تبليغاتX
Time spent here:
تجربه تنها درسی است که شهریه اش گران است

fr blog

 
اگر كسي را دوست داري؟

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك (رشته داروسازي مثل نريمان ) : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع (قزوين) مثل خودم  : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......(((((((
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 22:7 |
 

يه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

.................

 
طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
 
 
الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره
بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم
 
 
همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند
Image Hosted By Imagehigh.com
و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
 
خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه
 
این داستان کوتاه رو به تمام دوستانتون بفرستید و بهشون یاد آوری کنید که زندگی با مشکلاتش زیباست و واقعا ارزشمند است
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 22:6 |

 

 

حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند

 

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد

 

مشاور  : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است

 

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد

 

اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد

 

روزنامه نگار: کسي است  که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن در مورد چيزهايي که نمي داند

 

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست

 

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد

 

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند

 

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا

 

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد

 

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد

 

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند

 

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند

 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 22:4 |
 
بس است فمينيست‌بازی! دست از سر كچل ما برداريد. آخر ما چه هيزمی به شما فروختيم (تر و خشكش پيشكش) كه با ما اينجوری می‌كنيد؟! چرا چشم ديدن ما را نداريد؟! فكر كرده‌ايد چه مثلاً؟! آقايان نباشند دنيا بهشت می‌شود؟!

اصلاً شما چه می‌كنيد؟! خدمت سربازی كه نمی‌رويد، نفقه كه به‌مان نمی‌دهيد، خرجتان هم كه الی ماشاءالله!... چه؟!
قلاب‌بافي؟!! گل‌چيني؟!! نمی‌خواهيم، نمی‌خواهيم، آن روميزی‌های كج و كوله! جك و جانورهايی كه می‌سازيد را هم می‌رويم از مغازه سر كوچه می‌خريم.
چرا قدر آقايان را نمی‌دانيد؟! كم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمی‌رسيد از آن بالا كاسه و بشقاب آوردند پايين؟
اگر اينها نباشند چه كسی به‌تان لينك می‌دهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! نديديد می‌آيند الكی الكی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هايتان تعريف می‌كنند؟! توي چت هم كه ديگه هيچي...
شما فكر كرده‌ايد اگر مردها نباشند، دنيا اداره مي‌شود؟! نه خانم جان! نه! اين تعداد جنگ و خون‌ريزی كه در صحنه جهاني مشاهده می‌كنيد، و اصلاً اينكه زمين در مدار معينی گردش مي‌كند مرهون حضور آقايان در عرصه قدرت است.
اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنيا باقي نمی‌گذاشتيد! ظرف چند روز جنگ هسته‌ای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه ديده‌ايم... وقتی دعوايتان می‌شود نزديك است كله يكديگر را بكنيد!! باز طفلك آقايان چك و چانه هم را پايين می‌آورند.
نمی‌دانيم كدام مادر مرده‌اي اين كلمه حقوق زنان را انداخت توي دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق می‌گيريم؟! تازه اگر بنده‌خدايی پيدا شود و خدای‌نكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، بايد به اندازه يك مرد ديه بدهد!!
اِهِه... اين ديگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب كرديد! بس است ديگر...
 
 
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 22:3 |
 

 

 

اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!
اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!
اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!
اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!
اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!
اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!
اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!
اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!
اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!
اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!
اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!
و بالاخره اگه راست و درست و بي‌كلك باشه ميگن ،: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 21:49 |
يا ايــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا
اميـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد .
و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای
فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام
ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری يا ايها العزيز انا فــی آتش
العـشق کمثـل الماهيتابه ميـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده.
فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم ,
اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر
و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !
الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و
بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا
لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بيــــدارون و گريـــــه زارون
فی هجرک .
انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير
فدای بدن ابيضت بشود !
بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده
و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .
" آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو !
يعنـــی وق وق !
ميـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون
هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون !!! "
به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک
مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !
انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من
العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک !!!
انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب
المعلومات الکثيره . بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه
العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننا!
رحـــــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من(
men) جفائک
خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون !!!
انا ديـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی
خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!
انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة
العاشقانة بـرای انـت مينويسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون
و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا مـــن
الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون !!!
آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون
الجوان الضعيف الخفيف الکثيف !
 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 21:47 |
 
