تبليغاتX
Time spent here:
تجربه تنها درسی است که شهریه اش گران است

fr blog

 
 
10 پس لرزه بد حجابيهاي اخير در تهران !!
 
۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه!!
 

 

۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو!
 

 

۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار مورچه خاک به گور)!!
 

 

۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر!
 

 

۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل :
‌ ((یه نظر که حلاله))
 

 

۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب...جغد روز...عنکبوت بامداد...اسي دريده...اتو زنی...تاکسی مرسی و .....
 

 

7-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه و برخورد با خانمها!!
 

 

8-پیداش شدن خیل عظيم و میلیونها جنیفر لوپز که استعداد آنها سالها زیر مانتوی گشاد به هدر میرفت!!
 

 

9-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و درآوردن مانتوهای چسبان!!
 

 

10-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر داف ممکن!!
 

 

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 18:44 |
 
عرض به خدمت شما که یه مدت پیش یکی از بروبچز گفت می ترسم کنکور قبول نشم.منم بهش گفتم خوب به من چه...یه مدت بعد یکی دیگه از بچه ها گفت من نگران نتیجه کنکورم.منم عرض کردم منو سنن؟...یه مدت بعد از اینم یکی دیگه از بچه ها گفت اگه کنکور قبول نشم چیکار کنم؟گفتم بیا منو بخور(البته با لهجه قزوینی گفتم)یه مدت بعدم یکی از بچه ها...و همین طور چن تا از بچه ها این حرفو به روشای مختلف به من زدن و منو مجبور کردن که این مطلبو بنویسم...
اولین روش موثر برای قبولی اینه که به من اعتماد داشته باشین.یادتون باشه اسم موسسه من اینه:"کانون فرهنگی هنری غیرانتفاعی مردمی با تضمین بعدا شما پولمو کامل بده اصلا قابل نداره "...در نتیجه می ریم سراغ راهکارهای موسسه اینجانب...
اول اینکه به هیچوجه نباید بیشتر از یک ماه برای خوندن وقت بذارین...دقیقا یک ماه قبل از کنکو شروع می کنین به خوندن.یادتون نره وقت شما خیلی مهمتر از این موضوعاته و کارای خیلی مهمتر از خوندن برای کنکور دارین.مث چت کردن،وبلاگ نویسی،اس ام اس بازی،کل کل با مامان،کندن سبیل بابا وقتی که خوابه،خوندن شماره تلفنای تو دفترچه تلفن داداش(همون کاکا)،خوندن دفترچه خاطرات آبجی(همون همشیره)و صد البته خوردن...
روزانه حداکثر دو ساعت رو به خوندن درس برای کنکور اختصاص بدین...به همون دلیل بالا.
از همون روزی که شروع کردین به درس خوندن برای کنکور به همه فک و فامیل بگین که می خواین با قبولی تو یه رشته عجیب و تک که البته رشته دلخواهتونه همه رو تعجب زده بکنین...بعد اگه یه
رشته گلابی( قبول شدین که به همه می گین:"دیدی گفتم رشته دلخواه من باعث تعجبت می شه"یا مثلا:"چیه؟مگه همه باید عشق دکتر مهندسی باشن؟؟قصد من خدمته"...یا مثلا"رشته رو حال می کنی؟؟؟ااا؟چته؟بابا چرا خوشحال نیستی.مرگ تو من خیلی سعی کردم تا رشته دلخواهم قبول بشم به جون تو...می گم تو رو کفن کردم...خیلی زور زدم تا این رشته رو قبول بشم تو بمیری"...که با این قسم و ناله نفرینا طرف مقابل سریعا و قبل از اینکه به لقاءالله بپیونده حرفتونو باور می کنه. اگه اصلام قبول نشدین می تونین بگین:"حیف که درسای اختصاصیمو وقت نکردم دوره کنم"یا مثلا:"رشته من نیس که تقاضاش زیاده...منم که عشق درسو دانشگاه ندارم که...گفتم این بنده خداها قبول بشن...واسه همین کشیدم کنار"...اگرم یه رشته خوب قبول شدین که معلوم می شه اصلا به حرفای من گوش نکردین و روشهای منو درست انجام ندادین.
خوب.می رسیم به چن روز مونده به کنکور.یادتون باشه این چن روز حسابی ناز کنین.یادتون باشه که بعد از اعلام نتایج کنکور دیگه کسی محل چیزم بهتون نمی ذاره.پس تا می تونین ناز کنین.می تونین از مامان بخواین براتون موبایل جدید بخره و از بابا بخواین واسه تون یه ماشین بگیره...از غذا هم واسه خودتون کم نذارین.
روز کنکور وقتی سرجلسه نشستین باید به فکر زیبایی کارتون باشین.پرسشنامه که تاثیری تو زیبایی کار نداره چون کسی نگاهش نمی کنه پس پرسشنامه رو بذارین کنار و ببینین کدوم گزینه از هر سوال،پاسخنامه رو قشنگتر می کنه.
حواستون باشه تا وقتی بسکوته(بیسکوئیت) رو می دن سر جلسه بمونین.پولشو دادین باید بسکوتشو بگیرین.بسکوتو که گرفتین بزنین بیرون و تو فضای آزاد بسکوتو بزنین تو رگ.
ترجیحا بزنین برین کافی نت یا کافی شاپ یا کافه گلاسه و این جور کافه ها و تا یک ساعت بعد از تموم شدن وقت امتحان همونجا باشین...بعد از اون می تونین برین خونه و خودتونو برای آخر کار آماده کنین...
آخر کارم که یادتون نرفته...هر کدوم از نتایجو که گرفتین از همون جوابایی که گفتم استفاده کنین.
در ضمن...دستمزد و شیرینی ما یادتون نره.
+ نوشته شده توسط مهران پروین در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 20:54 |
 

این یک تست وانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده.

