشناييتون.
- منم همينطور. و خلاصه بعد از كلي حرف مفت زدن شيطان شماره موبايلشو ميده به حوا و اين سر آغازي ميشه براي بوجود اومدن يه دوستي عميق بين حوا و شيطان....حوا روزي چهار پنج بار به شيطان زنگ ميزنه و شماره خونشو ميده به شيطان و ديگه كم كم با هم صميمي ميشن و روشون به هم باز ميشه. تا اينكه يه روز داشتن تلفني حرف ميزدن و ميخنديدن كه شيطان يه سوالي از حوا ميپرسه
ميگه:حوا
حوا:جون دلم
در اينجا مكالمه به علت داشتن نكته اخلاقى سانسور مىشه
و اما ادامه ماجرا
احوا:- لوس نكن خودتو بگو ديگه
شيطان - آخه گفتني نيست بايد ببيني
- خوب نشونم بده
- باشه يه سي‌دي برات ميارم ببيني
هه...هه...هه
بعد حوا گفت
- غير مجاز كه نيست؟آخه خدا گفته اگه سي دي غير مجاز نگاه كنم از بهشت رانده ميشم
- نه خيالت راحت باشه،مجازه مجازه!!(ميره که ديريم دارام
و فرداي آن روز شيطان با در دست داشتن يك سي دي به خانه حوا كه بي صبرانه منتظر بود رفت، سي دي را در وي سي دي گذاشت و دكمه پلي را زد. در حين تماشاي فيلم حوا احساس عجيبي داشت و نميداست چرا يه جوري ميشه و شيطان خوشحال بود چرا كه داشت به اهداف شومش ميرسيد. بعد از اتمام فيلم حوا گفت: آخ جون من ميخوام و به سمت شيطان هجوم برد ولي او ناگهان ناپديد شد...حوا كه به شدت حالى به حولي شده بود اصلا تعجب نكرد كه چرا كاوه بيكباره ناپديد شده و بعد از اين كه چند بار شماره موبايلشو گرفت و ديد خاموشه گفت:كون لقش و شماره آدم را گرفت
آدم: بله؟
حوا (با صداي فوق ....): بهت احتياج دارم، بيا خونمون
آدم: هان چي شده؟ ولت كرد رفت؟
- ول كن اين حرفا رو اصلا حالم خوب نيست
- به من ربطي نداره برو به همون آقا خوشتيپه همون دانشجوئه كه من در مقابلش هيچي نيستم بگو
- من معذرت ميخوام، تو رو خدا بس كن، بلند شو بيا خونمون، اشتباه كردم.
- حيف كه نميتونم دل كسيو بشكنم. منتظر باش الان ميام
و آدم طبق معمول لخت مادرزاد به خونه حوا رفت. هوا در حاليكه يه حوله دورش پيچيده مياد رو كاناپه كنار آدم ميشينه.
آدم: اين چيه دورت بستي؟ مد جديده؟
حوا: من تا حالا لخت بودم
- لخت يعني چي؟
- يعني اين كه لباس نداشتم
- لباس چيه ديگه؟
- اه ولش كن، خيلي از دستم ناراحتي؟
آدم: آره از تو انتظار نداشتم
- منو مي بخشي؟
آدم : به شرطي كه قول بدي ديگه هيچ وقت اينكارو با من نكني
- باشه قول ميدم و بعد حوا به آدم مي‌چسبه و ميگه: چقدر دوسم داري؟
آدم در حاليكه خودشو جمع و جور ميكنه: اين جلف بازيا چيه؟ برو اونور پختيم از گرما
حوا: دوستت دارم جيگرم. و خودشو بيشتر ميچسبونه به آدم و ميگه: بغلم كن
آدم خودشو از زير دستاي حوا ميكشه بيرون. بلند ميشه واي ميسه ميگه: چت شده؟اين مسخره بازيا چيه در مياري حالمون بهم خورد. و در اينجا حوا به موردي بر ميخوره كه خيلي به نظرش عجيب مياد توي اون فيلمي كه ديده بود وقتي زنهاي توي فيلم با مردا اينجوري رفتار ميكردن مردا حالي به حالي مي‌شدن ، اين مورد و برخورد آدم از بدو ورودش به خونه حوا، اونو به فكر فرو برد و فهميد كه يه حسي در اون زنها و مردهاي توي فيلم وجود داره كه در آدم وجود نداره و وقتي بيشتر فكر كرد و تيكه هاي پازل رو از هنگامي كه اون پسر خوشتيپ (شيطان) وارد زندگيش شده بود تا حالا رو كنار هم چيد فهمميد كه فريب خورده و فهميد كه اون پسر خوشتيپ كسي نبوده به جز شيطان و اون سي‌دي كه ديده يه سي‌دي غير مجاز بوده و به روشني دريافت كه با اين كارش از بهشت رانده خواهد شد، اولش خواست اينو به آدم بگه اما شهوت و هوس مانع شد تا حوا اين كارو بكنه و تصميم گرفت براي رسيدن به خواسته اش كه همانا چشيدن طعم لذت جنسي بود آدمو قرباني كنه.: - چه كاري؟
- گفتني نيست بايد ببيني. (اينو گفت و دست آدمو رو گرفت برد پايه تلويزيون نشوند و وي سي دي رو روشن كرد). پايان دقيقه پنجم فيلم همان و .... شدن حوا تا دسته همان. خلاصه اين دو به تلافي زمانهاي از دست رفته سه روز و سه شب همديگر را سير... طوري كه آدم بعد ازين مدت مچاله شدو حوا و ارفته. شيطان نيز هم در هنگام تماشاي فيلم توسط آدم و حوا و هم در آن سه روز از پشت پنجره با هندي‌كم از آن دو فيلمبرداري كرد تا نزد خدا لوشان دهد
مكان: دفتر خدا. خدا زل زده به تلويزيون و در حاليكه خيلي دوس داره به خودش بقبولونه اون چيزي كه داره ميبينه واقعيت نداره ميگه: اين كه مدرك نشد، نگا اصلا تابلوئه مونتاژه! الان تكنولوژي كلي پيشرفت كرده ، جمع كن ببر آقا
شيطان: هر جور دوس داري فكر كن، واسه من فقط اين مهمه كه روي تو رو كم كردم
خدا با عصبانيت: ، گنده تر از تو نتونستن روي منو كم كنن. بلند شو برو گم شو بيرون، ديگم طرفاي درگاهه ما پيدات نشه، ناسلامتي ما تو رو رانديم
شيطان در حاليكه با خنده بلند شده و داره ميره بيرون: باشه ميرم ولي يادت باشه كه نشون دادم بشر ارزش سجده كردن نداره