 
 
خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
 
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
 
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
 
خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت

 
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
 
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
 
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
 
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
 
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
 
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
 
خانم ها خيلي زرنگ هستند :
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 21:46 |
 

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:41 |
شما در قرن21 زندگي مي كنيد اگر...
 
1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد!
 
2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از  كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد !
 
3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد !
 
4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند ايميل ارسال مي كنيد !
 
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل ندارند !
 
6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد!
 
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
 
 
8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد !
 
 
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد!
 
11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد!
 
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه  زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه !
 
 
13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند!
 
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه  (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!!
 
15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !
 
16-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد!
 
17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد!
 
18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد!!!
 
19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد!
 
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست ?!
 
والان داريد به خودتان ميخنديد !!!
 
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting
 by TinyPicImage hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:41 |
Image hosting by TinyPicImage
 hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
 
 
ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت .
مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
ولي مدتي که گذشت خوابش برد ...
 
نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت .
 
مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت :
اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر .
 
در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟!
 و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه !
 
آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !
دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟
و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري !
 
مجنون سري تکان داد و گفت : نه !
 
اون مي خواسته بگه :
تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد !
تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني !
 
حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن ؟!
 
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:39 |
استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .
 
۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .
 
۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .
 
۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد
 
۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .
 
6: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .
 
7: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .
 
8 : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .
 
9: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .
 
10: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .
 
11: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .
 
12: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .
 
13: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .
 
14: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .
 
15: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .
 
16: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .
 
17: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.
 
18: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .
 
19: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .
 
20: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .
 
21: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .
 
22: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .
 
۲3: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .
 
24: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .
 
۲5: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .
 
۲6: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .
 
27: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .
 
28: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:25 |
معدوم كردن هزاران فيلم، سي دي، نوار و عكس مبتذل در قم
با حضور مدير کل فرهنگ و ارشاد و معاون دادستان قم صبح امروز چهارشنبه در قم ده ها هزار سي دي، فيلم، نوار و عکس مبتذل معدوم شد
 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:22 |
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :‌
 
_ همه کس ،
_ يک کسي ،
_ هر کسي  ،
_ هيچ کس .
 
کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که  يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي  مي توانست اين کار را بکند ،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد .
يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را  نخواهد کرد.
سرانجام داستان اين طوري تمام شد  که هر کسي   يک کسي  را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که  همه کس مي توانست انجام بدهد .
 
خوب حالا شما کدومشون هستين ؟! ....
تا حالا فکر کردين ؟
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:13 |
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
 
آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.
 
آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
 
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
 
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.

آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
 
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
 
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
 
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
 
آموخته ام که : هرگز وابسته کسي نباشم.
 
آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم که آرزويش را دارم .

آموخته ام که :  يا تو رفتارت را کنترل مي کني يا رفتار تو را کنترل مي کنند .

آموخته ام که :  گاهي اوقات از کساني که انتظار دارم در هنگام شکست مرا ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهم خورد.

آموخته ام که :  گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
 
آموخته ام که :  زندگي را از طبيعت بياموزم ،
چون بيد متواضع باشم ، 
 چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل رود ، روان ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل ابر با كرامت باشم .
 
آموخته ام كه :  اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 21:5 |
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
 
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود.  پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!
 
