تبليغاتX
Time spent here:
تجربه تنها درسی است که شهریه اش گران است

fr blog

سلام
خوبین که؟
تمام اسمایه این داستان ساختگیه به جز سیندرلا
____________ _________ _________ _________ _
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:55 |
 
سلام.امروز میخوام واستون یه قصه تاریخی تعریف کنم تا به معنی واقعی فتنه و موجوداتی که باعث فتنه می شوند پی ببرید!حتماً شما ها هم تا حالا بار ها از خودتون پرسیدید که علت این همه فتنه در تاریخ چیه؟جواب شما یک کلمه دو حرفیه (که من الان جرأت ندارم اسمشو بگم!) بله یک هیولای قوی! که تازگی ها به سلاح خوفناک فمن!(همون فمنیسم) هم مجهز شده!اما قبل از اینکه داستان امروز رو واستون تعریف کنم جهت ملموس شدن قضیه یه شبیه سازی میکنم شخصیت های داستان رو با واقعیات امروزی تا خوب بفهمید قضیه از چه قراره
 
گزانتیپ:نماینده زن های سنتی و کشنده گربه دم در حجله!
سقراط:نریمان!چون هر دوتاشون هم مظلومند هم دانشمند!!!
رمئو:امیر حجوانی! نمونه کامل کسی که به خاطر زنها حاضره به همه مردا خیانت کنه!!!
ژولیت: دخترای ساده گروه که به امیر حجوانی دل بستند و با جوانی و خامی فراوان جزو جبهه اون شدند!!!!
و اما داستان تاریخی ما....
 
جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين آشنايي ميمون نگذشته بود كه ازدواج مابين سقراط و گزانتيپ به خوشي و ميمنت صورت گرفت اما چشتون روز بد نبينه از شانس ترشيده سقراط، گزانتيپ يكي از اون زنهاي ناتوي هزار چهره بد خلق و نامهربان از آب در آمده و چنان بلايي بر سر سقراط حكيم در آورد كه مرغان آسمان آتن هفت شب و هفت روز به خاطر سياه بختي سقراط جوان اشك ريخته و حلوا پخش مي كردند!
به هر حال حضرت سقراط حدود پنجاه سالي با گزانتيپ خاتون سر كرده و به اميد اينكه گذشت زمان و بچه دار شدن در روحيه و رفتار سگي وي اثر مثبت بجاي گذارد، دندان بر روي جگر گذاشته و لام تا كام صداي اعتراضش بلند نمي شد. اما هر چه سقراط نجابت به خرج مي داد، گرانتيپ رويش بيشتر شده و هر روز بيش از ديروز حال سقراط را گرفته و به نحوي از انحا شكنجه روحي و روانيش مي داد، متاسفانه يا خوشبختانه هم حضرت استاد سقراط، كاتوليك متعصب تشريف داشته و بدين ترتيب نه مي توانستند تجديد فراش نموده و نه قادر بودند كه عليا مخدره گزانتيپ را طلاق داده و براي هميشه از شر ايشان رها شوند تا اينكه در روزي از روزهاي بهاري كه جناب استاد در سر كلاس درس منطق مشغول تدريس به شاگردان خويش بودند چشمان تيز بينشان به چهره فتان يكي از دانشجويان ترم اولي افتاد و حالا عاشق نشو كي بشو! به قول معروف: عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند!! جالب آنكه دختري كه قلب استاد را ربوده و به تسخير در آورده بود كسي نبود جز ژوليت معشوقه رومئو!!!
سقراط كه بدجوري خاطر خواه ژوليت شده بود به هر كاري كه از يك پيرمرد هفتاد ساله آن هم استاد دانشگاه بعيد بود دست مي زد تا بلكه نظر ژوليت را به خود جلب نموده و بعله ديگه... يك روز كت و شلوار مخمل پسته اي مي پوشيد با جليقه جير، روز ديگر اوركت پلنگي به تن مي كرد با كفشهاي پاشنه قيصري، روز بعد ادوكلن «وان من شو» و «کنزو جنگل» مي زد و سرش را با روغن نارگيل «چارلي» چرب مي كرد و چسب موی «پادینا» میزد، روز بعدترش هم كت تك قرمز جيگري بر تن كرده و عينك آفتابي «Police» زده و پشت ماشين پرادوی دودر متالیکش  جلوي درب دانشگاه « تيك آف» مي زد، روزهاي ديگه اش هم كه سيگار برگ «كاپيتان بلك» و «ماربورو فیلتر طلایی» بر لب و كلاه كابويي بر سر بر روي موتور هوندا تك چرخ مي زد و آواز هندي «تیکه تیکه کردی دل منو» را چهچهه مي زد! ولي تموم اين كارها بجز اينكه مقام و مرتبت اجتماعي جناب سقراط را تنزل داده و ايشان را نزد اهالي آتن سرافكنده و رو سياه بگرداند اثر ديگري نداشت كه نداشت چرا كه ژوليت اصلاً و ابداً نه تنها روي خوش به سقراط نشان نداده بلكه يك بار هم كه جناب سقراط اون رو دعوت به بلدر چین کبابی و پاستا در رستوران «خوانسالار» واقع در «میدان آرژانتین اکیلو پولوس » نمود با افاده و ناز و كرشمه گوشه چشمي نازك كرده و خطاب به استاد گفتش كه: ايش، واه واه، خجالت هم خوب چيزيه! مرتيكه كچل با يك زن و سه تا بچه و هفتاد سال سن تازه فيلش ياد هندوستان كرده و افتاده توي خط دختر بازي!! تو كه الان يك پات لب گوره به جاي اين كارها بايد بري دنبال نماز و روزه تا بلكه يك كمي از گناهات بخشيده بشه، نه اينكه بيفتي دنبال دختر مردم كه همسن و سال دختر خودت مي مونه!!! به هر حال اين درست كه سقراط خاطر خواه و عاشق ژوليت شده بود منتهي چون سنشون اصلاً بهم نمي خورد و از طرفي هم سقراط كچل تمام عياري بود و عينهو «پول برينر» و «زينال بندري» سرش را تيغ ژيلت مي انداخت و باز هم از شانس بد سقراط، اون موقع هنوز كاشت مو و هرپيس و كلاه گيس مد نشده بود به همين خاطر ژوليت خوشگله روز بروز نسبت به ابراز عشق سقراط منزجرتر شده و به رومئو علاقمندتر مي گشت! آخر الامرهم سقراط كه از دزديده شدن قلب ژوليت توسط رومئو بد جوري آزرده خاطر نااميد شده بود براي ژوليت پيغام فرستاد كه: اي يار بي وفا! اي شاگرد تنبل درس عشق و عاشقي! اي گل سر سبد استان روم شرقي و غربي! سَنه قوربان اولوم! بابا اي ولله دمت گرم! وُلك، دختر آتني كه اين قدر نامرد نمي شه!!! ما چي چيمون از اون پسره لاغر مردني رومئو كمتر بود كه دلت را به اون دادي و قلوه ات را به ما حواله كردي! آخه اون بچه رپ گلابی زير ابرو برداشته ژل به سر گرفته كه ديپلم نظام قديمش را هم به زور پارتي بازي از دست عمو افلاطون گرفت كجاش به ما سره كه تو ما را ول كردي و چسبيده اي به او! تازه اگه اون مدل موهاش تيفوسي و تن تني و اتمیه، من مدل موهام كله پوستيه كه هم مدل جديدتريه و هم ابهت و قدر منزلت آدم رو نزد برادران نئونازي بالاتر مي بره! مثلاً من سقراطم و هفت هشت تا مدرك پزشكي و مهندسي فاضلاب و فيزيك اتمي و شيمي محض و رياضيات كاربردي از دانشگاههاي معتبر سرتاسر دنيا اعم از نيوجرسي، سوربن، شيكاگو و همين دانشگاه آزاد خودمون واحد آتن مشرق براي خودم دست و پا كرده ام، پول ندارم كه دارم، شهرت و مقام و موقعيت ندارم كه دارم، خوش تيپ و هاي كلاس و استاد دانشگاه نيستم كه هستم، موبايل و پاترول و ويلاي شمال در نمك آبرود و رامسر ندارم كه دارم، هر سال شيش هفت بار  بلاد خارجه از ايران و روم و مغولستان گرفته تا ونزوئلا و شاخ آفريقا و هلند و اسپانيا سفر نمي كنم كه مي كنم، ده پونزده تا برج و آپارتمان دوبلكس و باغ و خونه درندشت با كليه امكانات رفاهي اعم از سونا، جكوزي، استخر و آسانسور توي نياوران و شهرك غرب و فرمانيه ندارم كه دارم، اون موقع تو دختره مانتو كوتاه پوشيده رژلب ماليده به ما مي گي بريم كنار بوي اخ مي ديم و به رومئو علاف و بيكار و دختر باز پشت كنكوري كه حتي هنوز پول تو جيبيش را از مامان و باباش مي گيره و سابقه خلاف و چاقو كشي و حشيش كشي و فرار از خدمت سربازي را هم يدك مي كشه مي گي عزيز دلم؟ واي به حالت ژوليت اگه به عشق خالصانه و بي شيله پيله من پاسخ مثبت دادي كه هيچ و گرنه همين فردا پس فردا علاوه بر اينكه نمره پايان ترمت در درس فلسفه و تاريخ و منطق را صفر ميدهم، مي روم نزد مسئولان حراست دانشگاه و پرونده گودباي پارتي رفتن هاي و بد حجابي ها و آرايش هاي غليظ و اتوزني ها و سوار ماشين پسرهاي غريبه شدن و رابطه نامشروع با رومئو ،لات آسمان جل بي خانواده داشتن و پاي تلفن هاي عمومي كشيك دادن هايت را افشا مي كنم تا براي هميشه از دانشگاه و ادامه تحصيل اخراجت كرده و بفهمي كه يك من ماست چند من كره مي دهد؟!
خلاصه سرتان را درد نياورم. پس از اين كه اين پيغام و پسغام سقراط رسيد به دست ژوليت، اون هم نامردي نكرده و يك راست رفت پيش رومئو و ماجرا را از سير تا پياز برايش تعريف كرده و يك كمي هم بالاش گذاشت و شرط ازدواج با رومئو را كنده شدن كلك سقراط بيان نمود! رومئو رگ گردني هم كه تازگي ها فيلم قيصر و اعتراض مسعود كيميايي را توي سينما شهر فرنگ نگاه كرده بود، كفشهايش را عينهو بهروز وثوقي وركشيده و به افتخار عشق وفادارش ژوليت يك پياله سركشيده و چاقوي ضامندارش را برداشت و رفت جلوي دانشگاه ادبيات و علوم انساني آتن وحالا نعره نكش كي بكش! علي ايحال بعد از آبروريزي مذكور و چاقو خوردن سقراط از رومئو و قشقرق وحشتناكي كه زن نانجيب سقراط به پا كرد حضرت استاد اجل به اين نتيجه رسيد كه ديگر نه برايش نزد مردم آبرويي مانده و نه عزت و حيا و شرفي! به قول معروف هر چه محبوبيت و معروفيت كه طي پنجاه سال عبادت و تعليم و تعلم و تدريش و شب زنده داري و زجر كشيدن ها و دود چراغ خوردن ها نزد اهالي آتن بدست آورده بود بر اثر لحظه اي غفلت و گرفتار شدن در دام ابليس عشق نابهنگام و نابهنجار دود شد و رفت هوا !!!  به همين خاطر سقراط معظم در يكي از شبهاي سرد زمستاني تصميم گرفت كه براي رهايي از ننگ و رنگ كثيفي كه دامانش را لكه دار نموده بود، خودش رو خودكشي كنه و بدين ترتيب نه تنها براي هميشه از دست آن زن عجوزه هفت خطش راحت شده، بلكه داغ عشق ژوليت را نيز با مرگ خويش به فراموشي ابدي بسپارد! اما از يك طرف هم اون موقعها تنها راه خودكشي و انتحار يا طناب دار بود يا مدل پسر عموهاي «اوشين تاناكورا» هاراگيري با شمشير و نيزه و چاقو! خوب سقراط حكيم هم با خودش حساب كرد كه حالا بايد بگيريم بميريم چرا اين طوري با زجر و درد بميريم، هم بخواهيم به ديدار عزرائيل نايل شده و هم اينكه سلولهاي نحيف و عزيز بدنمون رو با دستهاي خودمون اره اره كنيم، اين كه نشد كار؟ ناسلامتي سقراطي گفتن، حكيمي گفتن، فيلسوفي گفتن!! بنده خدا، سقراط هر چي دنبال يك راه صيف تر و سالمتر و بدون درد و زجر گشت و جستجو كرد هيچ چيزي دستگيرش نشد كه نشد، از بدشانسي سقراط خان اون ايام هم هنوز قرصهاي آرامبخش مثل ديازپام و اگزازپام و و لوراسپام و البته ترامادول! اختراع نشده بود كه با خوردن چند تا دونه ناقابلش خيلي رمانتيك و احساسي بزنه بند دلش و لباس خواب ابديش رو بپوشه و مثل يك بچه خوب و سر براه بره بخوابه توي رختخوابش و خواب اون دنيا رو ببينه؟! اينه ديگه وقتي مي گن علم چيز خوبيه بازم شماها بگين نه ثروت خوبه؟! علي ايحال سقراط با جمع بندي مسايل فوق و تفكرات و تدبرات خاص فيلسوفي بدين نتيجه رسيد كه اگر هم بخواد از دست زنش، گزانتيپ خاتون خلاصي يافته و هم اينكه آبرو وعزت واقتدارش لكه دار نشده و برو بچه هاي نازي آباد و درخونگاه و قلعه مرغي فلورانس برايش متلك و لغز و ضرب المثل درست نكنند كه: سقراط دستش به ژوليت نمي رسيد مي گفت كه پيف پيف بو پيف پاف « ال جي» مي ده!
فلذا تصميم گرفت كه با تقليد از فرمول مرگ امير كبير به زندگي خودش خاتمه داده به گونه ايكه، نه سيخ بسوزد نه كباب!!! البته به عنوان تبصره و تذكر خدمتتان عرض نمايم كه عده اي از دوستان گرمابه و قهوه خانه نزد سقراط آمده و متاسفانه يا خوشبختانه او را از نوع مرگ امير كبير نيز ترسانيدند چرا كه اولاً امير كبير يك ناصر الدين شاه نامردي داشت كه حكم قتلش را صادر كند و سقراط اين طور شاه سبيلوي بي چشم و رويي كه حكم قتل دامادشان را به آساني آب خوردن امضاء كند در اختيار نداشت. ثانياً امير كبير رگش را در حمام فين كاشان زدند و سقراط محل اقامتش هتل هايت اتن بود و اگر هم مي خواست كه اين گونه قرباني و فدايي راه عشق قلمداد گردد ناچار بود كه حمام فين كاشان را از روي نقشه جغرافيا پيدا كرده و رخت سفر به انجا ببندد كه آن هم ميسر و ميسور نبود چرا كه هتل هايت آتن كجا و حمام فين كاشان كجا؟ تازه اون روزها كه هنوز هواپيما و قطار و اتوبوس اختراع نشده بود پس بايستي حضرت استاد با خر و الاغ و يابو راه سفر در پيش گرفته كه آن هم از  توان آن پيرمرد حكيم زندگي سير شده خارج بود و معلوم نبود كه تا چند سال ديگر بايستي در راه باشد آنهم به شرط آنكه دزدها و سرگردنه گيرها راه را بر او مسدود نكرده و از سرش تاج گل عروس درست نمي كردند؟! از همه مهمتر اينكه مرگ امير كبير كه با بريدن رگهايش به انجام رسيد مرگي خونين و تا حدودي خشونت انگيز و خشن مآبانه به نظر مي رسيد و سقراط هم هيچ دلش نمي خواست كه اين چنين به ناحق نخونش به زمين ريخته و در نهايت از فردا پس فردا از زنش هم به عنوان تنها يادگار آن مرحوم به قتل رسيده هر روز مصاحبه شده و فيلم و عكس گرفته شود و ايشان توي گور با سوسكها ومورچه ها و موشها نبرد نابرابر داشته باشند و خانم خانمها هم توي بي بي سي وان ابي سي و رويتر و آسوشيتدپرس، قهوه تلخ فرانسوي نوش جان كرده و به ريش سقراط و باباي سقراط بخندد؟! تازه از كجا معلوم كه فردا پس فردا همين خانم سقراط كه شهرتي به هم زده و معروفيتي كسب مي نمود كارش بالا گرفته و كارگردانهاي بيكار سينما كه از زور گرسنگي و بي پولي توي جيبهاشون،‌شپش ها فوتبال دستي بازي مي كنند به او پيشنهاد بازي در سري فيلمهاي دنباله دار «سقراط يك و سقراط دو و سقراط سه و سقراط تا بينهايت و بازگشت سقراط!» را ندهند!؟ از همه بدتر اصلاً شايد يكي از همون خارجكي هاي بي چشم و رو براي اينكه معروفتر شده و دلارها و يوروهاي بيشتري به جيب زده بيايد و از زن بيوه اش خواستگاري كند درست مثل ماجراي «كندي» رئيس جمهور آمريكا كه تا ترور شد زودتر از همه «اناسيس» لامصب اومد و زنش «ژاكلين» را خواستگاري كرد و بعدش هم كه ديگه خوب مي دونين! ماه عسل خانم كندي و آقاي اناسيس توي جزاير هاوايي داشتند موج سواري مي كردن و به ترانه  «زندگی بهتر از این نمیشه!»  گوش مي دادن و جناب كندي هم  كه زير خروارها خاك مشغول حساب پس دادن و بازجويي و سين سوال و جيم جواب نكير و منكر بود و اینا!!
به هر تقدير پس از مشورت هاي بسيار جمع آوري عقايد و نظرات گوناگون و متنوع جناب سقراط تصميم گرفتند كه با رفتن به نزد جادوگري معروف از اهالي شهر آتن به نام «گل اندام باجي»، سمي مهلك اما فوق العاده خوشمزه ومقوي گرفته شده از نيشكر خالص «سواحل خليج خوكهاي كوباي كنوني» به نام «شوكران» قال قضيه را كنده و با اجير كردن چند تن از دوستان و رفقا و شفقا و شايعه و هوچي گري راه انداختن مبني بر اينكه حضرت سقراط به خاطر اين حقيقت لامكذوب كه «آسمان آبي بوده و لنگ هم سرخ و استقلال  زلزله آبی مي پوشد و پرسپولیس جغجغه قرمز»،‌در يكي از صبحهاي دل انگيز برفي سال نمي دونم چند قبل از ميلاد دايناسور و بعد از ميلاد اژدها، با خوردن شوكران به زندگي پر فضيلت و با عظمت خويش خاتمه داده و اين راه عظيم و پر از راز و رمز حقيقت جويي و حقيقت خواهي را به ساير اسلاف و نوابغ و نوادر ديگر سپرده و والسلام نامه تمام !!!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:54 |