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.
1- تلفن زنگ میزنه
2- بچه تان گریه میکنه.
3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه.
4- لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره .
5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟
اولویت های خودتونو تعیین کنید و برای تحلیلش پایین صفحه رو ببینید.
 
 
زیگموند فروید
www.marshal-modern.net
 
فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کار های او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویا ها و ضمیر نا خود آگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.
( برای اطلاعات بیشتر بروید به : http://en.wikipedia .org/wiki/ Sigmund_Freud )
 
 
 
هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.
 
1- زنگ تلفن،  نشونه شغل و کار شماست.
2- گریه بچه،  نشون دهنده خانواده است.
3- زنگ در خونه ، نشون دهنده دوستان شماست.
4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.
5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی (Sex ) هستش.
 
ترتیب انتخاب های شما نشون دهنده اولویت های ذهن شما در زندگیه
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 14:21 |

 

 

 

دهه 1350:

نام فیلم:کدخدای قلب عاشق!

بازیگران:فردین و فروزان

شرح فیلم:یه دختری داره تو خیابون راه میره که یه دفه 4 تا لات مست بش گیر میدن و چادرشو از سرش میکشن دختره جیغ میزنه و فردین یه دفه پیداش میشه و اون 4 تا لات و رهگذر ها و عوامل فیلم و …. میزنه و دختره میبره خونه و بعدشم دختره(توحه کنید دختره) عاشقش میشه و میره پیش فردین و میگه بیا پسر عموی نامرد منو بزن و بام ازدواج کن بعدش با هم ازدواج میکنن و همه چی به خوبی تموم میشه!

نکته کلیدی:فردین پسر فقیر و بادبادک فروش و دختره مایه دار و پولدار

نکته کلیدی 2:مرحوم پرویز ظهوری هم این وسط واسه اینکه تماشاچیا حوصله شون سر نره هی تو فیلم شکلک در میاره و کلمات ویتامین و اون با من را به شدت!بیان میکند.

پیام فیلم:فقط آدمای فقیر لیاقت عشق دخترای مایه دار رو دارن

 

نام فیلم:مملی خفن!

بازیگران:بهروز وثوق-گوگوش

شرح فیلم:مملی خفن یه پسر فقیر و خوش تیپه که کارای خلاف میکنه تا خرج 6 تا خونواده رو در بیاره و این وسط یه دختر پولدار میاد که مملی محل سگم بش نمیذاره و به دختره بر میخوره و میخواد حال ممد رو بگیره اما یه دفه عاشقش میشه و ممد بازهم نگاه سگ بش نمیکنه ولی دختره اینقد سیریش میشه که داش ممد قبول میکنه و بله رو میگه و فیلم تموم میشه در حالی که ممد و دختره دست در دست هم به همه چیز های مادی پشت میکنند و میرن تو بیابون با هم زندگی کنند!

نکته:رضا کرم رضایی نقش پرویز ظهوری رو در این فیلم بازی میکنه.

نکته2:این مملی خفن بعد که دختره(گوگوش) رو طلاق میده میره امریکا بش میگن ممل امریکایی!

پیام فیلم:به دختر که رو ندی عاشقت میشه.

 

 

***پیام کلی هر دو تا فیلم:تنها کاری که دخترا بلدند عاشق شدنه!

 

 

 

دهه 1360:

نام فیلم:قاچاق مرگ

بازیگران:جمشید هاشم پور-بازیگر زن هم نداریم!

شرح فیلم:یه عده قاچاقچی هرویین با یه عده دیگه دعواشون میشه و همدیگه رو میکشند و پلیس هم اینجا هیچ کاری نمیکنه و آخر سر پلیسا میان وسط و باقی مونده قاچاقچی ها رو میکشن و داستان تموم میشه!

 

نکته:صحنه پایانی فیلم همیشه یک گل در حال جوانه زدن یا صدای شرشر آبه!تا اینجوری ما بفهمیم که گل امید در حال جوانه زدنه!!!

نکته 2:جمشید هاشم پور همیشه آخر فیلم باید بمیره و البته اول آدم خوبی میشه بعد میمیره.

نکته3:ردپای سیاوش طهمورث توی همه خرابکاری ها به چشم میخوره.

نکته4:صحنه درگیری آخر فیلم حتماًباید وسط صحرا باشه.

پیام فیلم:پیام ندارد!

 

 

نام فیلم:ترانزیت مرگ!

بازیگران:جمشید هاشم پور-بازیگر زن در حد سیاهی لشگر

شرح فیلم:یه پدری یه کامیون داره که باش مواد قچاق میکنه و اصلاًوجدان نداره ولی به جاش یه پسر با وجدان داره و یه روزی این پدره به همراه محموله ای که داره جا به جا میکنه لو میره و بالاخره جناب سرهنگ کمالی میگیره و میندازتش زندان و فیلم تموم میشه!پسره هم این وسط نقش هویج رو بازی میکنه!!!!