 
 
 
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 20:55 |

 

شرح بیماری

ایدز عبارت‌ است‌ از بوجود آمدن‌ ضعف‌ عمده‌ در دستگاه‌ ایمنی‌ بدن‌ (نقص‌ ایمنی‌). این‌ امر باعث‌ کاهش‌ توانایی‌ بدن‌ در مقابله‌ با عفونتها و توانایی‌ سرکوب‌ سلول‌های‌ غیرطبیعی‌ مثل‌ سلول‌های‌ سرطانی‌ می‌شود. ویروس‌ ایدز سلول‌های‌ ایمنی‌ موجود در خون‌ (لنفوسیت‌ها) و سلول‌های‌ ایمنی‌ موجود در بافت‌ها مانند مغز استخوان‌، طحال‌، کبد و گره‌های‌ لنفاوی‌) را درگیر می‌سازد. این‌ سلول‌ها در تولید پادتن‌ برای‌ مقابله‌ با بیماریها و سرطانها نقش‌ دارند. در مجموع‌ باید گفت‌ که‌ ایدز یک‌ نوع‌ نقص‌ ایمنی‌ ثانویه‌ است‌ که‌ در سیر عفونت‌ با ویروس‌ ایدز ایجاد می‌شود

 
 

علت بیماری

عامل بیماری ایدز یک نوع ویروس از گروه رترو ویروسها است که باعث کاهش توانایی سیستم ایمنی بدن میزبان می‌شود. علایمی که ما در بیماری ایدز می‌شناسیم مربوط به بیماریهایی است که در اثر نقص دستگاه ایمنی بدن تولید می‌شوند. در اکثر بیماریهای ویروسی وضع به این منوال است که سلولهای مملو از ویروس ویروسها را آزاد کرده و این ویروسها خود را با پادتنهای آماده مواجه می‌بینند. در چنین وضعی بیماری شخص برطرف می‌شود. اما در مورد ویروس ایدز وضع به گونه‌ای دیگر است
 
در اینجا اولین ویروسی که وارد اولین سلول میزبان می‌شوند از حمله پادتنها در امان می‌مانند. ویروسهای جدیدی که از سلول خارج می‌شوند بعضا توسط پادتنها خنثی می‌شوند اما ژنهای اولیه در درون سلول میزبان به تولید ویروس ادامه می‌دهند. ممکن است که ویروس در بدو ورود به سلول میزبان به صورت غیر فعال درآید و بعد از گذشت چندین سال به مساعد شدن اوضاع فعالیت بیماریزایی خود را آغاز کند. این ویروس دستگاه ایمنی بدن را تضعیف می‌کند و در این یک سرماخوردگی ساده هم می‌تواند برای شخص مشکل ساز باشد
 

سیر بیماری و علایم آن

ابتلا به بیماری ایدز در اغلب موارد با عوارض ساده‌ای مانند اسهال ، خارش پوست و افزایش خفیف حرارت بدن شروع می‌شود. این عوارض پس از چند هفته خودبخود برطرف می‌شود و شخص خیال می‌کند که به سرماخوردگی دچار بوده است. از آنجا که ساخته شدن پادتنهای موثر حدود 14 روز طول می‌کشد دراین زمان جدال بین ویروسها و پادتنها در جریان است. پس از سپری شدن این مرحله دورانی فرا می‌رسد که حال شخص بیمار خوب می‌شود اما در خون او پادتن ضد ایدز را می‌توان تشخیص داد و از خون وی ویروس ایدز را بدست آورد 
 
لنفوسیت T4 که مبتلا شده است شروع به تقسیم می‌کند همین امر باعث تورم
غدد لنفاوی می‌شود. تورم غدد لنفاوی گاه ماهها یا سالها بعد از ابتلای اولیه پدیدار می‌شود و می‌تواند مدتها به همان حال باقی بماند. در بسیاری از موارد هم ناراحتیهای جدی دیگری به آن اضافه می‌شود. بیماران اکثرا به شدت لاغر می‌شوند چون دیواره روده آنها مواد غذایی را بطور کامل جذب نمی‌کند. در اروپا که تغذیه مردم رضایت بخش است کم شدن وزن چندان مخاطره آمیز نیست. اما در بعضی کشورهای جهان سوم که مردم با سوء تغذیه دست به گریبانند کاهش وزن فرد را نحیف می‌کند 
 