و خدا در حاليكه شيطان از دفتر رفته بيرون با عصبانيت داد ميزنه: يه فيلم مونتاژي آورده خيال كرده ميتونه منو..... من صد تا مثل تو رو ميبرم لب چشمه تشنه بر ميگردونم
صداي قه قهه شيطان از دور شنيده ميشه و خدا با خودش فكر ميكنه حالا نكنه اين فيلمه راستي باشه؟ چه خاكي به سرم بريزم اگه واقعا همچين اتفاقي افتاده باشه، پاك آبرومون جلو اين بچه ميره، بايد ته توي اين قضيه رو در بيارم. و بعد داد ميزنه: جبري(منظور جبرئيله) بپر برو زمين بگو اين دو تا جونور بيان عرش كارشون دارم. و جبرئيل به زمين رفتو پيغام خدا را به آدم و حوا داد و آنها گفتند: باشه تو برو ما ميايم
مكان: روي يكي از تختاي بهشت كه از زيرش يه نهر رد شده. آدم: به نظرت خدا چيكارمون داره؟. حوا (در حاليكه ميدونه خدا چيكارشون داره): نمي‌دونم والا! حوا يه لحظه پيش خودش فكر ميكنه از دست خدا كه نميتونيم دربريم، بالاخره گيرمون مياره، پس بهتره خودمون بريم پيشش و يه نقشه‌اي بريزيم كه نفهمه ما سي‌دي غير مجاز ديديم. اين فكرو ميكنه و به آدم ميگه: من ميدونم خدا چيكارمون داره
آدم: تو كه گفتي نميدوني
- خوب دروغ گفتم
آدم با خنده حوا رو وشكون ميگيره و ميگه:خيلي بلا شدي تازگيا
حوا با ناز: اوخ نكن دردم اومد
آدم : جيگرتو. خوب حالا چيكارمون داره؟
و حوا در حاليكه به شدت از عكس العمل آدم ميترسه با صداي لرزون و من من كردن ميگه: مي‌خواد از بهشت بندازتمون بيرون آخه اون سي‌دي كه نگاه كرديم غير مجاز بوده
آدم: من حاضرم بندازتمون تو اسفل‌السافلين ولي پيش هم باشيم كه هي از صبح تا شب جيگرتو بخورم
- راس ميگي؟
- ميگم حالا بالاخره تو بهشت باشيم كه بهتر از جاهايي ديگس
- بر منكرش لعنت
- پس بيا يه نقشه بكشيم كه خدا نفهمه ما سي دي غير مجاز نگاه كرديم
- موافقم، بكشيم
حوا يخورده فكر ميكنه ببين وقتي خواستيم بريم اونجا لباسامونو در مياريم و خودمونو ميزنيم به نفهمي انگار كه ما اصلا نفهميديم تا حالا لخت بوديم و يه جوري رفتار ميكنيم كه فكر كنه چشمو گوشمون بسته‌ي بستس
- باشه موافقم. فقط مواظب باش سوتي نديا
- نترس حواسم هست… و فرداي آنروز آدم و حوا به سمت عرش حركت كردند
آدم: ببين من جلو ميرم تو پشت سرم حركت كن كه من تحريك نشم
حوا: باشه
و آدم تا دم در عرش بارها به زمين خورد توضيح واضحات: آدمي كه موقع راه رفتن پشت سرشو نگا كنه اگه نخوره زمين جايه تعجب داره! زينگ زينگ(صداي زنگ در عرش)… بله …
آدمم وا كن
اِ تويي؟ كونت پارس! بيا تو
آدم و بعد از آن حوا وارد حياط عرش شدند. آدم جلو جلو به سمت اتاق خدا حركت ميكنه و ميره تو اتاق، حوا هنوز وسطاي حياط بود كه يهو اضرائيل و اسرافيل كليد ميندازن درو حياط و وا ميكنن ميان تو و چششون ميفته به حوا، دهنشون باز ميمونه. اسرافيل: خدايا شكرت بعد چند صد سال عبادت بالاخره حاجتمو برآورده كردي! اضرائيل: كشف حجاب كردن اينجارو؟ جيگرتو بخورم خانومي! كجا بودي تا حالا؟
حوا: خفه شو بي شعور
اضرائيل حوا رو نشون ميده و به اسرافيل ميگه: نگا پدرسگ چه طاقچه اي داره، گلدون بندازي گير ميكنه
و حوا به سرعت خودشو به اتاق خدا ميرسونه و ميره تو، كنار آدم مي ايسته
مكان: توي اتاق خدا... آدم خطاب به جبرئيل: پس خدا كجاست؟
و خدا در حاليكه داره آب دستشو ميچكونه وارد اتاق ميشه. (خدا با يه لحني كه انگار داره تمسخر ميكنه): به به آدم خان حوا خانوم خوش اومدين
آدم: در خدمتيم
خدا: خواهش ميكنم خدمت از ماس. (و بدونه مقدمه ميره سر اصل مطلب). يه چيزايي شنيدم
آدم در حاليكه سعي ميكنه يه جوري نگاهشو كنترل كنه كه به بدن حوا نيفته ميگه: چي شنيدي خدا جون؟
خدا: شنيدم سي‌دي غير مجاز ديدين و ريختين رو هم
حوا: نه خدا جون ما همچين كاري نكرديم، حتما پشت سرمون صفحه گذاشتن
خدا: يعني تا حالا سي دي غير مجاز نديدين؟
آدم و حوا: نه به خدا، كور شيم اگه ديده باشيم
خدا: اوپس! پس تا حالا سي‌دي غيرمجاز نديدين؟
آدمو حوا كه سرشونو انداختن پايين و سرخ شدن: خدايا ببخشيد فريب خورديم، بار آخرمونه
خدا با خشم: حرف نباشه، هوسبازايه سست ايمان! ميفرستمتون جايي كه عرب ني انداخت.
آدم(مظلومانه): خدايا ميخواي مارو بندازي جهنم؟ نه مي‌خوام بندازمتون يه جايي كه روزي صدبار حسرت جهنمو بخوريد.
آدم و حوا يه نگاهي به هم ميكنن و ميپرسن: يعني كجا؟
- ميفرستمتون زمين
آدم كه انگار تازه فهميده تو چه هچلي افتاده و حوس به كلي از سرش پريده با فرياد ميگه: همش تقصير حوا بود، اون گولم زد من كه كاري نداشتم. سي‌دي مال اون بود منم نميدونستم چيه گفت بيا نگا كنيم، اصلا من داشتم زندگيمو مي‌كردم واسه چي اينو (اشاره به حوا) آفريدي؟
حوا (با بغض): خيلي نامردي
خدا(خطاب به آدم): مگه خودت نميخواستي يه همدم داشته باشي، مگه نميگفتي خدا چرا به فكر تنهايي من نيست؟