نکته :در چند صحنه فیلم پدره باید حسابی اون پسر مثل دسته گلشو بزنه تا انزجاز ما از پدره در حد انفجار بشه و از زندان رفتن پدره دلمون خنک شه!

نکته 2-طبق معمول مادر پسره به رحمت خدا رفته!

پیام فیلم:زنده باد سرهنگ کمالی!

 

***پیام کلی:ایول جمشید هاشم پور!

 

 

 

دهه 1370:

نام فیلم:عبور از سیم خاردار

بازیگران:تعداد زیادی بازیگر

شرح فیلم:عراقی ها 70 تا تانک و شستاد تا سرباز و 200 تا موشک و 900 تا تفنگ دارن  ولی ایرانی ها دو تا چاقو و یه تفنگ با 4 تا تیر دارن و در نهایت همه اون تانکا منفجر میشن و عراقی ها یا میمیرن یا اسیر میشن و ایرانیا فقط دو تا زخمی میدن که یکیشون زخمش در حد خراش روی صورته!

نکته:عراقی ها باید شخصیتی پپه و نفهم و ترسو داشته باشند

نکته2:هیچ اسمی از صدام در فیلم برده نمیشه!

پیام فیلم:جنگ خیلی چیز راحت و آب خوردنی بوده و این همه شهید که ما دادیم احتمالاً توهم بوده!

 

دهه 1380:

نام فیلم:آبی راه راه خاکستری مایل به صورتی با نقطه های قرمز!

بازیگران:محمدرضا گلزار-مهناز افشار

شرح فیلم:یه پسر  خیلی پولدار(چون ماشین پژو  206 داره!!!) و احتمالاًگیتار هم داره وقتی داره تو کافی شاپ هات چاکلیت جاماییکایی میخوره خیلی خیلی اتفاقی میبینه که یه دختره داره از خیابون جولوی کافی شاپ رد میشه و از اونجایی که پسره خیلی مایه دار بوده و هرکاری که میخواسته میکرده پس عاشق دختره میشه و میره جولوش گیتار میزنه و دختره هم حال میکنه میگه بیا دوست پسرم بشو و فیلم تموم میشه!

نکته:پسره بابا نداره!

نکته2:دختره به احتمال 90 درصد فقیره و آه نداره با ناله سودا کنه!

پیام:با206 هر گونه غلطی میتونی بکنی!

 

 

نام فیلم:بیا صدام کن جیگر نانازم!

بازیگران:امین حیایی-حدیث فولادوند

شرح فیلم:هم پسره و هم دختره جفتشون پولدارند و از اول فیلم هم قراره ازدواج کنند و آخر فیلم هم ازدواج میکنند!جریان فیلم بیشتر حول و حوش وقایع روزانه این دو تا زوج عاشق میگذره و نصفشم پشت تلفن!

نکته:این وسط حتماً باید این دختر و پسر یه روز ببرن اماکن بخوابونند وگرنه فیلم فروش نمیکنه(بخش اعتراضی فیلم!!!)

نکته2:پدر و مادر پسره و دختره در این فیلم نقش هویج رو ایفا میکنند!

نکته3:ماشین و موبایل نقشی حیاتی رو در فیلم ایفا میکنند!

پیام:لامصب عجب جیگری شده بود حدیث فولادوند!

 

 

***پیام کلی:من دوست دختر میخوام!یه دختر خوشگل نیست؟!؟!؟

 

 

 

 

دهه 1390:

نام فیلم:دوست دختر کثافت!

بازیگران:شروین و شرمین و پدی!(همون پدرام)

شرح فیلم:پسره دوست دخترشو میبره خونه و با هم میشینن تلویزیون نگاه میکنن و چیپس میخورن !شب هم دختره زنگ میزنه به خونش و میگه فردا صبح بیاید دنبالم من امشب پیش شروینم کار داریم...!آخر لارجیگری!(منظور لارج بودن )و آخر فیلم هم دختره پسره رو قال میذاره و با یه پسر دیگه دوست میشه و میره خونه این پسر جدیده که تلویزیون فلاترون دارند!

نکته:پسره و دختره به هیچ وجه با هم ازدواج نمیکنند!

پیام:تلویزیون بهتر دوست دختر بهتر!

 

ضمناً فیلم "دیشب باباتو تو کافی شاپ دیدم آیدا" به عنوان فیلم برگزیده 100 سالگی سینمای ایران برگزیده شد!

 

 

 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 14:14 |
مادر با ما چه رفتاري دارد و ما با اون چه رفتاري داريم ( حتما بخونيد ) :

    بيل گيتس پولدارترين فرد روي زمين ميگه : شما وقتي به پدر و مادرتون ميگين که اونها خيلي کسل کننده و قديمي هستند يادتون باشه اونها وقتي به سن شما بودن يا مثل شما بودن يا از شما شادتر

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کسانيست که قدر عزيزترين چيز زندگيشون را نميدونند و شايد سرگذشت تک تک ما :

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که ، وقتی صدات می زد ، محل نميگذاشتي و فرار می کردی

وقتی که 3 ساله بودی، اون ، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و ديوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدي چقدر هنرمندي !

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم ، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی ميخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر ميکردی

وقتی که 9 ساله بودی، اون ، هزینه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقويتي و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی

وقتی که 11 ساله بودی اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشين و اينجوري ازش تشکر کردی و زحمت کشيده !

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش تشکر کردی

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، ايجوري ازش تشکر کردی : تو سلیقه ای نداری ، من هر جور راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه !

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردی ، با فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن یک نامه ساده

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه
تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اينجوري ازش تشکر کردی که خستگيش کاملا در بره

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضي وقتها هم خوردش ميکردي

وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد تو هم ، بخاطر اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن يه خداحافظِ خشک و خالی ، بیرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون هموم جا خشکش زد

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگيم بلدم تصميم بگيرم

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد يک خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم ، فکراي تو قديمي است و دنيا عوض شده

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه ميکنی

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت ، بجاي کاد يه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش دوستات بهش گفتي : اون اثاثیه ها چقدر زشت هستن

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه ، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري قطع کردي

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسليت گفتي

وقتی که 50 ساله بودی، اون، ديگه خيلي پير بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

و سپس، یک روز بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسايه ها پيدا کردن و تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهایی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد چون ديگه کسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب دوست داشته باشه

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه

همیشه به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون در طول عمرت فقط یک مادر داری ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

امروز وقتي مادرم را ديدم رويش را ميبوسم و بهش ميگم ماماني دوستت دارم و به دوستانم هم ميگم که من از ته قلبم مامانم را دوست دارم


+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 14:11 |
 

يك سريال ديدني از شيطنت مدل اس ام اسي!!

 

 

SMS !! بزار ببينم كيه!!؟

نميحوام شايد يكي باشه كه نخوام ببيني!!

نه!! مارمولك بده بينم....

www.Marshal-Modern.net

 

 

 

آها حالا شد قريون مرامت ... !!

اشكال نداره جوك هست ميتوني ببيني!!

www.Marshal-Modern.net

 

 

 اونجا چه خبره يابو ‌!!؟؟؟

www.Marshal-Modern.net

 

 

پاشو پاشو ببينم جمع كنيد كاسه كوزه رو‌! يالا!!

www.Marshal-Modern.net

 

 

خانم شما چي كاره اي؟ كارت شناساييت رو بده بينيم!

www.Marshal-Modern.net

 

www.Marshal-Modern.net

 

 

يالا جمع كنيم بريم كلانتري تا معلوم شه اينجا پارك هست يا ..... !؟

www.Marshal-Modern.net

 

 

آقا جون جد اندر جدت بي خيال!! بابا يه اس ام اس اومديم تو فضاي باز بخونيم!!

تو غلط كردي بي شعور!! تو اين دور ور رو ببين كسي مثل شما اشاعه فحشا ميكنه يا نه بي حياي جلف!!!؟

www.Marshal-Modern.net

 

و......

......

....

...

..

.

.

دقايقي بعد در همان مكان !!

www.Marshal-Modern.net

 

لوووووول !!

 

 

 

نتيجه گيري :

1. ‌مشكل اصلي جوونا اس ام اس است !!

2. اگر خوش لباس يا بهتر بگيم خوش ركاب باشيد در هر وضعيتي ميتونيد اس ام اس چك كنيد!

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 14:8 |
 
ماجراي نيم روز !!!
 