عرق کردن در شب و احساس خستگی ، التهاب بیضه‌ها از سایر علایم این بیماری است. مرحله بعدی که در آن تصویر نهایی بیماری ایدز به نمایش گذاشته می‌شود حاصل از درهم شکسته شدن کامل سیستم دفاعی بدن است. تعداد سلولهای لنفوسیت T4 به شدت کاهش یافته است و در این حالت انواع بیماریهای باکتریایی ، ویروسی و انگلی قادر هستند که فرد مبتلا را از پای بیاندازند.  

 

عوامل تشدید کننده بیماری

  • تماس‌ جنسی‌ با افراد آلوده‌. همجنس‌بازها در معرض‌ بیشترین‌ خطر هستند.
  • بی‌بند و باری‌ جنسی‌
  • استفاده‌ از سرنگهای‌ آلوده‌ برای‌ تزریق‌ مواد مخدر
  • تزریق‌ خون‌ یا فرآورده‌های‌ خونی‌ آلوده‌
  • مواجهه‌ کارکنان‌ بیمارستانها و تکنسینهای‌ آزمایشگاهی‌ با خون ‌، مدفوع‌ ، یا ادرار افراد آلوده‌ به‌ ویروس‌ ایدز 

 

پیشگیری‌ 

  • از تماس‌ جنسی‌ با افراد آلوده‌ یا افرادی‌ که‌ مواد مخدر تزریقی‌ مصرف‌ می‌کنند خودداری‌ شود
  • از کاندوم‌ استفاده‌ شود
  • از بی‌بندوباری‌ جنسی‌ خودداری شود
  • خون‌ یا فرآورده‌های‌ خونی‌ باید از لحاظ‌ آلودگی‌ بررسی‌ شده‌ باشد.

 

تشخیص بیماری

تشخیص این بیماری از طریق آزمایش خون امکان‌پذیر است. خوشبختانه در کشور ما این آزمایش به صورت رایگان انجام می‌شود تا افراد مختلف از سلامتی خود اطمینان حاصل کنند

 

درمان

در حال‌ حاضر داروها در معالجه‌ عفونت‌ ایدز مؤثر نیستند. برای‌ مقابله‌ با عفونت‌ها یا پیشگیری‌ از آنها ممکن‌ است‌ آنتی‌بیوتیک‌ تجویز شود. داروهای‌ ضد ویروسی‌ مانند دیدانوزین‌ ، استاوودین ، زالسی‌ تابین‌ ، زیدوودین‌ و نیز داروهای‌ مهارکننده‌ پروتئاز در درمان‌ عفونت‌ با ویروس‌ ایدز مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند و ممکن‌ است‌ پیشرفت‌ بیماری‌ را به‌ تأخیر اندازند. تجویز آنها باید توسط‌ پزشکان‌ با تجربه‌ انجام‌ پذیرد. با این‌ داروها (مثل‌ زیدووین‌) می‌توان‌ انتقال‌ عفونت‌ به‌ نوزادان‌ مادران‌ حامله‌ را کاهش‌ داد. تحقیقات‌ زیادی‌ در رابطه‌ با داروهای‌ جدیدتر و واکسن‌ آن‌ از طریق مهندسی ژنتیک در دست‌ انجام‌ هستند  
 
 
 

درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟

  • اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان‌ علایم‌ عفونت‌ ایدز را دارید
  • اگر پس‌ از تشخیص‌، علایم‌ یک‌ عفونت‌ دیگر ظاهر شوند (تب‌، سرفه‌، یا اسهال)
  • اگر دچار علایم‌ جدید و غیر قابل‌ توجیه‌ شده‌اید. داروهای‌ مورد استفاده‌ در درمان،‌ عوارض‌ جانبی‌ بسیاری‌ دارند
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 20:49 |

نقشه فقر در ايران تدوين شد، نظر دهيد

در پژوهشی که در ايران انجام شده، خط فقر در سال ۱۳۸۳ به تفکيک استان‌ها، تعيين و وضعيت هر يک، جداگانه مشخص شده است. به گزارش خبرگزاری ايسنا، پيش از اين خط فقر مناطق شهری و روستايی از سوی وزارت رفاه به ترتيب برای مناطق شهری ۱۶۲ هزار تومان در ماه و مناطق روستايی ۱۳۰ هزار تومان اعلام شده بود.