اگر به دانشگاه آزاد برويد...

 

 

 

1ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

2ـ با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

 

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه خواهيد کرد

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

5ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

univercity stories by mahna yazdani

 

ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو توسط ايشان

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

  7 ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است به تحريک برادران دانشجو منجر شود

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

8ـ شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

univercity stories by mahnaz yazdani

 

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

خوب حالا من هر چي ميگم بياييد دانشگاه آزاد خوش ميگذره بگيد نه!

 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:52 |

 

سريال نرگس هم رو به پايان است. البته  طرفداران پر و پا قرص سريال های تلوزيون زياد غصه نخورن چون تو ماه رمضون سريال "خوب، بد، زشت" که البته اسمش هيچ ربطی به فيلم معروف "خوب ، بد  زشت " نداره و در واقع کارگردان اون فيلم معروف به طرز نا جوانمردانه ای از اسم اين سريال تقليد کرده بود پخش ميشه. بهتون مژده می دم که اين سريال هم سرشار از ازدواج، اعتياد، عشق، دختر و پسر هايی که معلوم نيست از کجا هی همينجوری جلوی هم سبز می شن، ديو هايی که تبديل به فرشته ميشن، ايدز، ماکسيما، طلاق، دوباره ازدواج، نوشابه،  دمپايی کهنه و ... است. پس حالا عجالتا

نکته هايی از سريال نرگس رو داشته باشيد تا بعد

 

این روزها هر جا که میری صحبت از نرگس و شوکت و نسرینه!...

Image hosting by TinyPic

 

 

 

تعلیمات اجتماعی و بار مفاهیم این سریال اونقدر جذاب و لطیف
است که نمیشه از دیدنش چشم پوشید!...

Image hosting by TinyPic

 

 

 

بطوریکه حتی در لیگهای اروپا هم تصمیم گرفته شده برای جذب
تماشاگر از این سریال استفاده بشه!...

Image hosting by TinyPic

 

این سریال نقاط قوت بسیاری داره!... مثلا ریتم تندش روی هرچی
فیلم اکشن مثل ماتریکس و کبرا ۱۱ رو کم کرده...!

Image hosting by TinyPic

 

واقعیتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و
باور پذیر به تصویر کشیده!....

Image hosting by TinyPic

 

ارزش و جایگاه واقعی روابط خانوادگی رو به همگان نشون داده!...

Image hosting by TinyPic

 

 

آخرین و ناشناخته ترین روشهای روانشناسی رو آموزش داده!...

Image hosting by TinyPic

 

 

 

... و مهمتر از همه روی تمام کلیشه ها و باورها خط بطلان کشیده.
چرا نمیشه بدون داشتن یک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی یه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!... .
 
Image hosting by TinyPic

 

 

در اين سريال هم کما فی السابق زمستون ميره و رو سياهی به شوکت (زغال) می مونه . ضمنا از الان بهتون بگم که پس از تمام شدن سريال به دليل اينکه بينندگان درخواست های بيشماری خواهند داشت مراسم پشت صحنه و نقد و بررسی به مدت 15 شب برقرار خواهد بود.  