آدم: من به گور بابام خنديدم كه همدم خواسته باشم
و در اينجا خدا به فكر فرو ميره و مي‌فهمه كه چه كلاهي سرش رفته و ميفهمه كه اون پير دانايي كه اومده بود دفترش شيطان بوده كه يه مشت دروغ تحويلش داده، اما خودشو از تك و تا نميندازه و ميگه: خوب اصلا تو نخواسته باشي، من كه صلاح تو رو بهتر ميدونم! خودم صلاح ديدم كه يه همدم برات بيافرينم! و به جبرئيل ميگه ميري اضرائيلو صدا ميكني با هم ميايد اين دوتا رو اول ميبريد عقدشون مي‌كنيد بعدم ميبريد ميندازيدشون وسط زمين
جبرئيل ميره اضرائيلو صدا ميكنه و با هم ميان تا دست و پاي آدمو حوا رو بگيرن و ببرنشون. و آدم و حوا شروع ميكنن به دست و پاي خدا افتادن و التماس كردن: خدايا غلط كرديم. تو رو خدا. گه خورديم. بزار پاتو ببوسم. به خدا نمي‌دونستيم. دفعه اولمونه. جون بچت. ديگه نگا نمي‌كنيم. ولي جبرئيلو اضرائيل با اشاره خدا اونارو از روي دستو پاش ميكشن و بلند ميكنن
حوا(با گريه): به من دست نزن كثــــافت بيشعــــور
آدم (كه گردنشو از لايه دستاي اضرائيل به زور در آورده بيرون و از عصبانيت سرخ شده با فرياد): اصلا خوب كرديم ديديم بازم ميبينيم، فقط بلده به كمر به پايين گير بده! اصلا تو كه ميخواستي انقدر گير بدي واسه چي آفريدي؟
خدا (با عصبانيت): زر نزن آدم شده واسه من
- هر غلطي دوس داري بكن.
خدا ميره جلو يدونه با پشت دست ميخوابونه تو گوش آدم و بعد اضرائيل شروع ميكنه گردنه آدمو فشار دادن.
حوا (در حالي كه داره زار ميزنه و همه صورتش خيسه اشك شده): ولش كـــنيد. چيكارش داري. خفش كردي.. آه..اي خدااااا. و جبرئيل موهاي حوا رو ميكشه
خدا: سوسول كثافت؛ بچه ها يه راست مي‌بريد مي‌ندازيدشون تو ايران كه ديگه واسه ما پر رو بازي در نيارن
اضرائيل و جبرئيل در حاليكه دارن آدمو حوا رو روي زمين ميكشن ميگن: چشم خدا جون.... و بدين ترتيب آدم و حوا از بهشت
رانده و به زمين منتقل شدند
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:15 |
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سکه طلا، یک اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد
عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا!!!
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دایناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها==> عروس ها
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:26 |
چیزی که تو مملکت ما زیاده چیزی نیست جز عشق وعاشقی
هر کسی با یه نگاه یا صدا عاشق میشه و یا برعکس متنفر میشه
اصولا"گیرندههای رومانتیک قلب ما ایرونیا خیلی انتن دهیشون
قویه و خودکار و فوری جواب میده اون چیزی که این روزها ما
اسمشو گذاشتیم عشق چیزی جز یه ویروس نیست ویروسی که از
راه چشمهاو اهنگ صداونوشته ها و تصاویرو... منتقل میشد و بسیار
خطرناکه...
وقتی که این ویروس خوشگله وارد تن ادم میشه.یه رشته اتفاقاتی
به این شرح صورت میگیره.
1_ بالا رفتن دمای بدن(یه چیزایی تو مایه های تب)
2_افزایش ضربان قلب
3_کم اشتهایی و بر عکس
4_بی اعتنایی به همه چیزغیر از عامل انتقال دهنده ویروس
5_فلج موضعی مغزونداشتن قدرت تصمیم گیری عقلانی
6_تمایل شدید به شماره گیری تلفنی
7_تزلزل شخصیتی وافت قدرت اعتماد به نفسو تمایل به مرگ
8_تمایل به خندیدن یا گریه شدید
9_ افزایش شدید میل به خود کشی
10_ضعف شدیدو کلی دستگاههای عمومی بدن
11_فوران اههای متمادی از ته دل
12_گیجی و منگی وقاط زدن!و میل زیاد به پیاده روی
13_اعتیاد به سیگاروتریاک وهروئین ومورفین و کوکایین و کافئین
واستا ئین و...ئین
14_فعالیت بیش از اندازه سلولهای تصویر ساز و تخیل مغز
15_قاطی کردن شب و روز ماه و سالو و پارکینسون موضعی مخ
16_نیاز شدید به محبت و اب یخ و چای و اب قند و...
17_توجه بیشتر به اینه وسواس شدید
18_تمایل بی اندازه به تکیه کردن به شخص یا پشتی محکم
19_خواب روزانه و تغییر هویت شخصی ار ادم به جغد و گاهی شغال
20_مبتلا شدن به بیماریهایی از قبیل مازوخیسم و قانقاریا وکم حرفیسم و
ورمیسم چشمی و کوتاهی قد ووبا
21_افسردگی و ...ومرگ
همانطور که مشاهده کردید این ویرس من و تو حالیش نیست و بیرحم و نامرده
و توی تن هر کی بیفته فیتیله پیچش میکنه.هیچ وری هم درمان نمیشه. مگه
اینکه یه جورای خاصی دوباره به تن کسی برگردونده بشه!!
القصه ...بد دردیه این عشق:شاعر میگه:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که این عشق است که ما را داده بر باد
این جریان عشق الوده امروزی است که ترکیبی ازنادانی و ذره هایی از عشق
اصیل فراموش شده و تنها گریزی وپولداری وبیکاری و اینترنت وچشم و هم چشمی
و...است با این همه در این بیماری هیچ انتقال دهنده اولیه ویروس مقصر نیست
بلکه اون گیرنده است که یه جورایی خودشو میندازه تو بدبختیو بیماری عشق.