جونم واستون بگه دم دماي يكي از صبحهاي حالگير پاييزي طبق عادت ديرينه به ارث رسيده از اجداد هميشه مقروض و بي بخارمون با سر دادن شعار تاريخي « بابا پول ندارد » به واسطه يدك كشيدن انگ كارمند زادگي و از همه فجيع تر و اسفناكتر كارمندزيستي !! صلاح را بر آن ديديم كه شال و كلاه كرده و از ميان دو موضوع ابدي و جنجال بر انگيز « علم بهتر است يا ثروت؟ » با كمال تأسف و تأثر قلبي، قيد ثروت را زده و گزينه عمر تلف كن « علم » را انتخاب نماييم. هنوز درست و حسابي وارد ايستگاه نشده بوديم كه با تعدادي از متكديان شريف و زحمتكش مؤنث و مذكر شيفت بامدادي كه تحت تأثير جلوه هاي ويژه و خلاقيت هاي كامپيوتري فيلمهاي گودزيلا و دراكولا، دست تمامي گريمورهاي هاليوود را از پشت بسته بودند روبرو شديم. چشمتان روز بد نبيند! ايستگاه اتوبوس در يك چشم بهم زدن تبديل شد به صحنه فيلمبرداري سريال داستاني « بينوايان اثر ويكتور هوگوي اصل تهراني!».
گروهي از اين عزيزان در حاليكه بر روي صندلي هاي ايستگاه دراز به دراز افقي شده بودند با صداي بلند و گوشخراشي فرياد مي زدند كه « ما مرده ايم »! عده اي ديگر نيز با نشان دادن زخمها و جراحتهاي هولناك و مافوق وحشتناك، ادعا داشتند كه از بازماندگان بمبارانهاي اتمي آمريكا و هيروشيما و ناكازاكي مي باشند، كه صد البته اين مصدومان بي گناه با اشاره به گراني دارو و درمان علت روي آوردن به شغل پر مخاطره گدايي را كمبود چسب زخم در داروخانه هاي تهران بزرگ عنوان كرده و از اين عمل شجاعانه خود به مثابه گامي در جهت بهپويي هر چه بيشتر گفتمان پزشكي و همچنين اعتراضي سرخ در برابر حاكميت سياه دلالان دارويي خيابان ناصر خسرو  ياد مي نمودند! حال از رمال ها، فالگير ها، غيبگوها، گمشده ها و معتادان « بيمار و نه مجرم » ! كه از غصه رد شدن در كنكور سراسري و به خاطر نشان دادن چهره كريه طالبان در افغانستان، تفنني روزي دو سه كيلو هروئين و چند لول ترياك ناقابل مصرف مي نمودند نيز بگذريم كه ادامه آن از حوصله من و شما خارج است و الخ! عليهذا براي رهايي از شريكي از همان گداهاي سمج داخل جوي آب كه معلوم نبود مشغول آموزش نجات غريق به همنوعان خويش مي باشد يا اينكه نقش ناخداي كشتي غريق شده تايتانيك را بازي مي كند اسكناسي پنجاه تومني در كف دستش گذاشته و با حالتي بشر دوستانه و عرفاني منتظر شنيدن دعاي خير و اظهار تشكر گرم و صميمانه ايشان بودم كه اي دل غافل اگر كمي دير جنبيده و جا خالي نمي دادم خداي نخواسته زبانم لال زير چشمانم خيار چمبر همراه با سس گوجه فرنگي كاشته شده بود! جناب گداي جنتلمن فوق الذكر از اينكه بنده سرا پا تقصير به ساحت مبارك و معظم وي توهين و اهانت روا داشته و قلب شيشه اي و رئوفشان را به درد آورده و غرور بي مثالشان را جريحه دار نموده بودم در حاليكه از شدت خشم و غضب بر خود مي لرزيد و به زمين و زمان ناسزا نثار مي نمودم كه در دم دماي گرگ و ميش هوا گرفتار عجب مشتريان ناسپاسي شده است، با نگاههايي حاكي از كينه و نفرت مرا مورد خطاب خويش قرار داده و اظهار فرمود: آهاي زالوي اقتصادي! مرفه بي درد!! پسره گدا گشنه مافنگي!!! خجالت هم چيز خوبيست. با اين پول به آدم فحش هم نمي دهند. من را كه مي بيني اين گوشه نشسته ام و جنابعالي و امثالهم را به همياري اقتصادي و مشاركت اجتماعي در جهت تغيير الگو مصرف فرا مي خوانم، هر شب كه خسته و كوفته از سر كار بر مي گردم به رستوران «ببرهاي گرسنه» رفته و راگوي اردك كشميري همراه با رست بيف بوداده سيرالئوني نوش جان مي كنم پرسي ده دلار؟! تازه اين كه چيزي نيست، از عيد پارسال تا حالا براي اينكه مبادا به علت بالا رفتن سن و سال و افزايش چين و چروك صورت در جلب نظر و جذب مخاطبان و طرفدارانم عقيم و منفعل مانده و بلا نسبت ميدان مبارزه را براي ساير رقبا خالي نمايم، سه بار عمل جراحي ليفتينگ پوست و دوبار هم جراحي پلاستيك بيني انجام داده ام تا با مدل هاي جديد سال دو هزار و شش اعم از كلئوپاترايي، دايانايي و مستر بيني از بازار بورس «هفت بعلاوه يك گداي صنعتي تهران» عقب نمانم! ضمناً پسر و دخترم را هم براي ادامه تحصيل فرستادم اوكراين تا دندانپزشكي بخوانند، براي عيالم هم ويزاي كشورهاي شينگن را گرفته ام تا ضمن تمدد اعصاب، غم دوري از فرزندان او را نسبت به آينده بد بين نسازد!؟ حالا هم حتماً از فرشته ها خداوند انتظار داري كه با اين بذل و بخشش ملوكانه براي حضرتعالي در طبقه هفتم بهشت يك سوئيت دوبلكس مبله شده با تمامي امكانات رفاهي هم سفارش بدهند؟ برو كنار بگذار حداقل به ياد حمام آفتاب سواحل منجمد شمالي يك كمي هم كه شده تو حال خودمون باشيم!! دانش آموز هم بود دانش آموزان مدارس غير انتفاعي شمال شهر! چطور بود؟ ها! خوشتون اومد؟ به هر حال بهتر است كه تا سرو صداي انجمن صنفي گدايان تهران بيش از اين بالا نيامده، نگارنده بينوا نيز براي فرار از خطرات احتمالي، فرار را بر قرار ترجيح داده و تا روزي و روزگاري بعد همه شما را به خداوند منان بسپارد و الخ!!!
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 14:3 |
خوب نوبتی هم که باشه نوبت حال دادن به دختر خانوماست!پسرای عزیز زیاد به دل نگیرند.......
 
 
پسرای امروزی:
 
پسرای امروزی مثل گوسفند هستند:هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری!
 پسرای امروزی مثل زالو هستند:وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند!
 پسرای امروزی مثل جغد هستند:هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن.
پسرای امروزی مثل زنبور هستند:24 ساعته دور گل(یعنی خانومها!)میگردن و صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!!
پسرای امروزی مثل سگ هستند:دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن!!!!!!!(نکته کنکوری!)
پسرای امروزی مثل الاغ هستند:براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای...
پسرای امروزی مثل سوسک هستند:تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی...
پسرای امروزی مثل جیر جیرک هستند:شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه.....!!!
پسرای امروزی مثل عنکبوت هستند:هر جا میرن چترشونو باز میکنن!
پسری امروزی مثل قورباغه هستند:زبانشون از قدشون بلند تره!
پسرای امروزی مثل کلاغ هستند:خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند!
پسرای امروزی مثل خروس هستند:اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه...
پسرای امروزی مثل کفتار هستند:هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو!
 