 

 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:49 |

 

هر گاه فکر کرديد که از پس کاری بر نمی آييد
 
Image hosting by TinyPic
 
 
نگاهی به دور و بر خود بياندازيد
 
 
Image hosting by TinyPic
 
 
همه امکانات را در نظر بگیرید
 
 
Image hosting by TinyPic
 
 
آنوقت کار خودتان را شروع کنيد
 
 
Image hosting by TinyPic
 
 
از همه استعداد های خود بهره بگيريد
 
 
Image hosting by TinyPic
 
 
 
از خلاقيت خود استفاده کنيد
 
 
Image hosting by TinyPic
 
 
در پايان اين شما هستيد که پيروز می شويد
 
 
Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:34 |

عدم رضايت جنسي و جدايي

روانپزشك مشهور و استاد گرانقدر دكتر محمد مجد معتقدند در ايران 40% طلاق ها به علت عدم رضايت جنسي صورت مي گبرد. اين پديده هر چند ممكن است در نظر اول عجيب و يا باورنكردني به نظر برسد و شايد به نظر پاره اي متشرعين ، بيش از حدمتآثر از مكتب فرويدباشد يا به نوعي ساده كردن مسئلهء طلاق به نظر برسد، ولي از ديدگاه بسياري از صاحب نظران، امري مقرون به واقعيت و حتي حقيقتي انكار ناپذير است.
عدم رضايت جنسي خصوصاَ در جامعهء ما از شيوع بسيار بالائي برخورداراست
. اكثر زنان و مردان متآهل از روابط جنسي خود لذت كامل و كافي را درك نمي كنند. اين مسئله حداقل در مورد زنان به شدت صادق است
 

پژوهشي كه چند سال پيش در يكي از شهرهاي غربي ايران به انجام رسيد نشان داد كه بيش از 90% زنان متآهل شهري هيچگاه در عمر خود ارگاسم (اوج لذت جنسي) را تجربه نكرده اند


اغلب افراد متآهل (اعم از زنان يا مردان) گمان مي كنند كه رابطهء جنسي سرويسي است كه توسط زنان به شوهرانشان داده مي شود و در اصل به منظور تآمين آسايش مردان صورت مي گيرد و البته ممكن است تا حدودي زنان را نيز هيجان زده كند. در اين تفكر غالب رضايتمند بودن زنان ملاك عمل نيست و آنها چه تمايل داسته باشند و چه نداشته باشند، شرعاً موظف به تمكين جنسي در برابر شوهري كه نفقه مي پردازد مي باشند. البته اين برداشتي غير واقعي از شرع مي باشد
البته در مورد مردان هم وضع چندان رضايت بخش نيست زيرا اكثراً مبتلا به پاره اي مشكلات رواني – جنسي نظير خروج زودرس مني يا تحريك ناقص آلت تناسلي مي باشند و يا غالباً از تكنيكهاي صحيح آميزشي استفاده نمي كنند لذا حاصل فعاليت جنسي شان در بسياري مواقع يك ارگاسم كامل و با مدت زمان كافي نمي باشد


رابطهء جنسي مطلوب آنست كه در يك زمان منجر به رضايت كامل و كسب لذت ماكزيمم در هر دو طرف شود و ارگاسم زن و شوهر همزمان شود.موفقيت در اين امر سمبل موفقيت در زندگي زناشويي است و ناديده گرفتن احساسات و نيازهاي يكديگر در اين مورد سمبل بي توجهي به يكديگر در زندگي است البته بيشتر اين برداشتها در سطح ناخوداگاه رخ مي دهد ولي تآثير عميق آن بر رابطهء دو طرف باقي مي ماند و در دراز مدت به عاملي پنهان براي شعله ور تر شدن اختلافات زناشوئي مبدل مي شود

ارگاسم يا اوج لذت جنسي يكي از موهبتهاي بزرگ الهي است كه موجب رفع بسياري از تنشهاي دروني و كسب آرامش رواني مي شود. اين پديده يك تخدير يا نشئة سازي طبيعي است كه در زندگي پر تنش امروز همچون آبي برآتش التهابات دروني انسان عمل كرده و در صورتي كه بطور كامل و به مدت كافي و به دفعات مناسب حاصل شود به سلامت روان كمك شاياني مي كند


زن نيز همچون مرد به اين عامل آرامبخش نياز دارد. اما مراحلي كه او براي رسيدن به اين حالت بايد پشت سر بگذارد با مرد متفاوت است . او بايد اولاً از انگيزه و ميل كافي براي فعاليت جنسي برخوردار باشد كه مسايلي چون اضطراب يا اختلاف با همسر يا نامطلوب بودن ظاهر همسر(مثلاً بوي بد پا يا دهان او) يا سابقهء برخي رفتارهاي جنسي مرد كه از نگاه زن ناخوشايند بوده است اين ميل و انگيزه را كم مي كند. گذشته از اين او براي رسيدن به امادگي لازم براي ارگاسم به زمان بيشتر و تحريكات ملايم و متوالي نياز دارد و مرد با صرف حوصله بايد آمادگي لازم را در وي به وجود بياورد و به سلايق وي احترام بگذارد و اساساً نحوه و زمان فعاليت جنسي بايد مورد توافق دو طرف باشد. البته زن نيز بايد نيازهاي شوهر را در نظر بگيرد و با او براي دستيابي به يك ارگاسم موفق و همزمان همكاري كند


از آنجا كه نياز جنسي از قويترين نيازهاي دروني بوده و رابطهء تنگاتنگي با ناخودآگاه انسان دارد عدم رعايت نكات فوق الذكر به اختلالات پيدار و عميقي در روابط زوجين منتهي مي شود كه مي توان به تنفر از همسر ، دلخوري ، حسادت و رقابت براي سركوب يكديگر، مقصر دانستن همسردر بسياري از مشكلات زندگي، حس انتقام گيري ناخودآگاه ، احساس تحقير شدن توسط همسر، احساس عدم اعتماد به نفس، احساس شيئ بودن و ملعبه واقع شدن و احساس مورد بي اعتنايي واقع شدن اشاره نمود


اين مسايل توسط ساير تنشها و اختلافات، تقويت شده يا در قالب آنها تجلي و بروز مي يابد و شكاف بين همسران را رفته رفته عميق تر مي سازد

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:32 |

 

سلام

در راستاي اينكه بايد زبان شيرين فارسي را پاس بداريم و چاره اي هم جز اين نداريم پيشنهادات زير جهت اصلاح واژه هاي فرهنگي مزاحم و بعضا نا آشنا به شرح زبر اصلاح ميگردد

غلط ننويسيم

نگوييم " وب سايت " بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم " وب  " بگوييم : جايانه يا تار

نگوييم " وب مستر " بگوييم : صاحب تار يا تارزن

نگوييم " ايميل " بگوييم : نامه برقي

نگوييم " ايميل آدرس " بگوييم : نشاننامه برقي

نگوييم " چت " بگوييم : زر

نگوييم " چت روم " بگوييم : زرستان با زرگاه

نگوييم " مانيتور " بگوييم : نمايانه

نگوييم " كي بورد " بگوييم : دكمه گاه

نگوييم " اسكنر " بگوييم : عكس برگردان

نگوييم " پرينتر " بگوييم : چاپانه يا چاپگر

نگوييم " ماوس " بگوييم : موش

نگوييم " ديسك " بگوييم : گردالي

نگوييم " سي دي (كامپكت ديسك) " بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف

نگوييم " ديسكت " بگوييم : گردكي

نگوييم " هارد ديسك " بگوييم : سخت گردالي

نگوييم " نوت بوك " بگوييم : رايانه رو

نگوييم " لينك " بگوييم : چسبانك

نگوييم " مايكروسافت " بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه

نگوييم " اكانت " بگوييم : برات

نگوييم " ماوس پد " بگوييم : خرش گاه

نگوييم " فوتوشاپ " بگوييم : عكاسخانه

نگوييم " اينترنت " بگوييم : جهان شبكه

نگوييم " اينترانت " بگوييم : درون شبكه

نگوييم " اينترنت اكسپلورر " بگوييم : جهانگرد شبكه

نگوييم " وب براوزر " بگوييم : تارياب

نگوييم " كرسر " بگوييم : ريزينه

نگوييم " بيل گيتس " بگوييم : حساب دروازه

نگوييم " هات ميل " بگوييم : داغنامه

 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:29 |

شما ميوه چه درختي هستيد؟

 

( 24 خرداد تا 4 تیر) درخت سیب ( عشق)

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.

( 25 اردیبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید.انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهیمت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.

(22 آذر تا 1 دی) درخت راش ( خلاقیت)

فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.

(26 تیر تا 4 مرداد) ( 25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.

(15 تا 24 اردیبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.

(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.

(16 تا 25 تیر) ( 12 تا 24 دی) درخت نارون ( بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.

( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجیر ( حساسیت)

فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.

(5 تیر تا 15 تیر) ( 2 تا 11 دی) درخت صنوبر ( رمز و راز)

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار میکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.

( 24 شهریور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است.

( 13 تا 22 شهریور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت لیمو ترش ( شک و تردید)

یا هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنکه سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت میبرد. ممکن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.

( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است وزندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.

( 11 تا 20 فروردین) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.

( 23 شهریور) درخت زیتون ( عقل)

عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.

(24 مرداد تا 2 شهریور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتی)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.

( 1 تا 14 اردیبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.

( 1 تا 10 فروردین) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس،یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.

(21 تا 31 فروردین) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.

( 3 تا 12 شهریور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون ( اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب،بسیارمهربان،عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول،خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:27 |
 
 

 

با سلام و صلوات به بينندگان عزيز،مشروح اخبار رابه اطلاع شما می رسانم.

- مقامات اتحاديه اروپا در تهديد جديدی به ايران اعلام كردند كه اجازه پرواز به آپولو۲۱ اتمی كه توسط ايران به كره ماه ارسال خواهد شد را نمی دهند.اصغر البرادعی دوم فرزند مرحوم البرادعی در گزارشی به آجانس سر كوچشون اعلام كرده كه برای ما ديگر ماشين پيكان نفرست و از آن پژو ۴۰۵ باحالا كه خوب آتيش می گيره بفرست !!!!

 

- وزارت دفاع امریکا اعلام کرد مخفیگاه اسامه بن لادن هنوز کشف نشده است.این در حالی است که در 20 سال اخیر بر اثر حملات مکرر تروریستی به آسمان خراش های امریکا نسل آسمان خراش ها در این کشور به شدت دچار خطر انقراض شده است و مسئولان ذیربط نسبت به نابودی کامل این برج ها هشدار داده اند.بر اثر حملات تروریستی در سال های اخیر جمعیت کره زمین به نصف تقلیل پیدا کرده است!

 

- هفتاد و هشت هزارمین جلسه محاکمه صدام پشت در های بسته برگزار شد!شایان ذکر میباشد صدام دیکتاتور مخلوع عراق 10 سال پیش در زندان به مرگ طبیعی درگذشت.

 

 - مدير عامل شركت مخابرات ايران در مصاحبه ای اعلام كرد؛ كه مشكلات موبايل كه اينك به مخ گايل تغيير نام پيدا كرده است تا ۳ ماه آينده (بجون مامانم) بر طرف خواهد شد!!!!!شایان ذکر است که در عرض 20 سال گذشته شرکت مخابرات با حدود 3455 شرکت خارجی قرار داد امضا کرده اما مشکلات موبایل کماکان به قوت خود باقی است.

 

- مدير كل بهداشت ودرمان استان تهران گفت ؛ بيماری وبا كه۲۰ سال پيش در ايران شيوع پيدا كرده بود با مردن آخرين سبزی فروش از ايران ريشه كن شد و مردم می توانند از اين به بعد با اطمينان كامل سبزيهايی كه با فاضلاب آبياری می شودنوش جان كنند.!!!!!

 

- مجری طرح بزرگراه شمال در مصاحبه با شبكه خبر اعلام كرد كه الحمدلله اين طرح 2 دهم در صد پيشرفت فيزيكی وچند دهم درصد هم پيشرفت شيميايی داشته واگر كار با همين سرعت حيرت انگيز پيش برود اين بزرگراه تا ۷۵ سال اينده افتتاح خواهد شد .!!!!!   

 

- تيم ملی فوتبال ايران در مسابقه نهايی با تيم ژاپن توانست اين تيم را با نتيجه ۲بر يك شكست دهد و به مقام قهرمانی كره زمين دست پيدا كند؛ گلهای اين مسابقه را حاج علی دايی (كه اكنون با ويلچر در زمين حضور پيدا كرده) از نقطه پنالتي به ثمر رساند و آمار آقای گلی خود را افزايش داد.!!!!!!! 

 

-یک راننده اتوبوس شهری امروز به صف طلبکاران باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس پیوست و از این باشگاه به فیفا شکایت کرد!وی مدعی است مدیر عامل این باشگاه هنگامی که قصد سوار شدن به اتوبوس را داشته است بهای بلیط خود را نپرداخته است و در عوض چکی مدت دار به وی داده است که اکنون و با توجه به سپری شدن موعد چک آن را به اجرا گداشته است!گفتنی است بر اساس رأی فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا)و نیز دادگاه لاهه تیم پرسپولیس به خاطر شکایات فراوان در طی 20 سال گذشته به مدت 30 سال از ظاهر شدن در انظار عمومی محروم شده است!!!

 

- مدیرعامل موسسه آلمانی اتومبیل سازی پورشه صبح امروز در دفتر کارش خودکشی کرد. وی قبل از خودکشی یک پیشنهاد از ایران دریافت کرده بود. براساس این پیشنهاد ایران اعلام کرده بود که حاضر است به تولید پورشه در ایران خودرو بپردازد. پنج سال پیش شرکت روور که از سالها قبل به تولید مشترک با ایران خودرو پرداخته بود، بعد از این که قیمت سهامش از 174 یورو به 1.5 یورو رسید، بخار شد و از بین رفت.