مواظب باشید که این ویروس تو تنتون نره!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:42 |
آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند صبحِ فردا به شبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند
چه کسي داند زغم هستي چه به دل دارم به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم نه کسي آيد نه کسي خواند زنگاهم هرگز راز من بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گويد ساز من تو نداني تنها همه شب با گلها سخن دل را ميگويم من چو نسيمي آرام که وزد بر بستان همه گلها را ميبويم من تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند زغم هستي چه به دل دارم به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم چون ابري سرگردان مي گريد چش من در تنهايي اي روز شادي ها کي باز آيي امشب حال مرا تو نميداني از چشمم غم دل تو نمي خواني بخون
چشماي منتظر به پيچ جاده،
دلهره هاي دل پاک و ساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:54 |
 مي گفتم طلوع را دوست دارم غروب را دوست دارم زندگي را دوست دارم اما در هر حال مي گويم.... طلوع را در نگاهت غروب را در چهره ات زندگي را در کنارت دوست دارم -------------زندگي يعني دو رکعت عشق ناب زندگي يعني نگاه آفتاب زندگي خورشيد پر خون است و بس سايه لک بيد مجنون است و بس زندگي فرياد سرخ بادهاست انعکاس تيشه فرهادهاست----------------------

 وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه

اين روزا كه ميگذرد احساس مي كنم يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود زندگي منو به سوي خود مي خواند..... براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم سرك مي كشم ولي نيست...... روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند...... شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر را ببينند

+ نوشته شده توسط مهران پروین در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:37 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:58 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:53 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:53 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:48 |

+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:34 |

+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:27 |

برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل راديو هستند :

هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند : 

از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند. 

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد. 

خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت 

خانم ها مثل رعد و برق هستند :

اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون. 

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند. 

خانم ها مثل موبايل هستند :

هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند. 

خانم ها مثل گچ هستند :

اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که

هيچ شکلي نمي گيرند. 

خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :

هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود. 

خانم مثل فلزياب هستند :

هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند

عکس العمل نشان مي دهند. 

خانم ها خيلي زرنگ هستند :

آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.

+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:22 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:20 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:18 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:14 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:11 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:5 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:4 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:56 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:53 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:48 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:46 |
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:29 |

 تفاوتهاي خون و اشك 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشك بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشك اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشك مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشك خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشك بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشك رو نه! 7.از جاري شدن خون، كسي خجالت نميكشه اما بعضيا از اينكه اشك بريزن خجالت ميكش

 براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت کردم تو را سهم تمام روياهايم کردم انصاف نبود تو که ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت مي کنم پس چرا زودتر از تکه شدنم جوابم نکردي

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:25 |
nameh_resan
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:50 |
moshiri
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:49 |
hasrat
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:48 |
gerye
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:47 |
darya
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:46 |
c15
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:46 |
c13
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:45 |
c14
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:45 |
bade_saba
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:44 |
c12
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:44 |
akharinjoreinjaam1
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:42 |
1chashm_dar_rah

1chashm_dar_rah2

+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:39 |
در بيمارستانی دو مرد بیمار در يک اتاق بستری بودند. يکی از بيماران اجازه داشت

که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روی تختش بنشيند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق

بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکانی نخورد و پشت به هم اتاقیش روی تخت

بخوابد. آنها ساعتها با يکديگر صحبت می کردند. از همسر. خانواده . خانه . سربازی يا

تعطيلاتشان با هم حرف می زدند. هر روز بعد از ظهر بيماری که تختش در کنار پنجره

بود می نشست و تمام چيزهايی که بيرون از پنجره می ديد برای هم اتاقيش توصيف

می کرد. بيمارديگردرمدت اين يک ساعت.باشنيدن حال وهوای دنيای بيرون.روحی تازه

می گرفت.مرد کنار پنجره از پارکی که پنجره رو به آن باز می شد می گفت.

اين پارک درياچه زيبايی داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا می کردند و کودکان با

قايقهای تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن منظره ی زيبايی به آنجا

بخشيده بودند و تصويری زيبا از شهر در افق دور دست ديده می شد.

مرد ديگر نمی توانست آنها را ببيند. چشمانش را می بست و اين مناظر را در ذهن

خود مجسم می کرد و احساس زندگی می کرد.

روزها و هفته ها سپری شد.

يک روز صبح پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود. جسم بی جان مرد کنار

پنجره را ديد که در خواب و در کمال آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شدو

از مستخدمان بيمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.

مرد ديگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را برايش

انجام داد و پس از اطمينان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.

آن مرد به آرامی و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به

دنيای بيرون از پنجره بياندازد. حالا او ميتوانست زيباييهای بيرون پنجره را با چشمان

خودش ببيند. هنگامی که از پنجره به بيرون نگاه کرد .