ولی بر اساس اين مطالعه، خط فقر برای خانوارهای پنج نفره شهری در استان سيستان و بلوچستان ۱۷۱ هزار و ۸۵۶ تومان است که اين پايين ترين ميزان درآمد مورد نياز برای تأمين حداقل نيازهای خانوار در ايران است. اين خط فقر برای استان کردستان، ۲۱۶ هزار و ۲۵۶ تومان، فارس ۲۴۴ هزار و ۵۸۴ تومان و برای اصفهان ۲۸۳ هزار و ۶۱۱ تومان تعيين شده است. خانوارهای پنج نفره استان تهران حداقل نيازمند ۳۹۴ هزار و ۹۴۳ تومان درآمد در ماه برای خروج از فقر مطلق هستند.

براساس اين خط فقر در استان‌های مختلف، نقشه جغرافيايی فقر در ايران تعيين شده است که ميزان فقر را در مناطق روستايی و شهری نشان می دهد. در مورد مناطق شهری، ساکنين مشهد، گرگان، زاهدان و کرمانشاه با بيشتر از ۳/۰ درصد فقير، فقيرترين ساکنان مناطق شهری استان‌ها و سمنان، اصفهان، شهرکرد، يزد، کرمان، اراک، همدان، زنجان، سنندج، تبريز و اروميه با جمعيت فقير بين ۲/۰ درصد تا ۳/۰ درصد در رتبه بعدی قرار دارند.

همچنين استانهای تهران، رشت، بندرعباس، شيراز،‌ اهواز و خرم آباد با جمعيت فقير بين ۲/۰ تا ۱/۰ درصد در رتبه چهارم و استان‌های ساری، قزوين، قم، اردبيل، ايلام، ياسوج و بوشهر با کمتر از ۲/۰ درصد فقير جزو استانهای دارای کمترين فقير ساکنين شهری هستند. نتايج اين بررسی در مجموع نشان می‌دهد که شمار فقرای مناطق روستايی از شهری بيشتر است.

تعبير شما از فقر مطلق و خط فقر چيست؟ به نظر شما حداقل درآمد برای "خروج از فقر مطلق" در شهرهای ايران چقدر است؟ اگر شما سرپرست يک خانواده پنج نفره ساکن تهران بوديد، ۳۹۴ هزار و ۹۴۳ تومان را چگونه در عرض يک ماه برای مخارج مختلف تقسيم می کرديد؟

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 20:29 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 21:22 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 21:20 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 21:17 |
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
 کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!! 
 
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 20:30 |
                  
اقتصادهندی!!!
دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.
 
اقتصادپاکستانی!!!
 
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.
 
اقتصاد چینی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
 
اقتصاد ژاپنی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.
 
اقتصاد انگلیسی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)
 
اقتصاد امریکا!!!
 
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.
 
اقتصاد سویسی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.
 
ایران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 20:25 |
 
پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:

-
ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و مولوی .

نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی توانند باطنی زيبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند.(
-
ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که البته:

گشتم نبود نگرد نيست

بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو از دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی خود می زدند (

 ۵-
دسته پنجم پپرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است . به عنوان مثال:

پيشی ملوسه

پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردم اما کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص مي کند چون همان طور که عزيز عزض فرمودند :
کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم ؛عزيزم و...... برای دختران به کار می رود .