 

- امسال نرخ بیکاری با 2 درصد کاهش نسبت به سال قبل به 98 درصد رسید!همچنین بر اساس گزارش صندوق ذخیره ارزی  امسال یازدهمین سال پیاپی می باشد که این صندوق هیچ گونه موجودی نخواهد داشت!

 

- طرح لباس ملی بالاخره توسط مجلس تصویب شد.این طرح از حدود 20 سال پیش در حال بررسی بود و بالاخره امروز این طرح به تصویب نمایندگان مجلس رسید.

 

- معاون محترم شرکت الان نمی گم اعلام کرد : ساخت یخچال ها، فریزرها و ظرفشویی های دارا و سارا به پایان رسید. او همچنین اعلام کرد : از ویژگی های این وسایل می توان به زیبا، جادار، و مطمئن بودن آنها اشاره کرد.لازم به ذکر است شرکت دارا و سارا از 25 سال پیش فعالیت خود را آغار نمود و تا کنون قریب به 25000 کالا به صورت روزانه در این شرکت تولید میشود!

 

- با پایان گرفتن فصل سرما آخرین کارتن خواب تهرانی نیز در خاموشی فرو رفت و فوت نمود. با مرگ این کارتن خواب شمار کارتن خواب های فوت شده تهرانی به 2 میلیون نفر رسید!شایان ذکر است حدود 80 درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند!

 

- جنگ جهاني امير حجواني و جمعيت ماده دنيا بر عليه نريمان و مصطفي تيفوسي و جمعيت نر به كره مريخ كشيده شد...به دليل عدم طاقت كره زمين از شدت حملات اين دو جناح فدراسيون كهكشان راه شيري كره مريخ را براي ادامه زد و خورد بين اين دو نسل نر و ماده انتخاب نمود...ضمن اينكه مردمان كره مريخ نيز آمادگي خود را براي عضويت در گروه مارشال مدرن (بدليل اتمام عضويت جمعيت مارشاليزم در كره زمين) به صورت داوطلبانه اعلام نمودند!! ضمن اينكه سياره هاي ديگر نيز همچنان در اين صف به انتظار نشستند

 

- سی سه هزارمین سرود تیم ملی ایران در جام جهانی توسط استاد قدیر ژان گولر نواخته شد!این کلیپ قرار است در شب های جام جهانی از رسانه ملی پخش شود.اشعار این سرود عبارتند از:

خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ........ايران
خونه مادر يزرگه هزار تا غصه داره ........ايران
دايتی داره بستنی ؛ بستنی آی بستنی
تيم ايران خيلی باهاله؛ همه تيما رو جا ميذاره
اگه دايی پاسا رو خراب نکنه ؛ کريمی همه رو گل ميکنه
دايتی داره بستنی ؛ بستنی آی بستنی
دوود دورو دوود دوود ايران
دوود دورو دوود دوود ايران

 

با تشکر از شما بیننده ارجمند شمار به خدا میسپارم تا 10 دقیقه دیگر که مجدداً با جدیدترین اخبار ایران و جهان خدمت میرسم!

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 19:54 |

~> You Have 10 New Messages <~

 

 

1. Bebakhshid Ke In Mogheye Shab Mozahemet Shodam...!

Vali Hala Ke Bidari Biya Ba Dele Safet Ye 2A Konim... Shayad Sharre Shokat Az Sare Nargeso Nasrin Kande Beshe !!

 

 

 

2.Salam,

Sharmande Mozahem Shodam!!

Ye 2,3 Meliooon Dari Gharz Bedi Chand Mahe?

Ye Moshkeli Pish Oomade...

Age Beshe Mikham Ye Ja Rahn Konam Vase Nasrin!

 

 

 

3. Ghanoone 18 Aneshtain :

Age Betooni Be Sorate NOOR Be Tamame Eftekharatet Gand Bezani :
Behet Migan : Zeineddin ZIDANE

 

 

 

4. Vaghti Oomadam Chenan Haleto Begiram Ke Nafaset Band Biad !

Dasto Pahat Belarze Az Tars !!
Hamchin Abrooto Mibaram Ke Sareto Bala Nakoni !!!

SooSool Natars Man Ghabze Mobiletam !!

 

 

 

5. Tanha Tanine Shabhaye Man Sedaye Tost !!

Toei Ke Nime Shabha Sooratam Ro Navazesh Mikoni....

Tanha Toei Ke Bekhateret Shabha Bidaram...

....

...

..

.

Ey Pashe !!

 

 

 

6. Kheyli Tabloe Az Roo Shalvar !!
Ziadi Bozorge !!

Adam Nemitoone Rah Bere...!!

Vaghtiam Mikhamesh Room Nemishe Dar Biaram!!
Tof Too In Gooshie 3310 !!

 

 

 

7. Baraye Ezdevaj Zan Bayad Najib Bashe Mesle ASB ,

Cheshmash Ghashang Bashe Mesle AHOO ,

Ziba Va Ba Vaghar Bashe Mesle TAVOOS ,

Vali Mard Faghat Kafie KHAR Bashe

 
 
 

8. Ye Roz Ye Mare Ba Ye Zarafe Ezdevaj Mikonan Bachashon Mishe Ghorbaghe Age Gofti Chera?

.....

....

...

..

.

.

Chon Bache Dar Nemishodand Bache Az Parvareshgah Miaran!

 

 

 

9. Elahi Doret Begardam Mesle Ye Magas

........

......

.....

...

..

.

Akhe Midoni Ke Magas Dore Chi Migarde?

 

 

 

10 . Mikham Akseto Bekesham Tekon Nakhor!

. . . .

Alan Tamom Mishe

Ok

Tamom Shod !

Mikhay Bebini?

. . . .

...

..

.

 

****

(@..@)

"(--)"

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:57 |
 
 اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه
آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!
پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:50 |
 
راه های GF  آزاری:
 
1- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!
2-هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا تصور  کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد)
3-دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش ثمینه  است او را پریزاد صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).اگر هم پرسید پریزاد کیست بگویید دوست دختر قبلی ام که تیریپی لاو گونه با او داشتم!
4-مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال:
شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟
دوست دخترتان: کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!
شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس پوشیدی؟!؟!؟!(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتی که در قید حیات باشند هرگز شلوار نمی پوشند و به دلیل کهولت سن و نزدیک بودن به زمان فسیل شدن فقط دامن می پوشند.دلیلش رو هر وقت 70 ساله شدید می فهمید!)
5-از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در  سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز صنعت و معدن و .... نیز همین عمل را انجام دهید)
6-هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا(Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید
7-هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید
8-هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد!
9-و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!
نکته:دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:48 |

 

 

-ديگه دارم از گرسنگي ميميرم.تصميم گرفتم بشم گربه خونگي.خونگيها الآن خيلي نونشون تو روغنه
-امروز رفتم پارك ونگاهي به اطراف انداختم تا ببينم ميشه يك نفرو پيدا كردكه هم پولدار باشه هم گربه دوست يانه.اولش يك دختره را ديدم كه خيلي به من اشاره ميكرد.اما چون از دوستهام شنيده بودم دخترها زياد آدم را ميشورند محلش ندادم.بعد يك پيرمرده به من اشاره كرد كه تا طرفش رفتم يك لگد زد به پشتم ومجبورشدم فراركنم.داشتم نااميد ميشدم كه كامبيز ودوستهاش را ديدم كه اومده بودند پارك.رفتم طرفش وخودمو براش لوس كردم.كامبيز تا منو ديد گفت:اِ.بچه ها.اين گربه هه از آدمها نميترسه.وبه من نزديك شد ومنو برداشت.راستش اول ترسيدم نكنه ميخواد بلايي سرم بياره.اما بعدديدم نه.منو برد تو ماشينش وبعداز چندساعت رفتيم خونه شون.همون اول كاري بهم يك مقدار گوشت داد كه خوردم وحسابي سير شدم.بعدم يك سبدتميز به عنوان خانه ام گذاشت گوشه اطاق.توي اين فكرم اگرببينم اوضاع مناسبه برم خواستگاري نازيلا.
-امروز دوستهاي كامبيز اومده بودند تا خونه رابراي پارتي فرداشب مرتب كنند.قراره فردا خونه كامبيز اِكس پارتي باشه.فقط نميدونم اِكس يعني چه.اماهرچي كه هست حتما يك دلي ازعزا در ميارم
-امروز بدترين اتفاق زندگيم افتاد.مهموني خيلي زود شروع شد.اولش ازاون همه سروصدا ترسيده بودم.اما بعدعادت كردم.بعدازمدتي كامبيز اومد ومنو برداشت وبرد پيش يك دختره.وگفت:اين گربه جديدمه.دائيم از كانادا برام فرستاده.نميدوني چقدر مودبه.دختره ذوق كرده بود وداشت هي منو نازميكرد.منم كه خوشم ميومد خرخر ميكردم.اما يكي از دوستهاي كامبيز كه تو پارك بود يكجوري به كامبيز نگاه ميكرد.يكساعت بعدم ديدم اومد منو برداشت وبرد يك گوشت به من داد.من همه شو خوردم.البته يك مزه خاصي ميداد.يك كم كه گذشت،ديدم همه آدمها قيافه شون داره تبديل به سگ ميشه.خيلي ترسيده بودم.هي اينور واونور فرار ميكردم.همه داشتند منو نگاه ميكردند.كامبيز اومد طرفم تا منو برداره.اما ديدم اونم يك دُم داره.ازترس داشتم ميمردم.كامبيز منو برد وگذاشت توي يك قفس.همون دوست كامبيز اومد با دوستهاش كنارم وگفت:بچه ها،به گربه اش اكس دادم.حالا ببين بازم تيكه هاي ماروتورميكنه يانه
-بخاطر كارهاي ديروزم كامبيزاز دستم ناراحته.نه منو از قفس بيرون مياره.نه بهم غذا ميده.فقط همون دوستش دوباره اومد وميخواست به من گوشت بده كه ازش نگرفتم.اما بعد كه دوباره اومد از شدت گرسنگي مجبور شدم گوشتشو بگيرم وبخورم.ايندفعه با خوردنش ديدم تمام خونه عوض شد.بعد بابام رو ديدم كه داره مياد طرفم.اما تا بهش سلام كردم ديدم سگ شد.نميدونيد چقدر ترسيدم.خودمو ميزدم به دروديوار قفس كه بيام بيرون.امانميشد.مادركامبيز اومد وشروع كرد سر كامبيز جيغ زدن كه اين گربه هه هاره.بندازش بيرون.مادرش فقط كله اش آدم بود.باقي بدنش عين سگ خونه كناري نازيلا بود
-امروز كامبيز ميخواست منو ببره وبندازه بيرون كه دوستش اومد وبهش گفت كه جريان چي بوده وچي به خوردمن ميداده.كامبيز هم به جاي اينكه ناراحت بشه شروع كرد به خنديدن.بعدم باهم نقشه كشيدند كه دوباره به من اكس بدهند وتوي نميدونم كجا ولم كنند.
-بدبخت شدم.كامبيز ودوستش تا ميتونستم دادند خوردم.خيلي مواظب بودم كه دوباره ازاون چيزها به من ندهند تا بخورم.امانميدونم چرا وقتي غذام تموم شد دوباره حالم بدشد.تندي منو بردند وازلاي پنجره انداختند توي يك كلاس درس كه توش پردختر بودويك زنه داشت براشون حرف ميزد.همون دوست دختركامبيز هم توش بود كه انگار خبرداشت.چون داشتند بادوستهاش هرهركركر ميخنديدند.نميدونم چرا معلمه كم كم داشت تبديل ميشد به پلنگ.براي همين ازدستش فرار ميكردم.آخرش پلنگه غش كردويك مرده كه دستهاش شبيه مرغ بود اومد منو برداشت انداخت بيرون كه تندي كامبيز ودوستش اومدند منو برداشتند
-ميخوام يكجوري فراركنم.اينها كارشون شده اِكس دادن به من.با هركي دشمنند منو ميندازند پيشش.به من بدبخت هم اصلا فكرنميكنند
-ديگه احتياجي نيست به من اِكس بدند.اتوماتيك ديگه همه رو سگ ميبينم.البته تنها سگ نه.چون هرجور حيوون بگي جلوي چشمهام داره راه ميره
-ديروز يك سگه راديدم كه داشت بندري ميرفت.خيلي دوست داشتم منم بندري برم.اماتا خواستم برقصم،يكهو همه سگها ساكت شدند وبه من نگاه كردند.وبعداز خنده افتادند زمين.يكي از سگها ميگفت:كامبيز خدا بكشدت.چطوري رقص يادش دادي؟نميدونيد چقدر قشنگ ميرقصيدم.همه برام دست ميزدند
-تازگيها ديگه فهميدم كه دارم در يك جنگل زندگي ميكنم.چون مدتهاست كه هيچ آدمي نديدم.فقط نميدونم ازكِي تاحالا حيوونها مثل آدمها حرف ميزنند.تازه همه عين آدمها زندگي هم ميكنند?انگار اين چند سالي كه نبودم همه چي عوض شده
 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:47 |