با کمال تعجب با يک ديوار بلند آجری مواجه شد .

***

مرد پرستار را صدا زد و از او پرسيد : چه چيزی هم اتاقيش را وادار می کرده تا چنين

مناظر دل انگيزی را برای او توصيف کند ؟

پرستار پاسخ داد : شايد او می خواسته به تو قوت قلب بدهد.

چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتی نمی توانست آن ديوار را ببيند.
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:33 |


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:21 |
آخه تا کي بکشم منت چشماي تو رو بذارم به پاي چي وعده ي بي جاي تو رو چرا هر کسي رو دوست داري تورودوست نداره نميدم حتي به کس تلخي حرفاي تورو منو منتظر بذار هر جوري که تو راحتي چي مخوام مگه به جز ساختن فرداي تورو دوست دارم تمام دنيا رو بدم تا بدونم راز فتح قلعه ي قشنگ روياي تورو تا يادم نرفته يک بار ديگه واست بگم من نمي دم به کسي تا عمر دارم جاي تورو

 چه دلتنگم برای تو..برای چشم غمگینت..برای بیقراریهات..حسادت های شیرینت..بگو یادت نرفته منو یادت نرفته..یادته؟ ...یادته چه حالی داشتم..یادته ..لحظه ی دیدنت..آروم نداشتم یادته؟ چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم..تو هستی همه هستیم.. بگو بگو که هنوز یادته

 زندگي را دوست دارم به نرمي موهايت و سياهي چشمانت زندگي را دوست دارم به گرمي نفسهايت و سپيدي رويت به زيبايي باران كه تو را يادم مياره زندگي را دوست دارم به لذت عشق بين من وتو به قطره قطره سوختن كه تو را دوست دارم زندگي چشم انتظار بودن است آري زندگي در جواني سوختن وپاي ديگري نشستن است

تا به حال تنهایی را ازعمق وجودت احساس کرده ای؟ تنهایی که عشق را فریاد می زنی. و در عمق تنهایی همدمی از جنس بلور را تصور می کنی. آن گاه عشق را می یابی ، از آن لذت می بری ، و غنیمت می شماری لحظه هایش را. آن گاه دوباره تنها می شوی. اما این بار تنهایی را خواهانی. و در عمق تنهایی از وجود زیبایی لبریز می شوی و به اوج می رسی. آیا تا به حال تنهایی را حس کرده ای؟؟؟؟

 ق.ظ): در زندگی درنگ کن و بیاندیش،قبل از هر عکس العملی فکر کن،صبور باش ببخش و فراموش کن،بگذار و بگذر.از یک نفر گرفته تا هزاران نفر،همه را دوست بدار.مادر ترازا می گوید اگر مدام در مورد مردم قضاوت کنی، دیگر برایت وقتی باقی نمی ماند تا آنها را دوست بداری.

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:18 |
 
Baraye Ooonaie Ke Ajale Daran !!!
 
 
Baraye Alaghemandane Moosighi !!!
 
Barye Fozoolha !!!
 
Baraye Alaaghemandan Be Tabiat Va Golha !!!
 
Baraye Roozname Khoonha !!!
 
Makhsoose Mayedarha Va Az Ma Behtaroon !!!
 
 
Tozihi Nadaram !!!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:4 |


 

  در سكوتِ جانگدازِ شامگاه زورقي آهسته ميپيمود راه بر لبانش ناله اي دلگير بود يادمانِ وحشتِ زنجير بود سينه بر آرامِ دريا مي كشيد خويش را در دامِ دريا مي كشيد


 تا نخستين پاره ها در گِل نشست ، ريشخندي بر لبِ ساحل نشست كاي جوانِ ناسپرده روزگار ! كشته مي دانستمت اينگونه زار زورقِ بيچاره تا برپا شدي ، پايمالِ شهوتِ دريا شدي ؟

  گفته بودي که عشق را در هيچ منزلي به تمنا نخواهي نشست اشک شوق را به تمناي تو بخشيدم و جستم و رفتم و بي هيچ منزلي سرگردان آبي چشم هايت بودم. من از نيم نگاهي چند هراسانم که خوابم را به يغما نبرند

 در بيگران اقيانوس نگاهت ذره اي ناچيز ام باورام نيست که چشم هايت مرا بخواند. در آواز موج هاي پر تلاطم اشک هايت بي هيچ تکيه گاهي ذره اي سرگردانم و بي هيچ شتابي در ثقل صفر

+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:13 |

همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود
-مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر30ثانیه است
-برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید
-درب تمام شیشه های مربا وترشی رخودتان باز می کنید.
-دوستان شما توجهی به کاهش و افزایش وزن شما ندارند
-جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست.
-لازم نیست کیفی پراز لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید
-ظرف مدت10 دقیقه می توانید حمام کنید وبرای رفتن به مهماتی آماده شوید
-همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند
-اگر در 24 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد
-رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است
-با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید
-وقتی مهمان به خانه شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید
-بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام ودوستانتان بروید
-می توانیدآروزی هر پست ومقامی را داشته باشید
-حداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی وخارجی بلد هستید
-ضرورتی نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید -وبالاخره روزی بک پیرمرد موفق خواهید شد.
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:14 |

شش سال اوّل زندگی:
گريه نکن
شيطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
مامانت رو اذيّت نکن
روی ديوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پريز برق نکن
دمپايی بابا رو پات نکن
به خورشيد نگاه نکن
شبها تو جات جيش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲-
دوره ي دبستان:
موقع رفتن به مدرسه دير نکن
پات رو تو جاميزی نکن
ورقهای دفترت رو پاره نکن
مدادت رو تو دهنت نکن
به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
تخته پاک‌کن رو خيس نکن
حياط مدرسه رو کثيف نکن
با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
دست تو کيف بغل دستيت نکن
تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
گچ رو پرت نکن

تو راهرو سرو صدا نکن
تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI
بازی نکن