ودر آخر...پسرای امروزی مثل کرم تینیا ساژیناتا هستند:هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها زندگی مسالمت امیز داشته باشید!!!
 
 
امیدوارم بروبکس دافی! خوششون اومده باشه.اگر خیلی جوگیر شدید و خواستید یه تشکر درست و حسابی از من بکنید معطلش نکنید:
 
+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 13:51 |

در کجا زندگی میکنیم؟

این عکس ها تنها نمونه های کوچکی از واقعیت بسیار کثیفی است به نام زیستن در نظم کنونی!

 

این عکس ها تنها تکه های کوچکی است از لجن زاری که نظم و سیستم نابرابر به ما تحمیل کرده اند.

از زمانی که این عکس ها را دیده ام!  دیگر هیچ چیز ناراحتم نمی کند. در یک شو ک به سر می برم!

سرمایه داری جهانی تنها نیویورک و دبی نیست! سرمایه داری جهانی تنها فروشگاه های شیک و رستوران های با کلاس نیست. سرمایه داری جهانی تنها اوج لذت در کوهستان قدرت نیست! سرمایه داری جهانی این عکس هاست! سرمایه داری جهانی را از روی این عکس ها باید شناخت نه از روی سخنان پر زرق و برق لیبرال دموکراسی!

نمی دانم آیا تا انتها این سرنوشت محتوم زندگی بشری ماست؟ آیا راهی برای تغییر آن وجود دارد؟

من اما همچنان امید دارم و آرمان دارم که بتوان تغییری داد! این وضع را لااقل اندکی تکان داد.

 شکست های اجتماعی و عاطفی و مالی ام در جلوی این عکس ها همچون دود سیگارم بی اساس و پایه و غیر مهم می نمایاند!

دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست!

خیلی داغون تر از این حرفام که بتوانم حرف دیگری بزنم!

شما هم نگاهی بیاندازید شاید اندکی تکان خوردیم!

 

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 13:23 |

+ نوشته شده توسط مهران پروین در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 13:5 |
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
www.marshal-modern.net
 
 اونوقت شما خیلی ... هستید  اگه نفهمید که بچه شما عاشق شده بابا جان !
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 20:45 |
 
 
مواد لازم:
 
1- يک عدد مخ (حتی الامکان گنديده و پوسيده)مسه مخ نریمان
 
2- يک مقدار رو (هر چه بيشتر بهتر)
 
 
3- يک پيمانه وقت (خانومای محترم پيمانتونو سر پر در نظر بگيرين)
 
 
4- مقداری ريش جهت گرو گذاشتن و لينک گرفتن (تذکر: خانومای
 
محترم ناراحت نباشن که ريش
 
ندارن چون پسرا خيلی راحت به اونا لينک ميدن)
 
 
5- يک ذره اطلاعات برنامه نويسی (نداشتی هم نداشتی)
 
 
6- کمی شانس
 
 
7- نوک سوزن هوش جهت دودر کردن مطالب بدون متوجه شدن
 
صاحابش
 
8- نمک به ميزان لازم
 
مراحل کار:
 
1- ميری تو سايت بلاگفا یا میهن بلاگ و يه بلاگ به نام خودت ثبت
 
 ميکنی. اولين و مهمترين چيز
 
انتخاب اسم مناسبه. هر چی اسم بلاگت تو چشم تر باشه بهتره. برای
 
 مثال اسامی: آب‌حوضی،
 
لگن‌سوراخ، لوله ‌چاه، فک‌آويزون، خشتک ‌پاره، فاضلاب، قوزميت!
 
 و... پيشنهاد مي‌شود.
 
 
2- حالا که اسم بلاگتو انتخاب کردی وقتشه که يه قالب انتخاب کنی.
 
برای شروع کار يه قالب ساده
 
انتخاب مي‌کنی که بتونی هر بلايی بخوای سرش بياری.
 
3- در اين مرحله وظيفه خطير دودر کردن شروع ميشه. ميری تو
 
 بلاگای مختلف و هر قسمتی رو که
 
خوشت اومد از قالبش دودر ميکنی و ميذاری تو بلاگ خودت. البته اون
 
 يه ذره هوش بايد اينجا فعال
بشه. بايد کلمات يا شکل اون چيزی رو که دودر کردی رو عوض کنی
 
 تا يارو شاکی نشه.
 
4- حالا تو يه بلاگ داری که ميتونی هر ی که بخوای توش بنويسی.
 
 بنابراين يه طرح کلی
 
واسه خودت ترسيم ميکنی که ميخوای چه تيريپی بنويسی. مثلا طنز يا
 
هر چرند ديگه.
 
5- دو تا مطلب از خودت مينويسی شونصد تا مطلب از ديگران.
 
6- يه ذره که پرو بال گرفتي مرحله پاچه خواری بزرگان آغاز ميشه.
 
 در اين مرحله بايد پاچه‌ی وبلاگای
 
درجه يک و کله گنده رو آنچنان بخارونی که خر بشن و بهت لينک
 
بدن. اين مرحله در سرنوشت بلاگ
 
شما بسيار حياتی است. از اينرو دقت لازم مبذول شود.
 
7- دو سه بار خودتو قاطی بلاگ نويسا مي‌کنی و مي‌ری تو قرار
 
 وبلاگی و تا ميتونی خودتو
 
مي‌چسبونی به دم کلفتا (با رعايت شئونات اسلامی) و انقدر سيريش
 
ميشی که لينک بگيری.
 