 

ديدگاه ستاره هاي هاليوود درباره جنگهاي اخير

 

http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/Images/Music/2006/8/Thumbnails/T_265608c6-69ac-44fa-94f5-a32099b2b779.jpg
تام كروز:عرب مصدر تروريسم هستند، هيچكسي از هجومشان در امان نمانده اميدوارم اسرائيل عرب را از ميان بردارد


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_5e4259f9-7c55-44e9-93af-9055b0b8cb17.jpg
أنتوني هوبكينز
من از اينكه امريكائي هستم شرم ميكنم. اسرائيل مسوول اغاز اين جنگ است وتمام اين ويراني و خرابي از او و امريكاست
 


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/Images/Music/2006/8/Thumbnails/T_2ea477fa-e4ce-425d-827b-a472e221311e.jpg
ويل سميث
هر دو طرف خطا كارند و لازم است اين كشتار تمام شود و شهروندان از اين سختي در امان باشند


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_1c1ac012-599d-4830-9654-14be1b7aea55.jpg
أنجلينا جولي
عرب و مسلمانان تروريست نيستند بر جهانيان لازم است كه ضد اسرائيل متحد شوند
 


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_a7c1e68c-1582-4165-81fe-7bea9dce5b14.jpg
جورج كلوني
بر نامهايي چون بوش و رايس و بلر و اولمرت و شارون ، تاريخ لعن خواهد فرستاد

 


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_6680e35c-04a3-4486-9543-e794358f1337.jpg
شون كونري
اينك با منطق قدرت سخن ميرانيم واي از آن روزي كه ضعيفتر باشيم
 

 

 


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_fce97823-1a7f-4a40-aa5d-90e4a88ee8d0.jpg
ميل گيبسون
يهوديان منشا جنگ در جهان هستند و ارزو دارم كه روزي نابود شوند
 


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_4c57d15a-1947-44b2-8186-06ac7ae29040.jpg
رالف فينس
گويا ما در جنگل زندگي ميكنيم. قوي ضعيف را مي درد ما برتر از عرب نيستم كه تحقيرشان كنيم


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_06046025-bba1-42e1-b6ee-66309c5d072c.jpg
آل باتچينو
به تاريخ اسرائيل نگاهي بياندازيد تا مصدر ترور را در يابيد


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_cecf2d94-4370-455e-862f-f3989a64b148.jpg
داستن هوفمن
با وجود اسرائيل ديگر اثري از انسانيت باقي نمانده


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_f4a70f03-cb91-433d-9af7-ca7cc5bba9e5.jpg
كيانو ريفز
اگر عرب قويتر بود جهان را نابود مي كرد پس بايد نابودشان كرد



http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_ba03f36e-303a-41cb-8a0b-8b932900ea0e.jpg
ريتشارد گير
عرب زشت ترين مخلوقات هستند واز حيوانات پست تر . ما ويهود اساس عالم هستيم پس مقارنه بين ما و انها جايز نيست


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_0151e710-5946-4bb3-b0d5-f57292477a91.jpg
أرنولد شوارزينيگر
عرب همان تروريستها هستند و سعي اسرائيل بر اين است كه عالم را امنتر كند . اسرائيل به پيش
 

 

 


http://www.elaph.com/elaphweb/Resources/images/Music/2006/8/thumbnails/T_38aeec82-b9f5-4dbb-befe-216cf4386657.jpg
ساندرا بولوك
چيز زيادي از اين جنگ نميدانم ، تنها چيزي كه ميدانم اين است كه اين كشتارها نبايد استمرار پيدا كند و شهروندان دو طرف انسان هستند و نبايد به اين صورت كشته شوند

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:7 |

آقايون يه كم خودتونو تحويل بگيريد

 

سوسکه داشت از ديوار بالا ميرفت، خودشو تو آيينه ديد گفت: قربون دست و پاي بلورم برم...

شازده با يکي از خانوم خوشگلا قرار داره، حدود ۶۰ ساعته داره به قيافش ور ميره و همچين به آيينه چسبيده که انگار نيمه وجودشو بغل کرده. خودشو برانداز ميکنه ميگه :اوووم، خودمونيم‌ها! عجب خوشگل شدم! شدم خودِ تام کروز. خداييش راست ميگن که پسر پسر قند عسل!

چشم و ابرومو که نگو، بيسته بيسته. حالا يه کم ابروهام پرپشته و چشمام ريز دليل نمي‌شه. اصلا اگه ابروهاي ما پرپشت نباشه که ديگه مرد نيستيم. ميشيم ضعيفه. مژه هم اونقدر‌ها تو چهره تاثير نداره. بود و نبودش يکيه.

ممدم از رو حسودي ميگه: مثل يه تيکه گوشته که با گوشکوب زدن روش. دماغ خودشو نديده... مثل بادمجون آفت زدس... تازشم... گيريم دماغم مثل گوشت کوبيده باشه! بده؟ آدم ياد غذاهاي سنتي ميوفته...!؟ (اين بخش بسيار به جريان نريمان ميخوره... لول)

شمسي خانوم ميگه انگار با دمپايي زدن رو لبات کبود شده... بيخود ميگه بخدا... اينو ميگه كه اعتماد به نفسم بياد پايين تا برم دختر ترشيدشو بگيرم... کور خوندي جونم...!

موهامم فرفريه که باشه... مگه زمان شاه همه موهاي لخت داشتن. اينم قرو فراي سوسولاي امروزيه.اصلا خوشم نمياد...

اوووووم، هيکلمم که هيکل آرنولده (اگه شکمشو نديده بگيري) از قديمم گفتن مرد بايد مرد باشه،
چاغ
و بداخلاق باشه!

خداييش اگه منو نپسنده خيلي بد سليقس .شايدم عاشق يکي ديگس. شايدم....

...و همين طور توجيهات ادامه دارند.

شايد اين مطلب در حد يه طنز باشه اما خداييش من موندم تو کف اين پسرا که چقدر خودشونو تحويل مي گيرند و واقعيات رو با اينجور توجيهاتشون بي خيال ميشن...!!

يعني اين اعتماد به نفسشون ريشه در کجا داره؟

نتيجه گيري اخلاقي: توجيه، توجيه، توجيه!

نتيجه گيري غير اخلاقي: مرده شور ترکيبت رو ببرن!

نتيجه گيري وراثتي: تره به تخمش ميره، حسني به باباش!

نتيجه گيري روانشناختي: اعتماد به نفس کاذب در پسران!

نتيجه گيري پزشکي: اين مرض مسري است و هيچ نوع دوا درموني ندارد

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:2 |

 

مشخصات يه پسر خوب !!!!!!!!!

 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد


يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود
: مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد


يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

 
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

 يك پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون


يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

 
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه


يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده


يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا


يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه


يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند


يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

 
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

 
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

 
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند


يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود


يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند


يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود


يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند


يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . (نکته کنکوري
(


يک پسر خوب 5
ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند


يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد


يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند


يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد


يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي
قلي به او رامتين و آرش و ... بگويند


يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد


يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد


يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد


يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

 

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد


يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند


يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد


يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد


يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند


يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
(مثل رقص نريمان در همايش روز جهاني زن!!)   


يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند


يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد


يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
(مصطفي با پرايدش در اين زمينه دكترا داره....لول)

 

نتيجه گيري اخلاقي :
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده
!!!
 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:51 |
 
دلایل قانع کننده که چرا دختر بودن بهتر از پسر بودن است
 
۱- اگه آی کیوت در سطح پهن هم باشه زرت و زورت واحد پاس میکنی !به ياري يوگي و دوستان

 

2- هر موقع اراده کنی با یه ماشین کولر دار میری هر قبرستونی که میخوای !

 

3- اگه شبیه بچه کرگدن هم باشی همیشه یه پسر اوسگول پیدا میشه که بهت شماره بده !

 

4- بالاخره یه چيزي میتونی بمالی به اون تركيب که چروکا معلوم نشه !

 

5 - میتونی به این قضیه افتخار کنی که وقتی میری تو روم چت ، کلی ? asl  میفرستن واست !

 

6- هر چقدم هیکلت گهی باشه بازم واست لباس پیدا میشه ! حتي اگه خرس باشي

 

7- تو اورکات عکس ننه بزرگتم بزاری همه Add ات میکنن ! واسه سر كار گذاشتنت

 

8- همیشه میتونی ثابت کنی که با هیچ کسی رابطه ای نداشتی ! آره جون بقليت

 

9- بدون بی دلیل وبلاگت روزی کلی بازدبد کننده داره !

 

10- تو ورزشگاه آزادی رات نمیدن وگرنه تو بازی با آلمان حتما میمردی !

 

11- اگه ماشینت پنچر شد یا بنزین تموم کردی ، مطمثن باش یه فردین پیدا میشه کمکت کنه!پسرهارو در حال پنچري گرفتن ماشين دخترا ديده شده

 

12- هر موقع كار بد بكني همه داداشتو نگاه ميكنن

 

13_هميشه يه بي كار هست كه ازشون دفاع كنه
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:48 |
 
ما به مردها گفتيم: مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرار مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند.
وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد به اش رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند.. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد. ديگر با هم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي كه با آن سر مردها را مي بريديم، گم كرده بوديم. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است. آن گلولة اليافي لطيفي كه قديمي ها به اش مي گفتند عشق، يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه. و مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود.

سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را مي دانست. وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، نمي فهمد. مردها نمي فهمند. از مرد بودن مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است.

مادربزرگ مي گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت بايد بروند. راه ميان بري بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم.

به هر حال، ما الان اينجاييم و داريم از خوشبختي خفه مي شويم. رئيس شركت به مان بن فروشگاه سپه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقية همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه آزادي شيريني دست يافتيم. ما چقدر رشد كرديم.
افتخارآميز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستيم هم ترشي مي اندازيم. مهندس معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، ما با يك دست دست بچه را مي گيريم با دست ديگر خريدها را، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريس مي كنيم. افتخارآميز است.

دستاورد بزرگي است اين كه مثل هم شده ايم. فقط معلوم نيست به چه دليل گنگي، يكي مان شب توي رختخواب مثل كنده اي چوب راحت مي خوابد و آن يكي مدام غلت مي زند، چون دست و پاهايش درد مي كنند. چون صورت اشك آلود بچه اي مي آيد پيش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توي مهد كودك. همه رفته اند، سرايدار مجبور شده بعد از رفتن مربي ها او را ببرد پيش بچه هاي خودش. نيمة گمشده شب ها خواب ندارد. مي افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نيمة ديگري ندارد. زن گيج و خسته تا صبح بين كسي كه شده و كسي كه بود، دست و پا مي زند.

مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من كجا مي توانست شكوه اين پيروزي مدرن را درك كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسيده ايم. زنده باد تساوي!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:43 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:40 |

 

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:48 |
راههای دوست پسرآزاری

 
1-اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسر تون....!!)بگین سلام حمید جون وبعد یکدفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک تو سرم علی تویی؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنید ولی بار هجدهم خطر مرگ داره ما مسئولیتی در قبال این حادثه نداریم.

2-بهش زنگ بزنید و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونه تون بعد با دختر همسایه تون برید سینما فیلم  آتش بس یا به نام پدر رو ببینید
3_اگه یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرید وباهاش دعواکنید با کلماتی از قبیل : مگه تو خودت خواهر نداری ؟...یا همچین چیزایی.ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جوک فجیح وافتضاح تعریف کنید وبعدش بشینید و قیافه ی بنده خدا رو تماشا کنید.


4_آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی بر مودا واز این پیراهن های استین کوتاه بپوشید وبرید جلوی بنده خدا راه برید وقتی به شما نزدیک ش دو به دوسه متری شما رسید سرش داد بزی دو بشینید زجر کشیدن شو تماشا کنید.
 
5_عکس های دونفره ای رو که با پسر نوه ی عمه یاخاله ی پدر بزرگ پسر خاله تون یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه عکس باهاتون بگیره.

6_موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید(احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی )بشینید و سکته شو تما شا کنید و لذت ببرید.


7_همین که تو ماشین بغل دستش نشستید شروع کنید به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند هزار تومانیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگین به این بو حساسیت دارید.


8_وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید وبه یکی از دوستا تون زنگ بزنید و چهار سا عت وچهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید  واون بدبختو تو کف حرف زدن وتو فکر قبض موبایل بزارید.
 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:46 |
خانم ها عزیز و محترم بنده نه خواستگاری رفتم که جواب رد بشنوم نه دختری اذیتم کرده که بخوام انتقام بگیرن و اصولاً اگه شما اینقدر کوتاه فکرید که فکر میکنید بنده به خاطر انتقام شخصی این میل ها رو تنظیم میکنم سخت در اشتبا هید!اینم بر میگرده به تفکر اشتباه  خودتون که فکر میکنید هر کس علیه شما حرفی زد حتماً یه مشکلی داره!ما هنوز یاد نگرفتیم به عقاید همدیگر(هر چند هم که اشتباه باشه)  احترام بگذاریم!یکی از مارشالیزمه ها حرف جالبی زده بود:وقتی یه میل علیه خانوما میاد دو حالت امکان داره به وجود بیاد:1-یا خواننده میل کاملاً با دختری که توی میل توصیف میشه تفاوت داره که در اونصورت اصلاً به خودش نمیگیره و خیلی راحت میخنده و اصلاً هم ناراحت نمیشه!2-یا اینکه حرف هایی که در میل زده میشه کاملاً با خواننده مطابقت داره که در اونصورت باید سعی کنه خودشو عوض کنه و باز هم دلیلی برای عصبانیت نداره بلکه میتونه به اون ایمیل به چشم یک آینه نگاه کنه....
در پایان هم بنده تأکید اکید دارم که مطالب فقط جهت شوخی و خنده خدمتتون ارائه میشه.
 
خوب دیگه زیاد حرف زدم!ی بریم سراغ ایمیل!به امید پیروزی خون بر شمشیر!!!
 
 
 
 
تفاوت عروس امروزی و دیروزی!
 
1-عروس دیروزی هدف از ازدواج را تشکیل خانواده و تربیت کردن فرزندانی سالم و مقید به ارزش ها و هنجار های جامعه میدانست اما عروس امروزی هدف از ازدواج را قانونی کردن رابطه اش با دوست پسرش و جلوگیری از فعالیت نیروهای انتظامی میداند و این وسط هم اگر بچه ای به صورت ناخواسته به دنیا آمد مادربزرگ هواشو داره و بزرگش میکنه!
 
 
2-در زندگی عروس دیروزی کتک خوردن از شوهر جزء لاینفک زندگی بود اما عروس امروزی کافیه که شوهرش بش بگه بالا چشمات مقداری ابرو وجود داره......اونوقته که دوست پسرای سابق عروس خانوم بابای دوماد رو در میارند!
 
 
3-شوهر مورد علاقه عروس های دیروزی می بایست به تمامی قوانین اسلامی و شرعی و اخلاقی پایبند باشد اما شوهر مورد علاقه امروزی باید به تمامی منابع مالی و بهترین وسایط نقلیه و منازل ویلایی دسترسی مستقیم داشته باشد!
 
 
4-عروس دیروزی کلمه حقوق زنان را نوعی فحش و توهین به بنیان اصیل خانواده میدانست و آن را از عوامل غرب زدگی و انحراف جامعه میدانست اما عروس امروزی خود سخنگوی حقوق زنان است!
 
 
5-بهترین تفریح عروس دیروزی درست کردن ناهار و رفتن به پارک ملت به همراه خانواده در روزهای تعطیل بود اما عروس امروزی اصلاً وقت تفریح نداره چون همش از این پاساژ به اون یکی پاساژ میره!
 
 
6-عروس دیروزی شبها مثل بچه آدم ساکت مینشست تا آقا داماد کارشو بکنه و تموم شه اما عروس امروزی: باید داماد بیچاره سه ساعت خانوم رو راضی کنند..... بعدشم عروس خانوم محترم در حین انجام وظیفه هی لگد پرانی میکنند و وحشی بازی در میارند!
 
 
7-عروس دیروزی اگه پخت و پز بلد نبود با قابلمه ای روی سر به خانه پدری پس فرستاده میشد اما عروس امروزی مصداق جمله "جنس داده شده به هیچ وجه پس گرفته نمیشود" میباشد!
 
8-عروس دیروزی دقیقاً نه ماه بعد از شب عروسی خود را به بیمارستان معرفی میکرد تا نسبت به عمل زایمان اقدامات لازم صورت بگیرد و در نهایت بچه ای سرخ و سفید با وزن تقریبی 4 کیلو 720 گرم به دنیا می آوردند ولی عروس امروزی بعد از 9 سال دوا و درمان و دارو های بچه زا! در نهایت با عمل حاملگی خارج رحمی بچه ای بنفش رنگ و به وزن تقریبی 830 گرم به دنیا می آورند!
 
 
9-عروس های دیروزی بدون اجازه آقا داماد آب نمیخوردند اما عروس های امروزی تا وقتی که اجازه ندن آقا داماد اجازه نداره حتی مقداری اکسیژن ناقابل به درون ریه های مبارکشون فرو ببره!
 
 
10-عروس های دیروزی از مادر شوهرشون متنفر بودند اما در عین حال حسابی تر و خشکش میکردند اما عروس های امروزی یکی از شروط ازدواجشون نبودن مادر شوهر در قید حیات میباشد!
 
 
11-عروس های دیروزی به معنای واقعی کلمه شیر زن بودند و اگه خدای نکرده داماد یه بلایی سرش میومد و سقط میشد این زن فداکارانه زندگی اش را وقف فرزندان میکرد و آنها را بزرگ میکرد اما خدا نکنه شوهر عروس های امروزی بمیره: سریع میرن ازدواج میکنن و بچه ها رو هم که خوب ماشالله کلی نهاد هست تو این جامعه که بچه های یتیم رو زیر پوشش خودش میگیره....!
 
 
12-عروس های دیروزی خودشون هم قبول داشتند که زن شهروند درجه دومه اما کافیه واسه عروس های امروزی یه میل آنتی فمنیستی بدی ........اونوقته که به سرنوشت مصطفی MP3  دچار میشید ....
+ نوشته شده توسط مهران پروین در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:45 |

پسر 7 ساله دختر 18 ساله را مورد آزارجنسي قرارداد

حوادث داخلی -
زن هق هق مي‌كرد و اشك مي‌ريخت . وقتي دليل آن همه بي‌تابي و درد را پرسيدم. با نگاهي كه شادي فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان مي‌شود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت براي نواميس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگي ما را سياه كرد. او بچه آدم نيست، بچه شيطان است. ديگر حاضر نيستم حتي يك روز او را نگه دارم. هيچ شباهتي با بچه‌هاي عادي ندارد. »و بعد كه آرام‌تر شد، تعريف كرد:

 
«من و همسرم هر دو كار مي‌كرديم ولي الان من به خاطر او كارم را از دست داده‌ام. ساسان از سن 2 سالگي پيش مادرم بود. وقتي سه ساله شد آنقدر مادرم را اذيت كرد كه او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمي‌شود، بچه سه ساله با پرت كردن قاب عكس به طرف مادرم باعث شد كه او بينايي يك چشم خود را از دست بدهد. ديگر رو ندارم به ديدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جريان ساسان را به مهدكودك بردم. هر روزيكي از اولياي بچه‌هاي مهدكودك شكايت مي‌كرد. ساسان چند بار بچه‌هاي ديگر را كتك زده بود. چند بار سوسك به جان بچه‌ها انداخته بود. باورتان نمي‌شود كه اين بچه حتي به حيوانات رحم نمي‌كند. بيش از صدبار ماهي‌هاي قرمز عيد را كشت. او دنبال گربه‌ها مي‌كند و آنها را مي‌زند و... يك روز با مربي مهدكودك دعوا كرد. من سركار بودم كه خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربي و مديران عذرخواهي كردم تا آنها راضي شدند يك فرصت ديگر به ساسان بدهند . هرچه از اين بچه پررو و شيطان خواستم كه از مربي خود معذرت بخواهد زيربار نرفت. فرداي آن روز فهميدم كه ساسان در كلانتري بازداشت است. سراسيمه از محل كارم به كلانتري رفتم. اين پسر كه نمي‌دانم بايد چه چيزي درباره‌اش بگويم به خاطر تلافي و اذيت مربي خود مهدكودك را آتش زد. نمي‌دانم اصلاً كبريت را از كجا آورده بود. به هر حال خدا رحم كرد آن آتش‌سوزي فقط خسارت مالي داشت. ما خسارت را پرداختيم و من مجبور شدم كار خود را رها كنم و مواظب ساسان باشم.
من كه هيچ، اگر تمام دنيا هم جمع شوند از پس اين شيطان برنمي‌آيند. از سن 4 تا 6 سالگي خودم از او نگهداري كردم. اين دو سال برايم يك عمر گذشت.
30 سال بيشتر ندارم اما موهاي سرم مانند زنان كهنسال سفيد شده و زود پيرشده‌ام. در اين دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر يك لحظه غافل مي‌شدم، او از خانه خارج مي‌شد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدي كرد. براي آن كه او اين كارش را تكرار نكند پول بيشتري به او دادم اما اين كار نه تنها كمكي نكرد بلكه باعث شد او بيشتر منحرف شود. او در يك چشم برهم زدن از خانه خارج مي‌شد و با پول‌هايش چيزهايي مي‌خريد كه رو ندارم بگويم. آخر چه كسي باور مي‌كند كه يك بچه 6 ساله در عرض پنج دقيقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
يكبار وقتي به دستشويي رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتي از او پرسيديم كه كجا بودي؟ گفت: براي تعطيلات رفته بودم شمال! بعدها فهميدم كه در آن چند روز در خيابان‌ها مي‌گشته و شب‌ها را با كودكان خياباني درپارك‌ها سرمي‌كرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاينه كردند. فكر مي‌كردم رفتار او وقتي به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسي‌اش را شكست.
درعرض همين چند ماه بيست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پيش هم دوباره فهميدم كه ساسان دركلانتري بازداشت است. وقتي به كلانتري رفتم فهميدم كه او بعد از فرار از مدرسه براي يك دختر 18 ساله مزاحمت ايجادكرده، در ضمن يك بسته حشيش در جيبش بوده است. دختر بيچاره تمام بدنش مي‌لرزيد و مي‌گفت كه اين بچه مثل يك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمي‌دانم آن بسته حشيش را از كجا آورده است.
پدرساسان يك پزشك است و من هم ليسانس حسابداري دارم. در تمام خانواده‌ ما يك نفر وجود ندارد كه سابقه كيفري داشته باشد. اين بچه براي ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بيشتر ندارد كه پرونده‌اي حجيم در دادگاه برايش تشكيل شده است.
من از قاضي پرونده خواسته‌ام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربيت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولين آنجا هم از پس اين جانور برنمي‌آيند و او را از آنجا هم بيرون خواهند كرد....»
و اما ساسان با چشماني كه از آن آتش زبانه مي‌كشيد و لبخندي زهرآگين مادر را نگاه مي‌كرد انگار از اشك ريختن زن بيچاره لذت مي‌برد.
روانشناسان پزشكي قانوني هوش ساسان را بيش از كودكان عادي اعلام كرده‌اند اما اين كودك با چنين هوش و ذكاوتي بايد در كانون اصلاح و تربيت دوران كودكي را بگذراند.
 