۳-
دوره ي راهنمايی:
ترقّه بازی نکن
• SEGA
بازی نکن
جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
تو کوچه فوتبال بازی نکن
دست تو جيبت نکن
با مامانت کل‌کل نکن
تو کلاس صحبت نکن
بعد از ظهر سروصدا نکن
با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
اتاقت رو شلوغ نکن
روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
عکس لختی تماشا نکن
با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
جرّ و بحث نکن

۴-
دوره ي دبيرستان:
با کامپيوتر بازی نکن
تو حموم معطّل نکن
تقلّب نکن
با دوستات موتورسواری نکن
عصرها دير نکن
با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
با بابات دعوا نکن
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن 
تو خيابون دنبال دخترها نکن
مردم‌آزاری نکن
نصف شب سرو صدا نکن
فيلم بد نگاه نکن
وقتت رو با مجله تلف نکن
چشم‌چرونی نکن

۵-
دوره ي دانشگاه:
رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴
ساعته چت نکن
سر کلاس درس غيبت نکن
با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
خيابون‌ها رو متر نکن
تو سياست دخالت نکن
با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
شب برای شام دير نکن
با مأمور پليس کل‌کل نکن
چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
موبايلت رو Reject نکن
استادت رو اُسگل نکن
حذف پزشکی نکن
آستين کوتاه تنت نکن
همه رو دودره نکن

۶-
دوره ي سربازی:
موهات رو بلند نکن
روت رو زياد نکن
از اوامر سرپيچی نکن
فرار نکن
با اسلحه شوخی نکن
غيبت نکن
به آينده فکر نکن
درگيری ايجاد نکن
به فرمانده بی‌احترامی نکن
غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
اعتراض نکن
با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
از تلف شدن وقتت ناله نکن
از آشپزخونه دزدی نکن

۷-
دوره ي شوهر بودن:
با زنت شوخی نکن
زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
به زنت خيانت نکن
با دوستانت الواتی نکن 
تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
به زنهای ديگه نگاه نکن
موبايلت رو قايم نکن
از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
پولت رو خرج دوستات نکن
رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
ريسک نکن
بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

۸-
دوره ي پدر بودن:
بچّه رو تنبيه نکن
به بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
به بچّه توهين نکن
بچّه رو از بازی منع نکن
بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
با بچّه کل‌کل نکن
بچّه رو محدود نکن
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
آزادی بچّه رو محدود نکن
به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن
جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن


۹- دوره ي پيری:
برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن
نوه‌هات رو لوس نکن
با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
به خاطراتت فکر نکن
پولت رو خرج نکن
هوس جوونی نکن
غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
با زنت بی‌وفايی نکن
از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
لباس شاد تنت نکن
به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
از گذشته ناله نکن
به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
به آينده فکر نکن

۱۰-
دوره ي پس از مرگ !
حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!         

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:50 |
 
 
Hosted
 by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
دی جی مريم (محشر)

حدود دو هفته پيش قرار گذاشتم که برم مريم دی جی رو از نزديک ببينم و سوالاتی رو که شما از طريق سايت بی بی سی برنامه صدای شما ازش پرسيده بودين رو جوابگيری کنم! ( کلمه من درآوردی).
اين اتفاق افتاد و من برای اولين بار مريم دی جی رو از نزديک ديدم. چند ساعتی با هم حرف زديم و فيلم مستند گرفتيم ( بعدا روی سايت می تونين ببينين ).
مريم دی جی دختر نوجون و شاديه ، البته وقتی ديدمش خيلی سرو حال نبود و اتفاقات چند ماه گذشته و مهاجرت دمقش کرده بود. يک لنز سبز گذاشته بود و با کلاه لبه دار و موهای دم خرگوشی يکی ، دو تا از آهنگهای جديدش رو اجرا کرد.
اونجا فهميدم که عجب صدائی داره و سالها تعليم ديده و واقعا ًهر وقت اراده کنه می تونه بزنه زير آواز و به بهترين وجهی يک ترانه رو بخونه ( آخه ترانه شد خزان رو ساعت ۹ صبح برام خوند، که تو پادکاست این هفته می تونين بشنوين).
 
و اینجا بخونید:
بهزاد: خوبی دی جی مريم؟
دی جی مریم: قربونت برم.
توی هفته گذشته کلی سوال از طرف بچه ها و طرفدارهات به دست ما رسيده. پدرام از دبی پرسيده "الان در کدام کشور هستيد؟" ميتونی اين رو به ما بگی.
من خارج از ايران هستم ...!
پرسيدن که بعد از تصميم خارج شدنت از ايران، ميخوای کجا بری؟
فعلاً مشخص نيست. اما به احتمالی ميرم آمريکا، لوس آنجلس. چون اونجا ايرانی های بيشتری هستن و می تونم کار موسيقيم رو ادامه بدم.
آرمين از مشهد پرسيده " ميخواستم بدونم شايعات مبنی بر دستگيری و زندانی شدن شما درست بوده يا نه؟" اصلاً برامون بگو شايعات چی بوده؟
شايعه بود که ناخن دی جی مريم رو کشيدن و زبونشو بريدن! ولی نه، تمامی اينها شايعه بوده و صحت نداره. زندانی و دستگير هم نشدم. تنها بازجويی شدم.
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 
مثل اينکه يک مدتی هم توی خونه غير مستقيم حبس بودی، درسته؟
بله. اصلاً نمی تونستم بيرون برم و هيچ فعاليتی بکنم. به خاطر همين همش توی خونه بودم. فشارهای عصبی باعث شده بود که گوشه گير بشم.
اميد از لندن پرسيده "آيا هنوزهم بر اين باور هستی که تنها برای خانوم ها ميخوانی؟"
نه. چون وقتی توی ايران بودم شرايط به اين صورت بود که می تونستم فقط برای خانم ها کنسرت بزارم. ولی اينجا فرقی نداره و شرايطش فرق ميکنه.
از هلسينکی، سهراب پرسيده "آيا هم اکنون شما آلبومی را در دست تهيه داريد؟"
بله. يک آلبوم جديد به سبک تکنو دارم که با خودم آوردم.
پس آهنگ های "مترسک" و "دزد دريايی" هم جزو اين آلبومه، درسته؟
بله. اما اون موقع که اين آهنگ ها رو از بی بی سی پخش کردين هنوز ميکس نهايی نشده بود. اين هست که اين آهنگ ها توی آلبوم جديد يک مقداری فرق داره.
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