8- چند ماه بعد تو يه بلاگ داری که اسمش تو همه‌ی بلاگای ديگه
 
 هست. کلی رفيق واسه خودت
 
پيدا کردی و کلی واسه تازه واردا کلاس ميذاری. فقط يادت باشه که
 
خودتم يه روزی تازه وارد بودی
 
بقيه زير پرو بالتو گرفتن.
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 20:44 |
سلام به همه علی الخصوص هم جنسای خودم که حسابی شرمندمون کردن!!!!بابا این همه میگیم دخترا بی جنبه ان و چه میدونم پسرا ظرفیتشون خیلی بالاست و این حرفا.....شما که گند زدین!!!!آقای محترم...برادر عزیزم....پدر بزرگوارم....پسر دلبندم! اینقدر جدی نگیرید!یه کم لبخند......من منظورم پسرای ایرونی نبود!منظورم پسرای امروزی با ملیت خارجستونی بود!خوبه؟راضی شدید؟ این همه بر ضد دخترا نوشتیم و اونا هم هر چی تونستن بارمون کردن حالا که بر ضد مردا می نویسیم جماعت مردان هم حسابی ما رو مالش میدن!من به خدا نمی دونم دیگه با این جماعت بسیار با جنبه و با ظرفیت چی کار کنم! خوش باشید...!راستی یه توصیه برادرانه به بعضی از آقایون: ... نه ولش کن روم نمیشه بگم!
 

*****

 
فکر میکنم تو جمع ما کسی نباشه که تا حالا یه بار هم نگاهی به این مجله های زرد و سبز و آبی و قرمز ... ننداخته باشه! مجله هایی که با زیرکی خاصی با خواننده خودشون رابطه احساسی بر قرار میکنند و به هر حال این هم یه نوع راه پول در آوردنه! شاید شما ها هم دوست داشته باشید یکی از این مجله ها رو تولید کنید؟خیلی خوب پس نوشته زیر رو بخونید و بدونید که باید چی کار کنید!
 
 
1-اولین قدم برای داشتن یک مجله زرد داشتن یه اسم دهن پر کن واسه مجله است.اسم های: خانواده صورتی- نیمه شب های زندگی- عشق و خانواده و ... توصیه میشه!
 
2-عکس روی جلد مجله باید یه عامل جذب کننده باشه .توی خارج که جو بازه با قلقلک دادن "غریزه جنسی" و گذاشتن عکس جیگر های جامعه این کار رو میکنن ولی خوب اینجا که ایرانه باید چی کار کنیم؟هیچ نگران نباشید عکس یه دختر کوچولوی ناز نازی 4-5 ساله با آرایش غلیظ و لباس عروس مشکل رو حل میکنه.....
 
 
3-اصولاً مجله ای که توش با فوتبالیست ها و بازیگران سینمایی مصاحبه نداشته باشه مجله زرد نمیشه واسه همین سعی کنید که حتماً مصاحبه با یه هنرمند(البته هنرمندان آبگوشتی !) و فوتبالیست های پر حاشیه تو مجله بذارید.نمی خواد هم برید با طرف مصاحبه کنید بابا از تخیلتون کمک بگیرید.ملت(مخصوصاً دخترای دم بخت !) دیوونه این هستند که بدونن گلزار یا نیکبخت چند سالشونه و آیا مجردند یا متأهل.یکی از وظایف شما اینه که به خوانندتون امید بدین پس من یه مصاحبه خیالی این زیر واستون میذارم تا یاد بگیرید چه جوری باید مصاحبه کنید:
 
@آقای گلزار یه بیوگرافی از خودتان بگید
- محمد رضا گلزار هستم و 18 سالمه و ماشینم هم 206!و البته مجرد!
@قصد ازدواج ندارید؟
-چرا ولی دختر مورد علاقه ام رو پیدا نکردم
@میشه یه امکانی قرار بدید که طرفدارانتون با شما در ارتباط باشند؟
-بله این ایمیل منه:Asheghe-Khofte@ yahoo.com البته من شب ها از ساعت 11 تا 1 Online هستم و می چتم!
 
 
4-مهمترین بخش مجله داستان های خانوادگیه.اصولا داستان های خانوادگی به چند دسته تقسیم میشن و شما باید توی هر شماره همه این دسته های مختلف رو بیارید(از اونجایی که بیشتر خوانندگان مجله شما خانم های خانه دار و دختران دم بخت هستند باید توی داستان هایتان شخصیت مظلوم حتماً دختره باشه!):1-داستان هایی که دختره قربانی ذات خبیث یه پسر شرور شده 2-داستان هایی که دختره به خاطر یه پسره جولوی خانواده اش می ایسته ولی در نهایت پسره بش ضد حال میزنه.3-داستان هایی که شوهره توش معتاده! 4-داستان هایی که شوهره به زنش خیانت میکنه و میره 2 تا زن دیگه هم صیغه میکنه!5-داستان های طلاق که مقصر اون شوهره هستش!
نکته:بالای داستان هایتان بنویسید بر اساس سرنوشت فلانی(مثلاً نازنین .د) که ملت فکر کنند داستان هاتون واقعیه!
نکته:خانوم ها نسرین ثامنی و فهیمه رحیمی رو که میشناسید(نویسنده های داستان های زنانه)میتونید از داستان های اونها هم استفاده کنید!
 