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:42 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 21:51 |
واقعاً چقدر زنای ایرونی مظلومند, وای خدا پس کی میخواد حق اینا رو بگیره؟از صبح تا شب بشور و بساب!توروخدا یه نگاهی به برنامه روزهای هفته این بنده خدا ها بندازید خودتون متوجه میشید من چی میگم!
 
 
 
شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه  روسی یخ زده" بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر میخره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
 
 
 
یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم "کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس "ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!
 
 
 
دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم  شوی "ظروف عتیقه".میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
 
 
 
سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
 
 
 
چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!
 
 
 
پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی  که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
 
 
 
جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً "خجالت" نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟!
 
 
 
ملاحظه فرمودید؟من که میگم زنها خیلی مظلومند که!!!!!!!!!!!! !
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 21:49 |
اگر بمیرد پسری ترشیده شود دخترکی
اگر بمیرند پسران کل جهان ترشی شوند
اگر بیمرد دختری از غمش روید گلی
اگر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود
 
 
 
 
 
دلایل کاهش ازدواج:
 
1-قدیم ندیم ها دختر ها هم خوشگل بودند هم افه نداشتند!اما الان نه تنها قیافه ندارند  که ادعاشون هم در حد تیم ملیه اساسی!این میدونید معنیش چیه؟با یه مثال معنیش رو شرح میدم:فرض کنید شما میخواید یه حیوان برای خانه بخرید, میرید یه سگ پشمالوی کوچولوی مظلوم و خجالتی میخرید یا میرید یه خر عرعرکن و کثیف و بدبو میخرید؟!؟!؟!
 
2-قبلاً یه مرد میرفت ازدواج کنه که کارهای خونه رو بسپاره به زن(مثل ظرف شستن و بچه داری و ...)اما الان که ماشالله مرد ها بعد از ازدواج هم باید تو خونه ظرف بشورن تازه این دفعه یه ظرف هم باید اضافی بشورند!خوب کدوم آدم عاقلی دست به چنین عمل قبیحی میزنه و میره زن بگیره؟
 
3-قبلاً ازدواج ها از روی عشق بود اما الان چی؟الان که ماشالله هر چی سن ازدواج رفته بالا عوضش سن عشق و عاشقی اومده پایین!همه پسر های ما تو سن 17-18 سالگی عاشق میشن و در نهایت هم چون موقعیتشو ندارند به طرف نمیرسند و یکی دیگه دختره رو میبره و وقتی هم که موقعیتشو واسه ازدواج پیدا میکنن دیگه عشقی ندارند که باش ازدواج کنند!(این امر به خاطر تفکر نادرست پسر ها نیست بلکه به خاطر تفکر بابای دخترست!)
 
4-قبلاً یه چیزی بود به اسم عفت و خویشتن داری که باعث میشد دختر تا قبل از ازدواج, نامحرم که سهله حتی خودشم موهاشو تو آینه نبینه اما امروز؟ماشالله نامحرم که سهله رییس جمهور تیرینیداد و توباگو(خوب شد جام جهانی هم انجام شد تا من بفهمم یه کشوری هم به اسم تیرینیداد و تو باگو است!!!!) هم  تمام بدنشو دید زده! خوب آقا نمی خوایم خانوم بیاریم خونه که میخوایم شریک غم ها و شادی ها و محرم راز هامونو به خونمون بیاریم!!! آدم که هیچی امیر حجوانی هم با این وضعیت نمیره ازدواج کنه!
 
5-آقا یکی از هدف های اساسی ازدواج و اصولاً یکی از شرایط ادامه نسل بشر مسئله تولید مثله!خدا رو شکر امروزه نیمی از زنان و دختران نازا تشریف دارند!خوب آقا جان این مرد بیچاره دلش بچه میخواد وقتی تو نمیتونی واسش به دنیا بیاری مگه مریضه بیاد بات ازدواج کنه؟
 
6-مسئله بعدی خونواده دختره است.همین جوریش دخترتون رو دستتون مونده و حالا بعد از قرنی هم که یه نفر اشتباه کرد و امد خواستگاریش میخواین به توان دو برابر سال و ماه و روز  تولدش سکه بزنید!قربونش برم همه خونواده های ایرونی هم وقتی میخوان دختر شوهر بدن رسم شیر بها دارند اما وقتی میخوان پسر زن بدن از این رسم ها ندارن!بابا جان کالا که نمیخواید معامله کنید!!! میدونید این پسره با این پولی که میخواد واسه مهریه و شیر بها بده چند تا ..... میتونه بیاره خونه بزنه زمین؟!؟!؟!؟
 
7-از اون وحشتناکتر شرط خونه 500 متری تو فرمانیه و ماشین پرادو واسه دختر قزمیتشونه!بابامگه دخترت میخواد با ماشین و خونه طرف ازدواج کنه؟جای اینکه ببینی خواستگار دخترت از نظر اخلاقی و روانی چه جوریه گیر دادی به ماشین و خونه!خوب این بدبخت اگه خونه و ماشین کلاس بالا داشته باشه مگه مغز خر خورده بیاد دخترتو بگیره؟!؟!؟!
 
8-میخواستم در مورد شکل ظاهری خانوم های دم بخت و بحث شیرین و جذاب سیبیل هم اشاره مختصری داشته باشم که به دلیل حفظ برخی شئونات میگذریم و اصلاً حتی یه اشاره کوچیک هم بش نمیکنم فقط به ذکر این نکته بسنده میکنم که یه مرد وقتی صبح از خواب پا میشه به اندزه کافی از دیدن سیبیل خودش تو آینه حالش بد میشه حالا شما تصور کنید علاوه بر آینه به بغلش هم که نگاه میکنه با همین صحنه وحشتناک سیبیل مواجه بشه......!خوب آقا جان صحنه اول که جولوگیری ازش اجتناب ناپذیره و خلقت خداست اما دومی رو میتونه با ازدواج نکردن جولوشو بگیره!
 
9-در ضمن یه مرد همین جوری خرج خودشو به سختی در میاره حالا مگه دیوونه ست که یه نون خور دیگه هم بندازه وبال گردن خودش!تازه اونم موجودی به اسم زن که در بهترین حالت و در صورتی که دیگه خیلی به خودش فشار بیاره و خرج نکنه از 4 برابر خرج یک مرد یه کم کمتر خرج میکنه!خوب  عزیزم خوشت میاد از قوز بالای قوز؟مسلمه که نه.پس واسه چی میخوای زن بگیری؟؟!؟!؟!؟!
 
10-در نهایت هم به این نکته توجه کنید که زندگی یه مرد مجرد همیشه در حال تفریح و شادی و مسافرت و خوش گذرانی با رفیق رفقا میباشد و خلاصه به معنی کامل بهشت رو تجربه میکنه اما یه مرد متأهل بهترین تفریحش تماشای سریال نرگس از تلویزیون هستش!(چون همینکه یه زن پاگذاشت تو زندگیت اولین شرطش کشیدن خط قرمز,آبی,سیاه و کلاً کشیدن خط دور رفقای دوران مجردیه!)خوب عزیز دلم آخه این انصافه یکی بیاد بت بگه باید با کسایی که شب و روزتو باشون بودی قطع رابطه کنی؟بابا این ظلمه به خدا! کدوم آدمی دوست داره مورد ظلم واقع بشه؟خوب زن نمیگیره دیگه!
 
 
 
خوب بانوان محترم! حالا متوجه شدید؟فهمیدید چرا هیچ شتر بختی نمیاد دم درخونه شما بخوابه؟ بابا جان الکی شرط و شروط نذارید.تازه خیلی هم باید از خداتون باشه یکی بیاد و از کنج خونه باباهه نجاتتون بده.پس کلاس الکی نذارید جاش برید دو سه تا کلاس آشپزی و منجوق دوزی که به دردتون میخوره!!!!!
 
 
در ضمن از همین حالا از فرصتتون رو از دست ندید و وقتتون رو واسه فحش دادن صرف نکنید و برید دنبال شوهر بگردید!اما خوب یه راه آسونتر هم واستون سراغ دارم.کافیه برید روی لینک زیر و یه میل تشکرآمیز بدید تا یه فکری به حالتون بکنم و یه شوهر ناناز واستون دست و پا کنم!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 21:46 |
يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه(البته تو خارج) زنان مي توانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد،اين مركز پنج طبقه داشت،و هر چه كه به طبقات بالاتر مي رفتند،خصوصيات مثبت مردان بيشتر مي شد.اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما" آن مرد را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند،ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخصي فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند،به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پيدا كنند.
در اولين طبقه، بر روي در نوشته شده بود: اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند.دختري كه تابلو را خوانده بود گفت:بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است،ولي دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند.دختر گفت:هوم م م ،طبقه بالا چه جوريه...؟!!
طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك مي كنند. دختر:واي چقدر وسوسه انگيز،ولي بريم بالاتر ...و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند ،در كار خانه هم كمك مي كنند و هدفهاي عالي
در زندگي دارند.آن دو واقعآ به وجد آمده بودند و اشك شوق مي ريختند. دختر: واي چقدر خوب،پس چه چيزهاي خوبي ممكنه طبقه آخر باشه.آنها گريه مي كردند!!!.
پس به طبقه پنجم رفتند...
آنجا نوشته شده بود:اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني نيستند.(خارجياش )از اينكه براي اولين و آخرين بار به مركز ما آمده ايد
متشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم...!!!
راستي اگه اين مركز خريد در ايران بود و 50 طبقه داشت خانوما حتما ميرفتن
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 21:32 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:31 |
 
ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند
مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف ? هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب ? آن را با فیل مقایسه کن .
ج ? اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .
اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا
اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .
سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می کنند .
سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !
سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !
سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .
برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .
روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !
وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمیکنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .
معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .
مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر
شکارچیان می گردند.
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:28 |
 
yeki az mohemtarin moshkelat hal shod. az in be bad dar entekhabe modele moo moshkeli nadarid
Taze baraye ejra ham ba kadri mojarab dar khedmatim...... LoL
 

Image hosting by TinyPic

(Ba tashakor az mahnameye Tanz va Karikator va Ali Derakhshi aziz)
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:25 |
 
 
* الو؟
@الو، سلام، خواهش میکنم خودتونو معرفی کنید
* سونیتا ساندیس نژاد هستم،28 ساله و دکترای فیزیک اتمی گرایش اسب دوانی دارم!کارشناس مسائل خاور میانه هم هستم!از روستای قمر آباد بالا.
[بعد از کلی چاق سلامتی و صحبت های اضافه آقایِ مجری در مورد اینکه هوای روستاتون چطوره و اوقات فراغت خودتون رو چطوری میگذرونید و اینا بالا خره توی گوشی به آقای مجری میگن توله سگ مسابقه رو شروع کن و....]
@خب ،اگه موافقید مسابقه رو شروع کنیم.چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟
* به نیت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب میکنم!
@شماره  22 باز میشه و بله خانه بازیها.کدوم بازی رو انتخاب میکنید؟
* تصویر شناسی.
@خب خانم ساندیس نژاد تصویری که میبینید مربوط به کدام گزینه هست؟
الف-پرتره ای از عیسی ترائوره
ب-دندان های کرسی کروکودیل
ج-کودکی آنجلینا جولی
د-تصویری از شیخ پشم الدین آقایی نیکبخت زاده!
 