دوست دارم خودت رو معرفی کنی، همون جوری که هميشه خودت رو معرفی می کنی ...
من محشر، فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب که معروف شدم به دی جی مريم!
خوب بهروز از مونترال حرص ميخوره و ميپرسه "لطفاً بفرمايد منظور شما از اينکه ميگيد من دختر زمين هستم پدرم خورشيد مادرم باد ...چيست؟"
پدر من يک فرهنگخانه توی ايران داره و کارهای فرهنگی ميکنه. پدرم به مدت نه سال روی يک پروژه مطالعاتی درباره ايران و فرهنگ ايرانی کار کرد و درباره همين موضوع، کتابی با عنوان "پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب" نوشته. من هم از کوچکی به اين جمله علاقه داشتم و خودم رو اينجوری معرفی می کنم.
تو خودت اين چيزهای فلسفی رو باور داری؟
پدرم هر چيزی بگه من قبول دارم!
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

به به، اين که شد مرد سالاری!!!
نه! چون پدرم رو خيلی دوست دارم و حرفهايی که ميزنه برام خيلی اهميت داره!
يعنی اگر بگه ديگه تلفن استفاده نکن، ديگه استفاده نميکنی؟
نه ديگه! اين رو استفاده می کنم! ( با خنده )
راستی جريان تيپ "مو محشری" چيه؟ چون الان می بينم که موهات رو دم خرگوشی بستی و کلی هم روبان رنگی زدی به دو طرف موهات.
من توی کنسرت هام به خاطر ريتم موزيک هام که جوون پسنده، يک تيپ نوجوانی می زدم که به مو محشری معروف شد. بعد آخر کنسرت هام، اين روبان ها رو به عنوان يادگاری پرت می کردم به طرف جمعيت.
آيا قراره خارج از ايران کنسرت بدی؟
بله. خيلی دوست دارم کنسرت اجرا کنم.
حالا صميم از تهران پرسيده "با چه لباسی روی صحنه خوهی آمد؟ حجاب يا لباس ..."
فکر کنم با حجاب ... البته همه چی بستگی به شرايط داره.
پرسيدن که چه سبک موسيقی رو دوست داری؟
من تکنو و ترنس رو خيلی دوست دارم.
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
و اينکه آيا تحصيلات در زمينه موسيقی داری؟
من و برادرم دو قلو هستيم. وقتی کوچک بوديم خيلی با هم جنگ و دعوا می کرديم و من هم خيلی جيغ می زدم! به قول بابام جيغ های بنفش. بابام می گفت مگه ميشه جيغ يک نفر انقدر بلند باشه! به خاطر همين من رو فرستاد کلاس های موسيقی و آواز. سازهای مختلفی رو ياد گرفتم و کلاس آواز رفتم. حتی اپرا ياد گرفتم و اون رو علمی دنبال کردم.
مثل اينکه بابا خيلی هم در اينباره سختگيری ميکرده؟
درسته. خيلی سخت می گرفت. وقتی از سر کار به خونه می اومد، حالم رو نمی پرسيد، در عوض می پرسيد امروز چند ساعت تمرين کردی؟! اگر يک روز تمرين نمی کردم باهام حرف نميزد!
حفيظ از هلند ميپرسه "نام دی جی مريم را خودتون انتخاب کرديد يا مردم. اگر مردم، شما اين نام را قبول داريد؟"
وقتی سی دی اول من دزديده و پخش شد، اسم من رو نمی دونستند و هر کسی يک اسمی می گفت ... مريم رها، مريم دی جی و يا دی جی مريم.
حالا چرا "مريم"؟
نميدونم. شاد خواست خدا بوده، چون اسم "مريم" مقدسته.
پرسيدن که الان که از ايران خارج شدی، پشيمونی، خوشحالی يا اصلاً درباره تصميمی که گرفتی چه احساسی داری؟
خيلی دلم برای ايران تنگ شده .... خيلی زياد. پشيمونی هم سودی نداره، چون اين به خواست من نبوده ... من فقط می خواستم که بخونم!
دوباره درباره آلبوم های جديدت پرسيدن، مثل اينکه دو تا آلبوم آماده داری، درسته؟
بله. اسم آلبوم جديدتره "من محشرم" هست. انقدر به من گفتن "دی جی مريم" که من هم يک آهنگ خوندم که توش ميگم "من محشرم". اين آهنگ بر عکس همه آهنگ های تکنوی توی آلبوم، ريتم شش و هشت داره که جوابی هست به آهنگ معروف "تو محشری" ...
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

اسم آهنگ های ديگه آلبومت رو برامون ميگی؟
"مترسک"، "دزد دريايی"، "من محشرم"، "سلام"، "خليج" و "اين شوشيناک"
"اين شوشيناک" يعنی چی؟
يک اسم قديمی برای دختر شاه پريونه.
فريدون از هرات پرسيده "آيا شما ازدواج کرديد. اگر بله با کی؟"
نه. من ازدواج نکردم!
هوشنگ از بيروت پرسيده "کدام انگيزه باعث شد تا خودکشی کنی؟"
فشارهای عصبی زيادی روم بود. توی اون سنی که بودم، خيلی برام سخت بود که در زمان پيشرفتم، جلوم بسته بشه و سدی قرار بگيره که نتونم هيچ فعاليتی انجام بدم. بازجويی هايی که شدم و اينکه مردم از من توقع داشتن و من نمی تونستم هيچ فعاليتی بکنم. نمی تونستم با آرامش زندگی بکنم. همه اينها دست به دست هم داد که يه مدت زمان کمی از زندگيم خل وضع بشم! ( با خنده )
پرسيدن ارتباط ايميلی ميتونن باهات داشته باشن؟
فعلاً نه.
اسم يکی از آهنگ هات "لحظه کبوتر" هست، جريان اسمش چيه؟
کبوتر رو از قديم در زمان آزادی نشون می دادند. مثلاً کسی اگر از زندان آزاد می شد، کبوتر رو نشون می دادند به خاطر همين ميگن "لحظه آزادی" ... "لحظه کبوتر"
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