در نهایت باید داستان هایتان را جوری بنویسید که توش نشون بده زنان موجوداتی بی دفاع و ساده و مهربان و وفادار و مردان غول هایی بی شاخ و دم هستند که بویی از انسانیت نبردند!
 
 
5-یکی دیگه از بخش های جذاب مصاحبه با زندانی ها و دزدا هستش.از اونجایی هم که واسه مصاحبه با افراد زندانی کلی مجوز و اینا می خواد پس به دردسرش نمی ارزه واسه همین اینجا هم از تخیل خودتون کمک بگیرید ولی در نوشتن این مصاحبه ها باید چند تا نکته رو در مورد اون کسی که میخواید داستان زندگیشو بگید در نظر بگیرید:
الف:زندانی مورد نظر 12 تا خواهر و 18 تا برادر داره و زندگیشون هم توی فقر و نداری میگذره!
ب-زندانی مورد نظر بچه طلاقه!
پ-دوستان ناباب نقش مهمی رو ایفا میکنند ...
ت-اگر طرف معتاد هم باشه خیلی خوب میشه
ث-جرم طرف هم حتماً باید قتل باشه چون دیگه دزدی و کلاه برداری و اینا جذابیتی واسه خواننده ها ندارن....
 
 
6-توصیه های پزشکی برای خانم های خانه دار هم باید 2-3 تا صفحه از مجله رو پر کنه:خوردن توت فرنگی با چنگال باعث میشه ویتامینش از بین بره- سبزی رو نشسته نخورید چون مریض میشید-شب قبل از خواب مسواک بزنید و ...(می تونید واسه با کلاس شدن بیشتر صفحه پزشکی عکس دایی مرحومتون رو بالای صفحه بزنید و زیرش بنویسید مشاور پزشکی دکتر غاز قلندریان!)
 
7-یه مشاور خانواده هم بذارید تا جوابگوی پرسش های ملت باشه.به هر حال هر چی نباشه در زمینه مشکلات جهانی همه استاندارد های جهانی رو موی سرمون هم حساب نمیکنیم!و کماکان در حال شکستن رکورد های خودمون هستیم....پس مطمئن باشید خیلی ها مجله شما رو فقط واسه این میخرند که ببینن مشکلات بقیه هم مثل مشکلات خودشون هست یا نه؟
 
8-یه بخشی به اسم جدول بذارید تا مجله تون واسه کارمندای اداره هم مفید باشه!فقط یه نکته رو به خاطر بسپارید و اون هم اینکه سوالای سخت سخت نپرسید چون به هر حال مخاطب شما دکتر و مهندس و استاد دانشگاه نیستند بلکه خانومای خانه دار هستند که بیشترین تخصصشون در زمینه تعویض پوشک بچه میباشد!مثلاً نپرسید که اسم پسر عموی ناتنی همسر پنجم دومین رییس جمهور بوتان چیه! من در زیر چند تا نمونه سوال میارم واستون تا ببینید:
- اسم کشور ما چیست؟
-علت بدبختی و فلاکت مرد ها چیست؟!؟!(= زن ها!!!)
- خالق ما؟
-پایتخت ایران کجاست؟
-.....
 
 
9-یه صفحه ای هم بذارید واسه سینمای هند! نمی خواد هم مثل گلابی پاشید برید هند که از سینماش خبر بگیرید چون خود هندی ها هم فیلماشون خالی بندیه حالا اگه شما از سینمای هند خالی ببندید هیچ اتفاقی نمیفته!اصلاً هم نیازی نیست خبر هاتون سینمایی باشه:شاهرخ خان کت آبی میپوشد-ایشواریا هر شب موقع خواب دندان هایش را مسواک میزند- سلمان خان در خانه اش زندگی میکند!-امیر خان با اسب آمد و زیر باران هم آمد!!!! این ها نمونه ای از خبرهایی هست که میتونید بزنید.
 
 
 
10-و اما و اما و اما و اما..... بخش جالب مجله و 2 صفحه آخر مربوط میشه به فال هفتگی!بخش مورد علاقه انسان های خرافاتی که قربونش برم تو ایران این یه دونه جنس قلم رو تا بخوای ازش داریم!اینجا هم اصلاً نیاز به تخصص نداره فقط شما دقت کنید که جملات زیر رو به دلخواه در هر ماهی که دوست داشتید وارد کنید بالاخره یکیشون درست در میاد دیگه:
 
-نامه ای دریافت خواهید کرد
-آخر هفته به مسافرت میروید
-آخر هفته ای توأم با نشاط و شادی را در کنار خانواده خواهید گذراند
-در کار های خود از مشورت با بزرگان استفاده کنید!
-خبری خوش به شما میرسد
-دوران فراق تمام شده است و به زودی یار خود را پیدا خواهید کرد
-اطرافیانتان به شما نیاز دارند محبتتان را از آنها دریغ نفرمایید
-از یاد خدا غافل نشوید
- به خدا توکل کنید
-از جایی که هیچ انتظاری ندارید کمکی به دستتان میرسد!(احتمالاً از دستشویی!!!!)
-......
 
 
 
 
تبریک میگم!شما الان یه مجله زرد دارید!فقط یادتون نره هر وقت داشتید با بیل پول هاتون رو پارو میکردید یه گوشه چشم هم اینور بندازید و به یاد جوانی باشید که اینو نوشته و داره هرز میره!!!
+ نوشته شده توسط مهران پروین در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 20:41 |