...سکوت...
 
و باز هم سکوت
 
@عجله کنید وقتتون داره تموم میشه
* میشه راهنمایی کنید؟
@تصویر یه حیوونه!تو کدوم گزینه یه حیوون هست؟
* فکر کنم گزینه چهارم درسته!!!
@اشتباه بود.جواب گزینه 2 بود.15 ثانیه از زمان شما کسر شد!خب حالا چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟
* شماره 17
@بله خانه شماره 17 مربوط به معارف اسلامیه.و اما سئوال:13 رجب چه روزی است؟
الف-تولد حضرت علی (ع)
ب-تولد عیسی ترائوره
ج-روز جهانی مبارزه با مواتٌ مخدر!
د-روز ملی شدن صنعت نفت
* اااااممممم، سخته یه کم کمک کنید!
@ببینید از بین گزینه الف و ج یکی رو انتخاب کنید...
* میشه بیشتر کمک کنید؟
@بعله درست گفتید گزینه الف!!!!
@کامپیوتر جان سئوال بعدی رو بده! سئوال بعدی: قبر خواجه حافظ شیرازی در کجای ایران واقع است؟
الف ?شیراز
ب-گزینه الف درست است
ج-گزینه الف و ب درست است
د-هیچکدام!
* (شرکت کننده با اطمینان):گزینه چهارم!
@میریم که ببینیم پاسخ درست رو.....خیر گزینه درست گزینه الف بود و شما 30 ثانیه رو از دست دادید!خب 10 ثانیه دیگه فرصت دارید.ادامه میدید یا اینکه 2750 تومان جایزه رو از ما قبول میکنید؟
* اااامممممم آقای مجری کمک کنید!
@در این مرحله نمیتونم کمکی کنم....میفروشید یا ادامه میدید؟
* ادامه میدم
@بسیارخب چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟
* به خاطر شبکه 3 شماره 5!!!!
@وشماره 5 و میریم که آخرین انتخاب این شرکت کننده رو ببینیم و بعععله......... بلللللللللللللللللله ..... خانه جایزه!از بین شماره 1 تا 5 یکی رو انتخاب کنید....
* شماره 2
@خب من این شماره رو 2000 تومن میخرم!
* نه نمیفروشم
@2350 تومن
* نه.برید بالاتر
@خب باشه 2400 تومن میخرم و با شماره 4 عوض میکنم!
* نه مرسی نمیخوام.اصلاًنمیفروشم...
@بسیارخوب بازش میکنم و................ بععععله تبریک میگم مبارکتون باشه شما برنده کمک هزینه عمل دماغ شدید!امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:21 |

1. فاکتور زيست محيطي : وجود يک موجود موذي 2 پا به نام جنس خراب مذکر در محيط زيست شما الزاميست .

2. فاکتور دقت و سرعت عمل : عامل بسيار مهم وحياتي مي باشد ، به صورتي که اگر خنگول بازي در بياريد و دست دست کنيد و يا احتمالا" ناز خرکي کنيد !! و سرعت عمل نداشته باشيد ، مرغ (ببخشيد خروس ) از قفس مي پره ( پسره فلنگ رو مي بنده و د در رو و بدبخت فلک زده تو هم ترشيده مي شي و اونوقت بايد بشيني و 2 دستي بزني تو سر خودت )

3. فاکتور سياست مداري : اين فاکتور نقش حياتي در شوهر قاپي نداره ولي بسيار حائز اهميته به دليل اينکه بايد طوري رفتار کني که طرف مقابل فکر کنه خيلي خفن عاشقت شده و ...... آسمون پاره شده و تو افتادي پائين و اگه تو نباشي احتمالا" تلف مي شه و فداي سرت مي شه و مامان جون و باباجونش بايد به عزاش بشينن
براي رسيدن به اين مهم چند راهکار علمي ? کاربردي پيشنهاد مي کنيم

راهکارهاي علمي

1. در ابتدا مي توانيد با خلوص نيت و در کمال درماندگي دست حاجت به سوي حسن آقا رمال دراز کنيد و دعاي گشايش بخت و اقبال بگيريد . متقاضيان عزيز ، بانوان محترمه ي ترشيده توجه فرماييد : بديهي است که انجام به موقع دستورات حسن آقا رمال و خوردن دعاي باطل سحر و قفل و جادو براي تحقق بخشيدن به اين امر خطير بسيار موثر مي باشد

2. در صورتي که روش فوق افاقه نکرد و شما همچنان در حال ترشيدن بوديد مي توانيد طبق دستور ذيل عمل کنيد ، انشاءالله که حاجت روا مي شيد . ابتدا به ساکن ، با توسل به کليه ي انبياء و اوليا ء ، 14 صلوات به نيت 14 معصوم نذر کنيد و در جا بفرستيد و 3 هفته تو امامزاده صالح بست بشينيد و هر هفته 14 بسته نمک خيرات کنيد و براي خدا خالي ببنديد که : اي خداي بزرگ و مهربون ، تو از دل اين بنده ي حقير خبر داري ، اگر من شوهر مي خوام به خاطر خودم که نيست ، تو که مي دوني ، نيت خير دارم ، مي خوام جووناي اين دوره زمونه انحراف اخلاقي پيدا نکنند و به ابتذال کشيده نشن ...... ( اگر اين کار رو با گريه و زر زر توام کنيد امکان گرفتن نتيجه 0.1 افزايش پيدا مي کنه) . انشاءالله که به کوريه چشم دشمن و در و همسايه و فک و فاميل حسود ، بختتون باز مي شه و به حول قوه ي الهي يه شوهر آنتيک و در پيت نصيبتون مي شه.

راهکارهاي عملي
دوستان عزيز دل خودم ، اصلا نگران نباشيد . حالا مي تونيد با دست پر و فکر باز وارد عرصه ي عمل بشيد و به لطف خدا يه شوهر توپ تور بزنيد ، انشاءالله که حاجت مي گيريد.

1. با چشم بسته جلوي آينه بريد !!! (اگر چشمتون باز باشه با ديدن تصوير يه ...{ من چيزي نميگم،قضاوت با خودتون } در آينه ، مطمئن باشيد که درابتداي کار انفاکتوس مي کنيد و از داشتن نعمت پر برکت يک شوهر چپ و چوله و کج و کوله محروم مي شيد )

2. چشماتون رو کم کم باز کنيد . با ديدن يک تصوير نا به هنجار و ناموزون و کريه المنظر در آيينه ، با خودتون تکرار کنيد " واه واه واه ، خدا به دور !!!! اين گودزيلا ديگه کيه ؟ خدا رو شکر که من اين شکلي نيستم ( اين تمرين براي ارتقاء سطح کيفي اعتماد به نفس شما بسيار موثره ) ....... ( بابا بي خيال تورو نگفتم که !!خوب ببخشيد ديگه)

3. با استفاده از انگشتان دست راست دماغ خود را به سمت بالا هدايت کرده بصورتيکه تا ته سوراخ بيني شما هويدا شده و کليه قسمتهاي حلق و گوش و بيني کاملا" مشهود باشد ، سپس با لبخند مليح داخل آيينه زل بزنيد و با صداي دلنشين خود که بي شباهت به جيغ گربه نره نمي باشد ، آرام و با کرشمه نجوا کنيد : به به به !! چه .... دلفريبي !!!

4. حالا که روحيه گرفتيد و قدرت کافي براي تور زدن يکي از همان عناصر و موجودات ريز و ناموزون و نامتعادل طبيعت را دارا هستيد ، دست بکار شويد (اه اه اه .. بي نزاکت بي فرهنگ ، گفتم دست به کار ، نگفتم که دست به آب)


تبصره 1 : در اين مرحله استفاده از ابزار کمکي از قبيل ملزومات آرايشي براي بانوان بالاي 50 سال بلا مانع مي باشد.
تبصره 2 : براي اين دسته از خواهران عزيز پوشيدن شلوار برمودا و مانتو هاي نيم وجبي بلا اشکال مي باشد

5. صورت خود را به بهترين وجه من الوجوه نقاشي و يا به عبارتي خط خطي کنيد

تبصره 3 : به جهت حفظ بهداشت و سلامت محيط زيست از نشستن بر روي ميز توالت جدا" بپرهيزيد (د د د د پاشو ديگه حالا اينجا نشيني مي ميري؟؟؟؟)

6. بعد از پوشيدن لباسهاي بسيار مناسب که شامل شلوار برمودا از نوع گل منگولي ، مانتوي نيم وجبي از نوع سراسر منجوق و پولک ، دستمال سفره به جاي روسري که البته اگر داراي طرح ها ونقوش بته جقه اي باشه بر جذابيت شما مي افزايد ، کفشهاي ميرزا نوروز به جاي صندل و ..... مي باشد ، از در منزل خارج بشيد

7. آرام و خرامان به سمت خيابان اصلي در حرکت باشيد

8. در طول مسير با نگاه سنگين و سوزان خود سر تا پاي هر ننه قمري را بررسي کنيد

9. وجود اولين موجود مذکر موذي 2 پا که در طول مسير حرکت شما قرار داشت را به فال نيک بگيريد و او را فرستاده اي از جانب حسن آقا رمال در جهت بر آورده شدن حاجت خود بدونيد و با يک حرکت غافلگير کننده همراه با وقار و متانت يقه ي او را چسبيده و کشان کشان دنبال خود به اولين محضر عقد و ازدواج که در طول مسير شما قرار دارد ببريد.
تبصره 4 : اگر اين موجود موذي مقاومت نمود مي توانيد از سلاح هميشه گرم زنانه ي خود يعني دمپايي استفاده نمائيد .

10. بعد از جاري شدن صيغه عقد با خيال راحت مي توانيد همراه شوهر بي نوا و احتمالا" شوکه خود در صورت پولدار بودن به جزاير سرسبز و زيباي هاوائي يا قناري سفر کنيد ، اگر شوهر انتخابي شما خير سرش تقريبا" پولدار بود مي توانيد به جزيره دلفريب کيش سفر نماييد ، اگر شوهر انتخابي شما يه ذره پولدار بود مي توانيد به جزيره مينو سفر کنيد ، اگر شوهر انتخابي شما خاک بر سر اصلا" پولدار نبود مي توانيد دور جزيره خط بکشيد و به شاه عبدالعظيم برويد و کباب کوبيده نوش جان کنيد اگر شوهر انتخابي شما بيش از حد بي پول بود ، بهتر است که قلم پاي خود را شکسته و در منزل نشسته و در را به روي مادر شوهر بسته (جهت تامين جاني !!!! ) و با شوهر عجوج مجوج خود گل بگيد و گل بشنويد .
تبصره 5 : بانوان محترم ، تازه عروسان گرامي ، لطفا" در اينگونه مواقع از هر گونه بد اخلاقي جدا" و اکيدا" خودداري نماييد ، بدليل اينکه لنگه کفش در بيابان نعمت است . (اين مادر مرده هم خير سرش شاه دوماد شده )
اما....... اما ........ اگر هيچ بدبخت نگون بخت فلک زده اي در طول مسير حرکت شما يافت نشد مراتب را به اينجانب اطلاع دهيد تا در اسرع وقت يک شوهر دست دوم براي شما تهيه نمايم .
بابا اينا شوخي بود ، اخماتو باز کن.

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:12 |
+ نوشته شده توسط مهران پروین در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 20:53 |