شهرتت توی ايران جالبه. مثل اينکه همين شهرت باعث يک اتفاق جالب شده، برامون تعريف می کنی؟
نمايشگاه دعوت شده بودم. از در که رفتم تو، يکی از خبرنگارها من رو شناخت. از اون به بعد هر چی آدم و خبرنگار بود، دور من جمع شده بودن و عکس و مصاحبه می گرفتن. همين طور که داشتيم توی سالن ها راه می رفتيم، يکی از شخصيت های سياسی و همراهانشون هم در حال قدم زدن بودن. من که از کنار اين شخصيت رد شدم، طرفدارها و خبرنگارهای دور اون آقا هم به من محلق شدن!
مثل اينکه توی ايران کنسرت هم دادی! من فکر می کردم اجازه هيچ کاری رو نداشتی!
کنسرت رو قبل از مخالفت با من گذاشتم. کنسرتی بود برای خيريه و به نفع ايتام. يک کنسرت ديگه ای هم بود برای انتخابات رياست جمهوری که بايد انجام می دادم.
يعنی مجبورت کرده بودن؟
يه جورايی.
چند نفر توی اين کنسرت بودن؟
تقريباً ۷۰۰۰ نفر که در رشت برگزار شد.
این کنسرت فقط برای خانم ها بود؟
بله.
هنوز هم ميخوای توی آهنگ هات از شگردهای صوتی ( افکت ) استفاده کنی؟
دوست دارم هر آلبومم يک جور باشه. مثلاً اگر توی اين آلبومی که دارم از افکت زياد استفاده کردم، ممکنه در آلبوم بعديم اصلاً از افکت استفاده نکنم. اين بستگی به سليقه خودم داره.
آيا جايی هست که بشه سی دی تو رو خريد؟
سی دی من هنوز منتشر نشده. اما به زودی مشخص ميشه.
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

يکی از خواننده های ما، سهيل پرسيده "من از علاقمندان صدای شما هستم، اما شما در مصاحبه هاتون حرف های عجيبی می زنين، مثلاً خودکشی، يا اينکه دوست ندارين مرد ها صدای شما رو بشنون و ..." ميشه برای ما واقعيت رو توضيح بدی؟
واقعيتش اينه که من توی شرايطی هستم که متناسب با اون شرايط بايد حرف بزنم. انقدر تحت فشار هستم که خودم بعضی مواقع قاطی می کنم که چجوری دارم حرف می زنم. اميدوارم ناراحت نشين و بدونين که آدم دروغ گويی نيستم. تا اونجايی که بتونم واضح صحبت می کنم، ولی دروغ نميگم.
يکی پرسيده "مشکلات شما توی خونه چی بوده و اينکه آيا با رضايت پدر و مادرم اومدی خارج از کشور؟"
توی خونه مشکلی نداشتم. بله. با رضايت پدر و مادرم اومدم بيرون.
يک نفر از افغانستان پرسيده "به نظر مريم خانم آيا موفقيت خودشون در خارج از کشور رو حس می کنند؟ منظورم کشورهای اروپايی و آمريکاييه ..."
سختی هايی که توی ايران کشيدم با مشکلات و سختی هايی که خواننده های اينور دنيا دارن فرق می کنه. به نظر خودم فکر می کنم می تونم از عهده اين مشکلات بر بيام. نه فقط به خودم، بلکه به يک ملت قول دادم که تمام تلاشم رو بکنم که بتونم زحماتشون رو جبران کنم. هيچ وقت فکر نمی کردم با يک کاست، يک شبه ره صد ساله برم. همه اينها لطف مردم بود. دوست دارم به دنيا بگم جوونهای توی ايران هم می تونند يک کارهايی انجام بدم و فقط اروپايی و آمريکايی ها نيستن که ميتونند پيشرفت کنند.
 
هنوز برای ما اين موضوع مبهمه که خيلی ها ميگن اين يواشکی خودش آهنگ هاش رو بيرون داد که معروف بشه، و حالا ميگه نه، دزديدن! آخه مگه ميشه؟
اتفاقاً سوال خوبی کردين. توی دنيا يک خواننده به دو دليل آلبوم موسيقی بيرون ميده. يکی اينکه ثروتمند بشه ، دوم اينکه مشهور بشه. من با اون کاست نه ثروت پيدا کردم و نه مشهور شدم.
مشهور شدی که !!!
اون موقع مشهور نشدم! من وقتی با شما مصاحبه کردم مشهور شدم! روی هر کاست و يا سی دی، بايد عکس خواننده، اسم اون، اسم شاعر و نوازنده و ... باشه. روی اين کاست هايی که در بازار بود هيچ اسم يا عکسی نبود! من برای اينکه از خودم دفاع کنم و بگم که اين شايعاتی که مردم ميگن صحت نداره، با شما مصاحبه کردم و اين موضوع من رو مشهور کرد.
تو يک دوران سکوت هم داشتی. يادمه حتی نميشد باهات تماس گرفت!
درسته، من حق مصاحبه با هيچ کسی رو نداشتم.
در ضمن ميخوام اينجا يک سوء تفاهمی رو حل کنی. به من گفتی اسم اون آهنگی که توش ميگی يه يه يه، "دختر شاه پريون" هست! من چند تا ايميل دريافت کردم که اگه اين اسمشه، پس چرا توی آهنگ اسمی از دختر شاه پريون برده نميشه؟
چون اسم کليپ اين آهنگ "دختر شاه پريون" بود. البته اسم اصلی اين شعر "رنگی ندارد" بود. اما مردم اون رو "يه يه يه" صدا می زدن.
وقتی به طرفدارهات امضاء ميدی، چی می نويسی؟
محشر، کليد سل ( يکی از علامتهای موسيقی )، بالاش هم می نويسم "يه يه يه يه"
دی جی مريم، مريم دی جی، محشر، يه يه يه، خيلی ممنون که با ما بودی
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:34 |