يه کلمه هم از زبون مادر شوهر 

  مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ی زنانه.
اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما مردان قديم(چون:


انها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش
ريش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفری و بلندش
هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها(

شايد همه ی اينها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در پسران امروزی که نگاه کنی:


نشانی از ريش و سبيل نمی بينی


ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند وبه جای ان خطی ميگذارند به نام خط ريش( ان هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ اقا تشريف دارند (


موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای ان از وسايلی از قبيل کلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و کتيرا و ...... استفاده ميکنند.(البته بعضی ها برای اين که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند(
ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با ان کار کنند اسبی دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.



زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم



پس این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟
ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهی نيست؟
چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟
اين همانند انی است که عزراييل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.


خبر جديد:
طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دخترانی که والدينشان نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابها ميشوند .


اخطار:
به تمامی دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودی برخورد کرديد ميتوانيد از کلمه ی بپر استفاده کنيد چون انها ميپرند.

 

 

اقايان متفکر
تا حالا اقايی رو ديدين در حال فکر کردن باشه ؟ ؟؟؟من که هر وقت ديدم اين قدر خنديديم که انگار خنده دار ترين جک دنيا را برام گفتن.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را ميکنن طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به هم ميخوره .
بعضی از اقايون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو ميگيرن به دو طرف صورتشون وهی دستاشون رو بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن صورتشونو ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون پوست انداخته وبايد ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی فرو کرده و ميچرخانند طوری که اشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون مغزی و درون مغزی هم مياد بيرون.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن بدنشان به خارش ميافتد از نوک انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها کيلو کيلو از ان ميپرند بيرون.خلاصه اينکه کوره های روی پوستشون کنده ميشن.

خلاصه اقايون با فکر کردناشون کارای خنده دار ديگه ای هم هست که انجام ميدن اما چون ميترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نميگم .

فوايد فکری در اقايان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساکت شدن انها ميشود برای اصلاح صورتشان مفيد است.

نتيجه گيری اخلاقی:هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهيد.
استدلال ثابت شده اين قضيه:
اقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت نتيجه نمي گيرند از فکرشان .
اقايان حرف زياد ميزنند ولی اهل عمل نيستند هيچ کدامشان.



اعتماد به نفس کاذب در پسران

اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.


علايم اين بيماری:


۱-:
گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.
۲-:
طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.
۳-:
تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است .
۴-:
ايستادن زياد رو به روی اينه.
۵-:
استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶-:
مخالفتهای پی در پی.
۷-:
پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.
۸-:
خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ(
۹-:
روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط مامان جون.
۱۰-:
خواندن کتابهبيی از قبيل:


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
انرژی درمانی
تقويت اراده در ۲۰ روز
من بهترينم

و.......
۱۱-:
زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.(همچين ميگه حزب ادم فکر ميکنه با يه هييت طرفه در صورتيکه نويسنده و خوانندش يه نفره)
به اميد بهبودي همه پسرا
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 20:24 |
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ...
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند ,
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع
به صحبت مي كند :
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش
مي دهند !
 
مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك
ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم
ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه
فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته
باشم ...
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار!!!
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه
همه چيزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه
پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن
950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .
مرد:خداحافظ عزیزم...
 
مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجب مات و
مبهوت به او خيره ميشوند!!!
 
بعد مرد مي پرسد: ببخشید اين گوشي مال كيه؟!!!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 20:19 |
FROGS
قورباغه ها
  
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who
arranged a running competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند.
The goal was to reach the top of a very high tower.  
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
A big crowd had gathered around the tower to see the
race and cheer on the contestants....

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
The race began....
و مسابقه شروع شد....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny
frogs would reach the top of the tower.  
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
بتوانند به نوک برج برسند.
You heard statements such as:  
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: 
"Oh, WAY too difficult!!"  
"اوه,عجب کار مشکلی!!" 
"They will NEVER make it to the top."  
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
or:   
یا:
"Not a chance that they will succeed. The tower is too
high!"  
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"
The tiny frogs began collapsing. One by one....  
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing
higher and higher.... 
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند... 
The crowd continued to yell,  "It is too difficult!!! No one
will make it!"  
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!" 
  
More tiny frogs got tired and gave up....  
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher....  
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر.... 
This one wouldn't give up!  
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,
was the only one who reached the top!  
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!  
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it?  
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the
strength to succeed and reach the goal?  
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
کرده؟ 
It turned out....  
و مشخص شد که... 
That the winner was DEAF!!!!  
برنده ی مسابقه کر بوده!!! 
  
The wisdom of this story is:  
Never listen to other people's tendencies to be negative or
pessimistic....   because they take your most wonderful
dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart!  
Always think of the power words have.  
Because everything you hear and read will affect your
actions!  
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که: 
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که
از ته دلتون آرزوشون رو دارید! 
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید. 
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره 
Therefore:  
پس: 
ALWAYS be....  
همیشه....  
POSITIVE!  
مثبت فکر کنید! 
And above all:  
و بالاتر از اون 
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill
your dreams!  
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید! 
Always think:  
و هیشه باور داشته باشید: 
God and I can do this!  
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم 
Pass this message on to 5 "tiny frogs"  you care about.  
این متن رو به 5 تا "قورباغه کوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید.  
Give them some motivation!!!  
به اون ها کمی امید بدید!!
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS
leave footprints in your heart  
 آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
*موفق باشی*
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 22:31 |
 
آقا دانشگاه ها تموم شده/اما من به چند تا از دوستای دانشگاهیم قول دادم حسابی حالشون رو بگیرم و رشته هاشون رو ببرم زیر سوال!حالا ببینید:
 
1-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته:هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.
 
 
2-مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی – بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......
 
 
3-رشته ادبیات:گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!
 
 
4-رشته مهندسی صنایع:رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروف ترین دانشمند این رشته امیر حجوانی باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!
 
5-رشته مهندسی کامپیوتر:خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 – سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....
 
6-رشته پرستاری:رشته ای که یک دنیا حرف و حدیث پشت سرشه!ولی یکی از اساسی ترین رشته های دانشگاهی می باشد که اگه نبود اونوقت دانشگاه تبدیل به مکانی بیروح میشد(تصور کنید اونوقت کیا مثل سگ پا میدادند؟کیا......!)رشته ای که به معنای واقعی کلمه بیگاری می باشد(صبح ساعت 6 باید با خرج خودشون به بیمارستان های عمومی برند و شیفت وایسن و عصر هم تا ساعت 8 شب در دانشگاه کلاس دارن!!!) چندی پیش هدیه تهرانی به عنوان پرستار نمونه انتخاب شد!از دروس این رشته عبارتند از:راه و روش هیجان بخشی به بیمار- لطافت عملی –سوند 1-فشار 2-جیگر 3 و ...
 
7-داروسازی:نفس-زندگی-بهترین رشته دانشگاهی.رشته ای که هیچ نقطه ضعفی ندارد.تنها نکته منفی این رشته دانشجویانش میباشند که از سال سوم به خاطر آشنایی با انواع داروهای نئشه آور مشغول پاک کردن شیشه های فضا پیما میباشند!!!(البته دختراشم خدایی آخر ضد حالن!)کسانی که در این رشته تحصیل میکنند همشون از بزرگان جامعه هستند!تنها رشته ای که هنوز خز نشده و اون به این دلیل می باشد که هرکسی رو توش راه نمیدن و فقط آدم باحال ها رو راه میدن(پسراشو میگم!) از دروس این رشته:فارمالوژی-فارماتو گرافی-فارماسی-فارما توپیک-شیمی!
 
 
 
میخواستم حال بروبچ رشته های دندان و ریاضی محض و مهندسی هوا فضا رو هم بگیرم که سردمداران این رشته واسم سیبیل گرو گذاشتند که اذیتشون نکنم  و اینا.
 
درآخر دوستان عزیزی که میل میدن و فحش میدند لطف کنند رشته اشون رو هم ذکر کنند!!!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 22:14 |